To PhD or Not to PhD

دعوای PhD خوندن یا نخوندن اگر به قدمت دعوای هابیل و قابیل نباشه اقلاً به قدمت دانشگاه آکسفورد با 1000 سال سابقه باید باشه. البته به برکت هوش و زکاوت دیرینه مردمان ایران زمین, ما اولین ملتی هستیم که برای این سوال یه جواب مشخص پیدا کردیم و صد البته این موضوع جزو معدود مواردی هست که از حسین آقا بقال سر کوچه ما تا شخص شخیص وزیر علوم دامت برکاته بر سرش توافق دارن: همه PhD می خونن مگه اینکه خلافش ثابت بشه! این بدین معناست که اگه حسین آقا بقال سر کوچه ما نتونسته phd بگیره (شاید هم گرفته رو نمی کنه!) نه بدین معناست که ایشون شغل شریف بقالی رو دوست داشته و طی یک فرآیند منطقی به این نتیجه رسیده که برای اداره کردن یه بقالی و سفارش دادن اجناس, نیازی به دکترای Supply Chain Management از استنفورد نیست! بلکه بدین معناست که ایشون که شغل شریف بقالی رو انتخاب کرده عزم راسخی داشته که اگه دکترای Supply Chain Management از استنفورد نشد, لا اقل دکترای سس ماینوز از دانشگاه شنگول آباد داشته باشه و تنها مشکلش این بوده که وزارت فخیمه علوم هنوز در شنگول آباد دوره دکترای سس مایونز راه نیانداخته....

من خیلی تصمیم ندارم چوب تو لونه بقیه رشته ها بکنم. حسین آقا و دکتراش دخل و خرجی به ما نداره (مگه اینکه بعد از دکترای Finance بریم یه بقالی اونطرف خیابون بزنیم!) ولی حداقل توی زمینه اقتصاد و فاینانس به نظرم می شه یه ایده هایی داشت.

دوستانی که علاقمند به پیگیری بحث به صورت general هستن می تونن 500 تومن بدن خط آزادی-پارک وی رو سوار بشن و یه lecture توپول از آقای راننده راجع به این بحث و ارتباطش با جهانی شدن بگیرن. البته اکیداُ توصیه می کنم این کارو قبل از طرح هدفمند کردن یارانه ها انجام بدین چون احتمالاً lecture راننده به کرایه تاکسی نمی ارزه!

در مورد رشته های اقتصاد و فاینانس، اولاً یکی از نکات قابل توجه اینه که به صورت عمومی بازار کار این رشته ها حتی با مدرک phD هم خوبه. دوستانی که ایران هستن شاید از این حرف که می گم "حتی" تعجب کنن ولی خوشوقتم که به استحضار برسونم این ور آب تقریباً تو هر رشته ای PhD بگیرید با تقریب خوبی باید بقیه عمرتون رو هم تو دانشگاه بمونید. به قول آقای راستاد (از بچه های illinoins urbana-champaign) وقتی شروع به خوندن PhD می کنید روی پیشونیتون نوشتن: I Can't Make Money!

اینکه فارغ التحصیلان این رشته ها توی بازار کار وضعیت نسبتاً خوبی دارن (البته بسته به گرایش کاملاً فرق می کنه) رو به این دلیل گفتم که توی ادامه مطلب می خوام ازش استفاده کنم. دوستانی که MBA می خونن احتمالاً متوجه شدن که خیلی راحت می تونن در چند چهره مختلف ظاهر بشن: بسته به اینکه چه پروژه ای به پستشون بخوره می تونن متخصص استراتژی, بازاریابی, منابع انسانی, مدیریت پروژه, مدیریت تکنولوژی و الخ بشن (مخلص بروبچ MBA!) دلیلش هم اینه که خیلی وقتا توی این حوزه ها سوتی دادن خیلی گرون تموم نمی شه و علیرغم اینکه توصیه غلط می تونه خسارت زیادی به بار بیاره اما به دلیل کیفی بودن بحثا شما می تونید یه جوری صحبت کنید که آخر کار حرفتون خیلی غلط از آب درنیاد.

در مورد رشته هایی مثل اقتصاد و به خصوص فاینانس قضیه یه کم فرق می کنه. به این معنا که اگه شما فاینانس کار نباشید نمی تونید یه سری حرف general تحویل مشتری بدید و خلاصه حساب دو دو تا چهارتاست.

