Glass-Steagall

فردا باید امتحان take-home درس valuation رو تحویل بدم و هنوز دست بهش نزدم چون حسش نیست....خیلی چیزا در من تغییر کرده ولی توی زمینه last-minute بودن اصالت خودمونو کاملاً حفظ کردیم و نوشتن paper های 10-15 صفحه ای از ساعت 8 شب تا 3 صبح تبدیل به روتین زندگیم شده!

اول یه کم راجع به زندگی کاری می نویسم بعد هم یه مطلب خیلی مختصر راجع به regulation.

یکی از چیزایی که اینجا خیلی مده اینه که ملت بدلیل اینکه وقت ندارن 2 ساعت توی office با شما ملاقات کنن و باید مثل تراکتور کار کنن, خیلی از ملاقاتهای مرتبط با کار در حین صبحانه, ناهار و یا شام انجام می شه و خب شاید همین یکی از دلایلیه که نیویورک بهترین رستورانای دنیا رو داره. به عنوان مثال, خیلی از جلسات مهم هم در حین صبحانه برگزار می شه و ملت همزمان سر قرارداد چونه می زنن و صبحانه میل می کنن.

توی پرانتز این رو هم بگم که هنوز که هنوزه من نمی دونم چرا توی ایران انقد ملت راجع به فرهنگ کاری و سخت کوشی آلمانها، ژاپنیها و غیره می گن ولی اونقدرا از کار توی آمریکا حرفی نمی زنن. حداقل درمورد آلمانها کاملاً می تونم بگم که علیرغم اینکه خیلی جدی و سخت کوش هستن ولی عمراً نمی تونن توی نیویورک و با فشار کاری اینجا دوام بیارن. شاید یکی از دلایلش اینه که شما توی فرهنگ کاری آلمان یا ژاپن علاوه بر سخت کوشی, خشک بودن و بی احساس بودن رو هم می بینید که بهتون القاء می کنه که واقعاً ملت زیاد کار می کنن. اما اینجا طرف تا 10 شب هم که کار می کنه هنوز می شه باهاش گفت و خندید.

از اون ملاقاتهای کذایی اخیراً به پست من هم زیاد خورده. فقط توی 7 روز اخیر 3 تا. اولیش با Consuelo خانوم بود که وصفش رو کردم و با گل پسرش که از indiana اومده بود رفتیم یه رستوران ترک. گل پسرشون Political Science می خوند با تمرکز بر ایران و تا حدی با فارسی آشنایی داشت. جالب اینکه اطلاعاتش در مورد ایران کمی تا قسمتی بیشتر از بنده بود! مثلاً وسط حرفاش گفت که 70% جمعیت شما زیر 35 سال هستن و بعد پرسید: درسته؟ و من بعد از یه لحظه مکث کردن و جا خوردن، الکی کله تکون دادم که yeah, exactly...

دو روز بعد با یکی از استادام که استاد NYU هست و سالها chief economist شرکت JP Morgan بوده رفتیم ناهار. بی نهایت آدم جالبیه و دیدگاههای عجیب و غریبی داره. از جمله اینکه به شدت اروپا رو ترجیح می ده (اصالتاً اروپاییه) و معتقده آمریکایی ها quality of life نمی فهمن یعنی چی! باز توی پرانتز بگم که یاد اساتید محترم دانشگاه شریف به خیر که بعضیاشون اگه زیر دماغشونو نگاه می کردن افت داشت و حتماً باید توی راهرو دانشکده سینه رو جلو می دادن و راه می رفتن, چه رسد به اینکه باهات ناهار بیان بیرون و بگن و بخندن و سه سوته recommendation letter خفن بنویسن.

