History of Investment Banking 2

این چند تا پست پشت سر هم یه کم زیادی فاینانسی شد ولی برای اینکه با بخش اول History of Investment Banking خیلی فاصله نیفته مطلب رو تکمیل می کنم. ان شاء الله به زودی از خجالت دوستان مجرد در خواهیم آمد!

قبلاً گفته شد که جناب JP Morgan چند تا عملیات امداد و نجات برای شرکتهایی مثل GE انجام داده بود که بیش از پیش احترام و ابهتش رو بالا برده بود. اما گویا همین کارهای ایشون از قضا صفرا فزود و کم کم سروصدای ملت از گوشه کنار در اومد که باید قوانین و مقررات مشخصی به صنعت حاکم بشه و خطرناکه که اینقدر قدرت در دست یه نفر متمرکز بشه. غرق شدن کشتی تایتانیک هم خیلی سروصدای ملت رو درآورد.

منتها از طرف دیگه آمریکایی ها که در درون خودشون هم دچار مشکل بودن خیلی هم علاقمند نبودن که یه قدرت بر سراسر مملکت حکمفرما باشه. ایالت های کشاورزی وسط همیشه با ایالت های تاجر مسلک و مالی چی ساحل شرقی مشکل داشتن. یه حاشیه کوچیک هم برم و اون اینکه هنوز که هنوزه ایالت های آمریکا تا حد زیادی تفکیک شده هستن و وقتی آدم به فرآیند شکل گیری اتحادیه اروپا نگاه می کنه واقعاً تعجب می کنه که چه جوری انقدر هوشمندانه دارن این فرآیند integration رو پیش می برن و به خورد ملتشون می دن. به عنوان نمونه، الان دیگه توی اروپا روی پلاک خودروها فقط پرچم اتحادیه اروپا هست و پرچم کشور متبوع حذف شده. بگذریم....

 اینها همچنین همزمان شد با محکوم شدن یکی از زیرمجموعه های Morgan به نقض قانون ضد انحصار Sherman که حسابی به جناب Morgan گران اومد. گویا ایشون پیغام می فرسته به Theodore Roosvelt که (من با این تیکه ش خیلی حال کردم!):

!!!! Send your man to my man and they can fix it up

اما رئیس جمهور یکدنده قبول نمی کنه و کار خودشو می کنه. بالاخره بعد از کش و قوسها National Monetary Comission تشکیل می شه که بیشتر کارهای مطالعاتی می کرده و قدرت خیلی ویژه ای نداشته. اما بالاخره اونی که حریف جناب Morgan می شه کسی نیست جز جناب عزرائیل که در سنه 1913 که در رأس هیئتی بلند پایه از فرشتگان در مسیر Las Vegas بوده جناب Morgan رو در حالی که هاله ای از نور دور خودش احساس می کرده به دیار باقی می فرسته و به فاصله چند ماه، قانون تأسیس Federal Reserve تصویب می شه. همچنین برای اینکه از تمرکز قدرت جلوگیری بشه 12 تا Federal Reserve منطقه ای تأسیس می شه. ساختار Fed تا حد خیلی زیادی مشابه ساختار کنونیش بوده که قبلاٌ توضیح دادم.

دهه 1920 دهه رشد عجیب و غریب اقتصاد آمریکا بوده و بانکها هم برای اینکه بتونن هرچه بیشتر این روند رو پشتیبانی کنن به شدت به ایجاد تیم (Syndication) برای انتشار اوراق بهادار رو آوردن. قیمت سهام هم که طبق معمول دوره های رشد سر به فلک گذاشته بود. تا اینکه در 1929 بازار سهام به شدت و بطور ناگهانی زمین خورد (احتمالاً جناب عزرائیل دوباره مجبور شده بره نیویورک که لاشه سرمایه گذاران و بانکداران سنگکوب کرده رو بکنه تو گونی) و بطور مکرر سیستم بانکی دچار بحران شد تا اینکه در 1933 کلا سیستم بانکی پیاده شد و دوران رکود بزرگ یا Great Depression رو هم که راجع بهش شنیدید.