نکته بعدی که خیلی مهمتره اینه که حتی اگه شما یه سری درس فاینانس و اقتصاد پاس کنید و با اصول این حوزه ها آشنا بشید اتفاقاً تبدیل به یه موجود بسیار خطرناک می شید! دلیلش هم اینه که شما یه سری مدل رایج رو یاد می گیرید ولی هیچ وقت به دقت نمی رید فروضی که اون مدل یا فرمول بر اساسش بنا شده رو درست یاد بگیرید. به عنوان مثال همه اونایی که درس مدیریت مالی می گیرن احتمالاً اولین چیزی که می خونن فرمول CAPM1 هست که خیلی خوش دسته و می شه 3 سوت باهاش قیمت سهام رو پیش بینی کرد. منتها هیچ کس نمیاد به شما با دقت توضیح بده که چندصد هزار فرض ساده کننده پشت مدل خوابیده که اگه هرکدومش هوا بشه ممکنه کل مدل هوا بشه.

این مسئله دقیقاً یکی از ریشه های اصلی توی بحران اقتصادی اخیر بوده. فرض کنید که شما یه hedge fund هستید و یه مدل خوشگل و توپول واسه خودتون درست کردید. طبق معمول هم هرجا یه متغیر تصادفی دارید فرض می کنید توزیع نرمال داره چون این راحت ترین روشه و شما هم توی دوره MBA بهتون یاد دادن که همه چی توزیع نرمال داره! حالا کافیه یه کمی دم این توزیع نرمال در شرایط کمبود نقدینگی توی بازار چاق و چله تر بشه و درنتیجه شما که چندین میلیون دلار با این مدل ریسک کردید یه دفعه هوا می شید. اگه hedge fund بغل دستی شما هم توسط فارغ التحصیلان هم دانشکده ایتون درست شده باشه, یه دفعه کل بازار subprime mortgage باهم هوا می شه.

توی اقتصاد هم این قضیه به شدت رایجه و توی ایران هم به خصوص این قضیه به شدت مشاهده می شه. کافیه که شما یه فوق لیسانس یا دکترای آبکی تو این رشته بگیرید و مدلهای کینز و نئوکلاسیک و غیره و ذالک رو بخونید و بعد هم فوری شروع کنید راجع به هدفمند کردن یارانه ها و الاستیسیته قیمت بنزین و سیاستهای پولی و مالی اظهارنظر کنید. منتها اگه ازتون بپرسن پشت هرکدوم از این مدلا که بعضاً توصیه های 100% متضاد می تونن داشته باشن چه فرضیاتی هست دچار مشکل می شید. یادمه توی ایران زمانی که بحث آزادسازی قیمت بنزین بود هزار و یک توصیه از گوشه و کنار مملکت در میومد و همشون هم از اساتید محترم اقتصاد یا فارغ التحصیلان این رشته بودن. شاید هم یه همین دلیل بود که وقتی رئیس جمهور محترم همه این اساتید رو جمع کردن و پرسیدن با پول نفت چیکار کنیم هر کسی یه تئوری داشت.

حالا نتیجه ای که می خوام بگیرم اینه که اگه فرض کنیم دوره دکترا برای این طراحی شده که این مدلها بهتر و دقیقتر فهمیده بشن و ما یاد بگیریم که هر مدل رو بهتره توی یه شرایطی به واقعیت apply  کنیم اتفاقاً خیلی هم می تونه مفید باشه و توی شرکتها و همینطور دولت هم مفید فایده باشه. حداقل من با دانش کمی که تا الان پیدا کردم اینو فهمیدم که خیلی راحت میشه توی اقتصاد یا فاینانس دوتا مدل 100% متناقض رو نشون کرد و یه جوری وانمود کرد که هرکدوم این مدلها به بهترین وجه واقعیت بیرونی رو توضیح می دن.

بنابراین, شاید توی همچین رشته هایی, تحصیل در سطح دکترا حداقل این نکته رو یاد بده که بکار گرفتن حتی ساده ترین مدلها هم نیازمند بررسی یک به یک فرضیات مدل و قضاوت منطقی راجع به واقع بینانه بودن هر فرض با توجه به واقعیت بیرون هست که البته کار خیلی سختیه. به همین دلیله که این همه مخ اقتصاد که توی Harvard و Princeton و MIT نشستن هنوز هم بر سر چگونگی و زمان خروج دولتها از سیاستهای مقابله با بحران اقتصادی (مثل تزریق نقدینگی و غیره) کلی اختلاف نظر دارن و توی سر و کله همدیگه می کوبن.