پریشب هم با یه خانومی برای شام رفتم بیرون که واقعاً کف کردم! یه خانوم مسن و بی نهایت باهوش. فوق لیسانس اقتصاد از Columbia و First Vice Chairman بخش investment بانک Wachovia. سالها هم توی NYU درس داده. اولاً که کلی اطلاعات جالب راجع به فرایند ادغامشون با Wells Fargo گرفتم چون خودش کاملاً درگیر ماجراست. نکته ای که جالب بود این بود که به اندازه موهای سر من توی کشورهای مختلف کار کرده بود. از ویتنام و تایلند بگیر و بیا تا پرو و ایران و عراق و .... اندر نکات جالب دیگه ش علاقه زیادش به اومدن به ایران بود واز من اکیداً خواست اگه برای دوره آموزشی کوتاه مدت یا سخنرانی یا پروژه می تونم کاری کنم که بیاد تهران حتماً میاد. همچنین از من خواست که دوباره پیش از ترک نیویورک ملاقات کنیم و ما هم کلی احساس مهم بودن کردیم!

اگه بخوام برگردم به همون نکته اولم که فشار کاری بالای اینجاست, توی مسیر برگشت که سوار تاکسی بودیم, ساعت حدود 9 شب بود و ایشون گفتن که برخلاف عادت معهود تصمیم ندارن که برگردن office و می خوان برن خونه! گویا ایشون چون با بازارهای آسیا هم کار می کنه اکثر اوقات باید تا حدودای 10-9 شب سرکار باشه تا با اونا کار کنه.

دو تا نکته اخلاقی دیگه هم بگم و تموم: یکی از مهمترین فاکتورهای موفقیت توی اینجا اعتماد به نفس بالاست. به این معنا که هم اینجا و هم اروپا (به خصوص اروپا) به محض اینکه حس کنن به عنوان خارجی اعتماد به نفس نداری و داری از موضع پایین برخورد می کنی سریعاً از دور بازی اوت می شی. من اینو خیلی زیاد تجربه کردم. بخصوص شرق آسیایی ها خیلی تو این زمینه ضعیف هستن و به خاطر همین هم تحویل گرفته نمی شن. ما ماشاء الله تو این یه زمینه استثنائاً بی خیال هستیم و اینا رو زیاد جدی نمی گیریم. توی هلند یادمه با دکتر John عزیز که کار می کردم خیلی راحت و البته بدون اینکه عمدی باشه نظراتشو هوا می کردم و گاهی کلی بهش برمی خورد ولی نهایتاً خیلی خوشش میومد. اینجا هم مشابه همونه. با این خانومه که صحبت شد خیلی تأکید می کرد که باید network بسازی واسه خودت و از این حرفا. وقتی بهش گفتم با consuelo خانوم برای ضبط برنامه و ناهار  و این جور حرفا ملاقات کردم و حتی resume ما رو خواسته که بفرسته واسه رفقای کت و کلفتش, حسابی جا خورد و منم از جا خوردن اون جا خوردم! چون تازگی دارم می فهم این آدمایی که الکی الکی به تور ما می خورن و ما خیلی cool و خودمونی برخورد می کنیم واسه خودشون یال و کوپالی دارن! ولی باز هم همین relax بودن و زیاد تحویل نگرفتن باعث می شه بیشتر خوششون بیاد.

نکته اخلاقی دوم اینکه اینجا حتی برای business card گرفتن باید 1001 ترفند بزنی چه رسد به اینکه مستقیماً تقاضا کنی طرف برات کاری کنه چون خیلی خارج از عرفه. اینه که اینجا قابلیت networking شما خیلی به مهارتهای dating شما شبیهه و بهش کمک می کنه و همینطور بالعکس! ما ایرانیا هم که ماشاءالله  تو هردوتاش آخرشیم! چند وقت قبل یه نفر که تو عمرم ندیدمش و گویا دوست دوستمه بهم یه email دوخطی زده بود که: آقا ببین! یه زجمت بکش توی دانشگاهتون یه صحبتی کن و واسه ما یه admission جور کن که بیایم!! حتی اگه از این بگذریم که یه دانشجوی فوق لیسانس مثل من مگه چقد نفوذ و اعتبار توی admission committee داره که یکی مثل خودشو پذیرش کنه, برام جالب بود که طرف حتی به خودش زحمت نداده بود کمی با سیاست حرفشو بزنه و یا اینکه حداقل یه رزومه attach کنه و بگه کدوم دوره master رو دوست داره واسش بخرم!