در طی چند سال بعد چندین قانون تصویب شد که تا حد زیادی بتونه بانکداران حریص Wall Street رو افسار کنه از جمله قانون Glass-Steagall که ارائه همه خدمات بانکی توسط یک بانک یا همون Universal Banking رو ممنوع کرد. همینطور تصویب قانون مربوط به تأسیس Securities & Exchange Comission (SEC) که عمدتاً قوانین مربوط به شفاف سازی و افشای اطلاعات در بازار بورس رو تصویب می کنه. این رو هم اضافه کنم که بر اساس قانون Glass-Steagall یه اتفاق دیگه هم افتاد و اون هم تأسیس Federal Deposit Insurance Corporation یا (FDIC) بود که کارش بیمه کردن حسابهای بانکی ملته. شما الان اگه در آمریکا حساب باز کنید و فرضاً بانکتون ورشکسته شه، تا سقف 100.000 دلار حسابتون بیمه هست و بهتون بازپرداخت می شه.

در پی تصویب این قانون House of Morgan به دو بخش تقسیم شد: یکی  JP Morgan که Commercial Bank بود و الان به اسم JP Morgan Chase شناخته می شه  (خبر داغ:هفته قبل JP Morgan با اینکه Bear Sterns رو چند ماه قبل خریده بود یه بانک بزرگ به نام  Washington Mutual رو به قیمت 1.9 میلیارد دلار بز خر کرد) و دیگری Morgan Stanley که Investment Bank بود (البته تا چند روز قبل!)

البته در صنعت investment banking همچنان تمرکز بسیار بالا بود و تا حدود 1970 چهار تا بانک غول بازار رو در دست داشتن که اصطلاحاً به این بانکای بزرگ Buldge Bracket گفته می شه. این 4 تا عبارت بودن از: Morgan Stanley, First Boston, Salomon Brothers, Merill Lynch. شدت قوانین و مقررات بعد از رکود بزرگ به حدی بوده که حتی تا سال 1975 کارمزد کارگزاران (brokers' commission fee) ثابت بوده و با نرخ دولتی (!) کار می کردن. 

با این قوانین و مقررات شاخ بزرگان Wall Street تا حد خوبی شکسته شده بوده و آقایونی که روزگاری عارشون میومد اسم بانک رو در سردر headquarter بزنن دیگه کرک و پرشون ریخته بود. منقولست که در زمان عرضه سهام IBM به بورس در 1980 IBM  از Morgan Stanley خواست که Salomon Brothers رو هم در جریان IPO بازی بده که Morgan Stanley قبول نکرد و بدلیل مقاومت IBM ناچار شد پا پس بکشه.

دهه های 80 و 90 مجدداً دهه های ترقی چشمگیر اقتصاد آمریکا و به تبعش صنعت فاینانس بود که بحث های مهندسی مالی و بسی نوآوری های دیگر مالیچی ها نیز در همین سالها بود. البته در 1987 دوشنبه سیاه یا همون Black Monday روی داد که چندین تا از investment bank ها از جمله Rothschild معروف رو زمین زد. البته اینبار Fed تونست تا حدی از عمیق شدن فاجعه جلوگیری کنه و بازار دوباره به حالت عادی برگشت. در طی این سالها همچنان قدرت investment bank ها به نفع Fed و همینطور سرمایه گذاران خرد که حالا از طریق Mutual Fund ها خیلی هم خرد نبودن رو به افول بود. از جمله در سال 1998 که Long-term Capital Management (LTCM( در حال ورشکستگی بود و fed چند تا غول Wall Street رو وادار کرد که لاشه LTCM رو بخرن که بازار دچار شکست نشه. بازم منقولست که در طی Weekend این آقایون investment Banker که با Fed جلسه داشتن محترمانه شیرفهم شده بود که تا زمانی که برای خرید LTCM توافق نکردن نمی تونن پاشونو از اتاق بذارن بیرون.