شاید یه نکته اخلاقی دیگه هم بشه از این قضیه گرفت. اون هم اینکه, اگه رشته پرشکی به دلیل حساسیت بالا و اهمیتش نمی تونه در هر دانشگاهی تدریس بشه (به خصوص در سطح تخصص) و به عبارت دیگه هر کسی نمی تونه یه بقالی بزنه و توش دانشجوی متخصص مغز و اعصاب فارغ التحصیل کنه, رشته اقتصاد هم فقط باید در جاهایی تدریس بشه که با توجه به کیفیت آموزش, مطمئن باشیم خروجی سیستم کسی نیست که فقط یه مشت تیغ جراحی به دستش دادیم بدون اینکه خوب بدونه هر ابزاری در چه موقعیتی از جراحی اقتصاد به کار میاد....

P.S: دوستان غیر فاینانسی: http://en.wikipedia.org/wiki/CAPM

/ 18 نظر / 162 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر ابراهیم نژاد

آقا لطفا تاکید بفرمایید که دکترا در استراـژی کسب وکار، بسیار فراتر از فاینانس هست و تاکید بکنید که استراتژی بسیار کاربردی تر از مفروضات ساده اقتصاددانان است. درضمن یادمان باشه که وضعیت فعلی ایران ثمره ذهنی اقتصاددونان عزیزه که به مهندسین محترم خط دادند...........

سعید

امیر خان وارد بحث مقایسه بین رشته ها نمیشم ولی فقط همین قدر که به نظرم اگر علوم انسانی رو به صورت یک هرم درنظر بگیریم, اقتصاد (فاینانس هم به عنوان بخشی از اقتصاد) اگر کف هرم نباشه خیلی به کف نزدیکه در مورد وضعیت اقتصاد ایران هم به نظرم اتفاقی که افتاده کاملا برعکسه! به عنوان نمونه میتونین به نظرات مهندس عمران عزیزمون توجه کنین! من اقتصاد دانی نمیشناسم که حتی به خواب این عزیز اومده باشه و بهش گفته باشه صبح پاشو دستور بده نرخ بهره رو یک سوم نرخ تورم تعیین کنن!

پوریا

من هم فکر میکنم که بین شاخه های مدیریت، مالی از همه تئوری به عمل نزدیکتره چون ماهیت تکنیکال داره. اما اگه دکتری بخوانی با اینکه بیس قضیه رو همونجور که نوشتی خوب درک میکنی اما همچنان برای یک حوزه خیلی محدود از مالی، مثلا شاید یکی از تئوریهای مربوط به مثلا کردیت ریسک. این هم نکته ایه که در مورد همه دکتریهای رشته های مختلف اتفاق می افته و منحصر به مالی نیست.

دانشجوی ارشد

سلام علی جان میخوام برای دکتری مالی در زمینه Derivatives کارکنم. موضوع خاصی و جدیدی مد نظرتون هست. یه خورده راهنمایی کنید عزیز

mehr qahremani

با درود فراوان به شما استاد گرامی، سوالی دارم از حضورتون من دانشجوی رشته حسابداری هستم و همچنین شاغل در این مارکت و برای آزمون ارشد به دلایل زیر مردد به انتخاب حسابداری و مالی میباشم.معدل بنده تا الان 18.75 وهیچ مشکلی بابت دروس ارشد ندارم و همینطور علاقه اینجانب به رشته مالی می باشد.اما به دلایل زیردر انتخابم مردد هستم دلایل: 1.اختلاف بسیار دردناک رشته مالی با آنچیزی که در دنیا وجود دارد(منظور بیس حسابداری آن در ایران است)که بجای ورود به مباحث ریاضیات مثل فرآیند های تصادفی،شبیه سازی مونت کارلو و مباحث پیچیده آماری و ریاضی که همگی حاصل ظهور فیزیک مالی هستند،بیشتر حول حوش سرفصل های مدارک بازار بورس می باشند 2.عدم اطلاع دقیق از بازار کار خصوصی آن(بغیر از بانک و موسسات دولتی)در صورتی که رشته های اقتصاد و حسابداری در بازار آن شریک نشوند یعنی بازار کاری که انحصارا مربوط به رشته مالی باشد. به نظر شما با توجه به همه اینها من حسابداری بخوانم یا مالی با لحاظ این مورد که ترجیحم ورود به مباحث تئوریکال و همینطور تصدی شغل مدیر مالی و مشاور مالی هستش. با تشکر