از career که بگذریم, یکی از زمینه هایی که به نظر خیلی جالبه و احتمالاً طبق معمول توی مملکت ما کاملاً نادیده گرفته می شه حوزه regulation در صنعت فاینانسه که حوزه بی نهایت جالبیه. دلیل جالب بودنش هم ساختار خیلی خاص این صنعته که باعث می شه به دلایلی که خواهم گفت از قوانین و مقررات سایر صنایع متمایز بشه و البته پیچیده تر. توصیه می کنم حتماً مقالاتی رو که توی اینمدت اخیر و توی چندین ماه آینده توسط جاهایی مثل بانک مرکزی اروپا (ECB) و Fed و همینطور 12 شعبه Fed در ایالات محتلف منتشر می شه رو بخونید. SEC هم در مورد بازار سهام و شرکتهای rating مقالات خیلی خوبی داره.

یکی از قوانینی که برای سالهای سال توجه ملت رو جلب کرده بود و درباره ش بحث می شد قانون Glass-Steagall هست که بعد از رکود بزرگ در دهه 30 توی امریکا تصویب شد و حدود 70 سال اجرا می شد تا اینکه توسط کلینتون بالاخره کنسل شد. همونطور که قبلاً گفته بودم این قانون بعد از خرابکار ی که بانکها در رکود بزرگ کردن تصویب شد و به بانکهای آمریکایی اجازه فعالیت همزمان در حوزه Commercial banking و investment banking رو نمی داد. یعنی اینکه علیرغم اینکه توی اروپا مثلاً BNP Paribas سالهاست که تو هر دو تا بیزینس بوده توی آمریکا شرکتهایی مثل Goldman Sachs توی investment banking بودن و Chase توی commercial banking بوده.

توجیه تصویب این قانون که تا سالهای سال ازش دفاع می شد تقریباً توی دو تا مسآله خلاصه می شه. قبل از اون دو تا توجیه, باید اضافه کرد که به دلیل نقش کلیدی سیستم بانکی و بازارهای مالی در اقتصاد و اینکه بحران مالی به بحران اقتصادی منجر می شه (مثل وضعیت کنونی) بانکها خیلی خیلی نسبت به صنایع دیگه regulated هستن و زیاد جا برای جفتک انداختن ندارن.

1- اولین توجیه تضاد منافع یا Conflicts of interest هست. به این معنا که منافع یه commercial bank با investment Bank تفاوتهایی داره که باعث می شه مشتریان این وسط هوا بشن. بذارید یه مثال بزنم: فرض کنید که شما یه commercial bank هستید و یه وام خیلی کلفت به شرکت AIG دادید و بعد از مدتی شستتون خبردار می شه که اوضاع شرکت خرابه و احتمال داره که نتونه وام شما رو به طور مرتب پرداخت کنه. توجه کنید که هنوز عوام الناس توی بازار بورس از این قضیه خبردار نیستن. شما می تونین به دپارتمان investment banking خودتون بگین که به AIG  کمک کنه که اوراق قرضه یا commercial paper منتشر کنه و شما هم اصطلاحاً اونا رو underwrite می کنید و توی بازار آب می کنید. عمق فاجعه زمانی مشخصتر می شه که دقت کنیم بخش زیادی از سپرده گذاران (ملت) معمولاً برای مشاوره سرمایه گذاری به خود شما مراجعه می کنن و شما به راحتی می تونین اوراق AIG آب کنید بره و بعد AIG از درآمد حاصله وام شما رو می ده و هر اتفاقی بیفته ملت پولشون دود می شه نه شما.