این ماجرای قدرت گرفتن Fed در این حوادث اخیر هم که در واقع نقش اصلی رو در جوش دادن معاملات بازی کرده تا از شکست کامل بازار مالی جلوگیری کنه کاملاً محسوسه.

کلاً علیرغم اینکه صنعت Investment banking صنعت پرسود و پررونقی بوده و همیشه جزو باپرستیژترین بخشهای صنعت مالی بوده با زیاد شدن انواع و اقسام Mutual fund ها و Hedge fund ها و هزار و یک شرکت خدمات مالی دیگه و همینطور با سازمان یافته تر شدن و بالغ تر شدن بدنه قانونی دولت دیگه نتونسته مثل قدیم یکه تازی کنه و قدرت چانه زنی خودش رو حفظ کنه.

نکته آخر هم اینکه علیرغم اینکه بدنه قانونی در این سالها خیلی پیشرفت کرده در حال حاضر نقایص خیلی زیادی داره و مطمئناً یکی از پس لرزه های بحران اخیر بازنگری جدی توی این ساختاره. یکی از مهمترین دلایل این امر اینه که صنعت مالی به دلیل جذابیت های مادی و معنویش تونست طیف وسیعی از باهوش ترین ها رو به خودش جذب کنه (البته تا قبل از ورود بنده به این عرصه!) که هر روز با یه نوآوری جدید تونستن قانونگذاران رو جا بذارن....

 

/ 4 نظر / 144 بازدید
مصطفی

سلام علی آقا چند تا مطلب... اول این که توی این و ضع و اوضاعی که IB‌ ها توی آ«ریکا پیدا کردند، جایگاهشون توی جهان و بویژه توی ایران چه جوری پیش بینی می کنی؟ دوم این که یکی از دوستان تحلیلی داشت در مورد سیاسی بودن بحران مالی اخیر مالی آمریکا به دلیل مشخص شدن پیروز معرکه سوم این که با اون مطالب فقط مجردا حال نمی کنن ما متاهل ها هم... چهارم این که ارادتمند...

محسن

با سلام خیلی استفاده کردیم فقط در صورت امکان سایتی، کتابی، چیزی که بشه بیشتر این مطالب را پی‌گیری کرد معرفی کنید. با تشکر

ِعلی ابراهیم نژاد

آقا مصطفی اولا اینکه IB هاي بزرگ از بازي رفتن كنار دليل بر اين نيست كه هيچ IB وجود نداره. اتفاقاً تعداد زيادي IB كوچيك اما كار درست هستن كه ممكنه رشد كنن. دوماً با همه اين اوضاع و احوال، هنوز هم شركتايي مثل Goldman در همه جاي دنيا يه سروگردن بالاترن (كافيه برج Goldman تو فرانكفورت رو ببيني!) سوماً اينكه به هر حال هميشه بازار خوبي براي خدمات Investmtent Banking بوده و هست (بخصوص در دوره هاي رشد) و مجدداً اين شركتها اوج خواهند گرفت. چهارماً اينكه من هيچ وقت توي داخل اين سيستم كار نكردم كه نگاه از درون داشته باشم (اميدوارم در آينده بتونم) پس قضاوتم دقيق نيست اصلاً. در مورد سياسي بودن اين بحران من منظورتو متوجه نشدم چون بدجوري داره دودش به چشم دولت مي ره. لطفاً بيشتر توضيح بده

ِعلی ابراهیم نژاد

آقا محسن، جواب شما رو در بخش نظرات مطلب قبلي دادم: "جناب آقا محسن مطالبی که می نویسم از یک منبع مشخص نیست که بتونم به شما معرفی کنم. ولی برای اطلاع از اخبار سایتهای WallStreet Journal و Bloomberg رو پيشنهاد مي كنم. در مورد بانكداري هم يه كتاب ديدم به نام International Banking (Hughes and MacDonald) دو سه فصلش رو خوندم جالب بوده اگه توي ايران مي توني گير بياري منبع خوبيه."