سلام و مرسی برای پاسخ سوالم و سوال دیگرم اینکه برای موفقیت و رساندن خودم به قافله فایننس در آمریکا(منظور بُعد بین المللی آن با توجه به وضعیت آن در ایران)روی چه مباحثی از ریاضیات و آمار و همینطور متون مالی صرفا بجهت ارتقای دانش خودم باید تمرکز کنم؟ سوال آخرم در آمریکا مدیران مالی شرکتها تحصیلات مورد نیازشان تا مستر چه هست؟آیا مثل اینجا حسابداری خوانده اند؟ ممنونم برای زمانی که برای من گذاشتین (آقای ابراهیم نژاد این سوالات بالا بسیار برای من حیاتی هستند و شاید اخذ تصمیمات من رو برای زندگیم سریع تر و متفاوتتر کنه در شرایطی که در حال حاظر در رکود کامل بسر میبرم بدلیل نداشتن اطلاعات کافی از این موارد در ایران) مرسی.

mehr qahremani

سلام، 1.هم آکادمیک هم کاربردیش 2.هدفم این هستش که رزومه تحصیلی ای که برای شغل مدیر مالی تا مقطع مستر در آمریکا لازم هست چیه و اینکه اونجا هم مثل ایران مدیر مالی باید حسابدار حرفه ای باشه یا نه 3.اگر کسی قصدش مهاجرت به آمریکا یا کانادا یا انگلیس باشه بهتره حسابداری خوانده باشه یا فایننس؟چونکه تو حسابداری مغایرت ما با غرب زیاده تقریبا اما قابل جبران با قبولی در امتحان CPA یا ACCA .... و میشه با قبولی در اینها حسابرس شد ضمن اینکه استاندارد های حسابرسی ما کپی شده استاندارد های آمریکاست اما اگر من با فوق فایننس از مثلا دانشگاه تهران(که میدونم تو علوم انسانی حرفی برای گفتن نداره)بیام اونجا کار خاصی میشه انجام داد؟یا اگه برای دکتری پذیرش بگیرم(که میدونم برای ما تو این رشته تقربا نشدنیه)با این فرض که با دکتری که فوقش از ایران باشه کار اجرا نمیدن مرسی

mehr qahremani

سلام، 1.هم آکادمیک هم کاربردیش 2.هدفم این هستش که رزومه تحصیلی ای که برای شغل مدیر مالی تا مقطع مستر در آمریکا لازم هست چیه و اینکه اونجا هم مثل ایران مدیر مالی باید حسابدار حرفه ای باشه یا نه 3.اگر کسی قصدش مهاجرت به آمریکا یا کانادا یا انگلیس باشه بهتره حسابداری خوانده باشه یا فایننس؟چونکه تو حسابداری مغایرت ما با غرب زیاده تقریبا اما قابل جبران با قبولی در امتحان CPA یا ACCA .... و میشه با قبولی در اینها حسابرس شد ضمن اینکه استاندارد های حسابرسی ما کپی شده استاندارد های آمریکاست اما اگر من با فوق فایننس از مثلا دانشگاه تهران(که میدونم تو علوم انسانی حرفی برای گفتن نداره)بیام اونجا کار خاصی میشه انجام داد؟یا اگه برای دکتری پذیرش بگیرم(که میدونم برای ما تو این رشته تقربا نشدنیه)با این فرض که با دکتری که فوقش از ایران باشه کار اجرا نمیدن مرسی

mehr qahremani

سلام, مرسی برای نظراتت فقط میخواستم بدونم سوای تجربه و عملکرد خوب در حوزه مالی برای تصدی شغل مدیر و مشاور مالی چه تحصیلات خاصی رو مدنظر دارن؟ مثلا تو ایران تاکید رو مستر حسابداری هستش و اینکه من با لیسانس حسابداری و فوق مالی برای دکترا تو فایننس با رعایت gre و زبان خوب میتونم اقدام کنم که فاند هم داشته باشه با فرض معدل بالا،یعنی مدرک من حسابداری ارزیابی نمیشه؟نمیگن شما بیس حسابداری داری جون اینا معمولا کارشناسی مهندسی رو ترجیح میدن مرسی

mehr qahremani

سلام، ممنونم علی عزیز برای زمانی که به من و سوالاتم اختصاص دادی با این حال که احتمالا وقت خالی هم به ندرت پیدا میکنی(کاری که خیلی ها در موقعیت شما انجام نمیدن) انشاالله که همیشه موفق،شاد و سلامت باشی در کنار خانواده محترم مرسی از تو