2- سیستم بانکی یه سیستم خیلی حساسه. به حداقل دو دلیل: یکی اینکه بانکها بخش عمده ای از فعالیتشون رو با قرض گرفتن از دیگران انجام می دن و اصطلاحاً highly leveraged هستن. مثلاً اگه نسبت بدهی به سرمایه (equity) شرکت GM دو باشه برای بانکها این رقم حدود 8 تا 10 هست. به زبون ساده, بانکها خیلی زود هوا می شن! دوم اینکه بانکها پول ورودیشون سپرده های ملته که هر لحظه می تونه توسط سپرده گذار بیرون کشیده شده. اما از اون طرف وامهایی که می ده نمی تونن یه شبه بازپرداخت شن. به عبارت دیگه میزان liquidity یا نقدشوندگی بدهی بانک و طلب های بانک خیلی متفاوتن. پس علی الحساب به این دو دلیل و به دلیل حسن نیت ما و این وبلاگ بپذیرید که بانکها موجودات حساسی هستن! حالا اگه این موجود حساس تصمیم بگیره کلی از سرمایه شو ببره توی حوزه های ریسکی مثل investment banking و خرید و فروش سهام بکار ببره از این هم شکننده تر می شه.

به این دو توجیه, قانون Glass-Steagall برای سالهای سال اجازه نمی داد که این دو حوزه با هم قاطی شه و اصطلاحاً universal bank توی آمریکا داشته باشن. بعد از لغو قانون در اواخر دولت کلینتون موج عظیمی از ادغامها شروع شد و شرکتهایی مثل JP Morgan Chase و CitiGroup و خیلیهای دیگه شکل گرفتن.

در مورد این قانون و درست و غلط بودنش خیلی مقالات جالب نوشته شده. ولی حداقل دو تا نکته به نظرم می رسه. یکی اینکه توی بحران اخیر, بانکهایی که توی هر دو زمینه فعال بودن خیلی کمتر ضربه خوردن چون هم سبد فعالیتهاشون diversified تر بود و هم تحت نظارت بیشتری بودن و همین بود که شرکتهایی مثل JP Morgan Chase به داد Bear Sterns رسید و Bank of America اومد و Merrill Lynch رو قورت داد. بنابراین توجیهات پشت سر این قانون زیاد منطقی به نظر نمیاد.

اما نکته دوم اینکه هر محدودیتی ایجاد نوآوری می کنه. شاید یکی از اصلی ترین دلایل قوت investment bank های امریکایی مثل Goldman و Morgan Stanley و همینطور دهها مدل نوآوری هایی که توی hedge fund ها و سایر شرکتها انجام شد در نتیجه همین محدودیت بود. به عنوان مثال, یه investment bank وقتی مستقل از commercial bank باشه اولاً باید با قیمت خیلی بالاتری تأمین سرمایه کنه چون سپرده های مفت ملت دستش نیست که باعث تقویت توان financing و networking این شرکتها می شه و همینطور اونا رو وادار می کنه که عملکرد بهتری داشته باشن تا بتونن قرض گرونقیمتشون رو بازپرداخت کنن و دوماً این استقلال باعث می شه مقررات بهشون تحمیل نشه و بتونن ریسک پذیرتر و در نتیجه سودآورتر باشن....

 

/ 10 نظر / 78 بازدید
مهدی

سلام علی جان ان شاالله که مابقی سفر فرنگستان هم پربار و مفرح دنبال شه. نوشته هات خوب , دقیق و مفیده. من که استفاده کردم! یکی از خوبی های دوره ما اینه که هم چین بفهمب نفهمی وارد فضا شده بودیم که این اتفاقات افتاد. از طرفی هنوز سرمایه دار و سهام دار هم نشدیم که یه جاییمون بسوزه!!! شما هم که افتادی وسط معرکه. ان شا الله حسابی از این تجربه ها در راستای اهداف عالیه نظام مقدس استفاده کنیم و طرحی نو در اندازیم!! در هر صورت مشتاقانه منتظر دیدار و گپ و گفت هستیم. البته اگه هنوز ما رو یادت باشه [شوخی] اوضاع ایران هم داره جالب میشه شاخص سهام حدود 9 هزاره و داره مثل چی میاد پایین. نفت هم که دراه خودشو برای دوران خاتمی آماده میکنه!! در هر صورت باید زیادی کار کرد , بیشتر فکر کرد و .... موفق باشی

ِعلی ابراهیم نژاد

آقا مهدی خیلی مخلصیم اولاَ که مطمئن نیستم درست یادم مونده باشی [چشمک] دوماَ که من نمی دونم چرا اینفد بدبینم نسبت به آینده. باید بیام یه کمی ما رو نصیحت کنی شاید یه فرجی شه. وگرنه با این احساسی که من دارم ..... بگذریم... ما دیگه اجلمون اینجا سر رسیده ایشا الله میام از نزدیک صحبت کنیم

مهدی

شما بزرگواری تو دوسه روز گذشته با چند نفر ازMBA ای های سال های قبل برخورد داشتم که دارن زبان می خونن که اپلای کنن! اکثر این آدمها از نظر موقعیت کاری هم وضعشون خوب بوده. مثل اینکه دینامیک سیستم داره کار خودشو میکنه و مخالفان رو داره هضم میکنه! اما مطمئنا این جواب مسئله نیست. و طبق معمول باید به ازای یک ساعت کار یا مطالعه، نیم ساعتی رو هم روی این که "چه باید کرد" بگذرونیم. حرف زیاده ولی در هر حال یه چیزایی مثل وجدان، مسئولیت و ... نمیذاره سرمونو بندازیم پایین و پیشرفت کنیم! منتظرت هستیم، ضمنا اگه کاری اینورا داشتی هستم در خدمتتون، (چکی رو خواستی نقد کنی، سخنرانی همایشی، و...!!)

ِعلی ابراهیم نژاد

حاج مهدی, همایش ممایش و سخنرانی رو پایه ایم! دوست دارم یه lecture کوچیک تو business school تون (!) بدم راجع به بحران مالی اینجا. حالا ان شاء الله حضوری با هم می گپیم!

سعید

بالاخره پس شما در تو قوطی کردن یک چشم آبی موفق شدی ... خانومه به درد چه دوره ای میخوره؟ M&A؟ بیصبرانه منتظریم برگردی

ِعلی ابراهیم نژاد

سعید جان ما که شانس نداریم! وقتی هم یکی میفته تو قوطیمون مامان بزرگ از آب درمیاد [چشمک] ولی از شوخی گذشته طرف فکر کنم توی تحلیلای بنیادی خیلی قوی باشه (چون background اقتصادی داره) و همینطور شدید تو کار business plan نویسی و feasiility study بوده. بقیه زمینه های کاریشو نمی دونم ولی قراره رزومه شو برام بفرسته. ما هم داریم برای دیدار شما روزشماری می کنیم حاج سعید!

علی روستا

سلام در مورد این که چرا ما درباره سخت کوشی امریکایی ها چیزی نمیگیم من فکر کنم بیشتر مردم نیویورک هستن که انقدر کار می کنند و جاهای دیگر امریکا از این خبرا نیست.

مهدی ب (METT)

سلام خوب شد این پروژه این قدر کش پیدا کرد تا من این اسکایپ رو نصب کنم تا از اونجا این وبلاگو پیدا کنم! تو گوگل ریدرم ادش کردم خیلی مخلصیم [عینک]

مهدی ب (METT)

راستی! چرا آخرین پستش مال 15 آذره؟؟

محسن

سلام با تشکر از وب لاگ آموزنده و خواندنی شما. یه سوال دارم. equity در فاینانس به چه معناست؟ فارسیش میشه حقوق صاحبان سهام؟ این ترجمه رو اصلا نمیفهمم یعنی چی؟ نظرتون در مورد خرید equity به عنوان سرمایه گذاری چیه؟ اگه ممکنه چواب رو بهم میل کنید.