HBS Fever

و من به هاروارد رفتم....

اولاً که الآن که دارم این مطلب رو می نویسم توی هواپیمای British Airways توی فرودگاه لندن نشستم و بعد از 3-4 ماه آمریکا بودن, این انگلیسیای گند دماغ با اون لهجه تهوع آورشون حسابی زدن تو حالم. پرواز هم که 2 ساعت تأخیر داره و حالگیری مضاعف شده. خلاصه که شاید باید این پست رو می ذاشتم واسه یه روضه خداحافظی اساسی که اشکتونو درمیآورد ولی چون هنوز تو context منتهن هستیم مشکلی نیست!

ماجرا از اینجا آغاز شد که بنده پس از سفر به قلب (نیویورک) و پایینتر از قلب (یه چیزی تو مایه های سیراب شیردون) -یا همون واشنگتن- استکبار جهانی و ناکامی در سفر به پایینتر از شیردون (نعوذ بالله!) یا همون فلوریدا, بالاخره تصمیم گرفتم که به مغز  نظام سرمایه داری هم سری بزنم و از بوستون هم بازدیدی کنم. و الحق که عجب اسم پرمسمایی ست برای بوستون: مغز متفکر آمریکا...

یه سفر دو روزه به بوستون داشتم و تنی چند از دوستان اسبق شریفی رو تجدید دیدار کردیم و من باب انجام فریضه مستحب مؤکد صله ارحام , به cousin  محترم هم سر زدیم. با اتوبوس راهی بوستون شدم و در طی مسیر مناظر زیبای اطراف جاده توجهم رو جلب کرد. لذت استفاده از تکنولوژی wireless  توی اتوبوس و چت کردن با یکی دیگه از cousin  های محترم توی سبزوار هم ایده Global Village رو در طی مسیر بیشتر به رخ ما کشید.

از راه که رسیدم, برای دیدار دوستان به ایستگاه Kendall/MIT رفتم. ساختمون عجیب و غریب Stata که چند تا از مراکز تحقیقاتی رشته های مهندسی درش مستقر هستن از همون اول با معماری شاخدارش بهت هشدار می داد که عمو جون! اینجا که میای اسمش MIT هستش (بگیرید Mentally Incredible Talents!)  بنابراین از همون اول چشمای ما دنبال پیدا کردن تفاوتها بود. به طرز غریبی همون احساسی رو داشتم که روز اول ورودم به شریف داشتم! منتظر دیدن آدمای شاخدار و مراکز تحقیقاتی شاخدارتر که متفکرانی چون نیوتون و انیشتین وایسادن و همینطوری علم رو به تولید انبوه رسوندن و ما هم قراره بشیم مثل اونا (بگذریم که بعدها سر از کپ زدن تمرینا توی خوابگاه و دودر کردن کلاسا در اوردیم!)

یکی از بروبچ شریفی که باهم رفاقت قدیمی داشتیم و برق MIT می خونه اومد و چند ساعتی باهم چرخیدیم. یکی از چیزایی که همون اول توجهم رو جلب کرد یه ماشین پلیس بود که روی یه سکوی بلند داخل ساختمون گذاشته شده بود. از دوستم حکمت این صحنه رو پرسیدم و توضیح داد که Hacker های MIT که هرچند وقت یکبار دست به کارای عجیب و غریب می زنن مدتی قبل در یک حرکت انتحاری (یا شایدم انتهاری!) این ماشین پلیس رو روی گنبد بلند MIT گذاشتن و صبح که ملت اومدن دانشگاه با ماشین پلیس روی گنبد مواجه شدن!

روز بعد هم با یکی دیگه از دوستان که فیزیک می خونه رفتم MIT گردی و Harvard گردی. اندر فضایل این رفیق ما همین بس که در سن 21 سالگی دانشجوی سال دوم دکترای فیزیک توی MIT هستش! این حضرت آقا 2 سال در دبیرستان جهشی خونده و لیسانس و فوق لیسانس شریف رو در عرض 4 سال گرفته و بعد هم اومده MIT. در نوع خود جونوری کم نظیر! کلی از خاطرات قدیمی رو مرور کردیم و گشت زدیم. از جریان فارغ التحصیلیش و اینکه چطوری استادای تنگ نظر دانشگاه می خواستن سرشو زیر آب کنن و مجبور شده یک ماه مونده به فارغ التحصیلی موضوع تزش رو کامل عوض کنه و انقد خوب کار کرده که همون استادایی که به خونش تشنه بودن مجبور شدن بهش 20 بدن! خیلی حالم گرفته شد چون دوباره یاد فضای فکری مزخرف و کوچیک بعضی از اساتید شریف افتادم. خود ما هم اگه خاطر شریف دوستان شریفی باشه همچین بی نصیب نبودیم!

یکی از جوالب (جمع مکسر جالب!) دیگه MIT  که خیلی برام جالب بود نحوه معماری دپارتمان فیزیک بود. اولا که اتاق استادا و دانشجوهای دکترا بدون نظم خاصی باهم قاطی بود (البته منظور این نیست که استاد و دانشجو توی یه اتاق هستن). به این معنا که اتاق استادتون احتمالاً همون دور و بر اتاق خودتون واقع می شد. همینطور نمای داخلی هم جالب بود که توی سالن, کاناپه و میز و صندلی برای نشستن بود ولی بدون استثناء در و دیوار و دور و بر کاناپه ها تخته سیاه بود. انگار MIT  می خواد حتی اگه موقع گپ زدن با دوستتون یا خوردن قهوه یه ایده به ذهنتون رسید از دست نره.

 

شب هم آقای اعلم قیمه بادمجون خیلی ردیفی درست کرده بود و با چند تن از دوستان شام رو باهم خوردیم.

نکته آخر (last but not least) هم رفتن ما بهof Management  Sloan School  بود. زیاد چیز خاصی نبود فقط یه نکته خیلی بانمک به پستم خورد. رفتیم دم در office رئیس دانشکده. یه میز بود که روش چند تا Wall Street Journal  گذاشته بودن و معلوم بود واسه کارکنان اونجاست که بیان و بردارن بخونن. کنار میز یه کاغذ پرینت شده و به دیوار چسبونده شده بود که : please do not take away Lester Thurow’s Financial Times

Lester Thurow رو بر و بچ مدیریت حتماً می شناسن. کتابای جالبی نوشته و بهش علاقه وافری دارم. این طور که معلوم بود آقا WSJ به مزاجشون نمی ساخت و فقط FT می خونن و هرکی دست به FT ایشون بزنه کلاهش پس معرکه ست.

بعد هم نوبت Harvard بود. اول از همه اینکه برخلاف MIT که انقدرا منو نگرفت, با Harvard خیلی حال کردم. معماری قدیمی سبک انگلیسی و یه ساختاری که یه جورایی خاص Harvard  هستش. به دانشکده حقوق که امثال اوباما رو بیرون داده رفتم و باید کتابخونه دانشکده رو می دیدید تا می فهمیدید چرا آدم بره Harvard درس خودندنش میاد! به یه دپارتمان هم رفتم که اسم جالبی داشت:

Department of Fundamental Forces of Nature

Harvard Business School  هم که جای خود داره و بدجوری خودشو تو دل ما جا کرد و به قول معروف 50% قضیه حل شد و فقط مونده 50% دیگه ش! از یه زاویه دیگه هم ما رفتیم تا دم HBS که و قتی جنت مکان خلد آشیان شدیم و شب اول قبر که نکیر و منکر میان و می پرسن واسه اسلام و مسلمین چه کردی بگیم ما تا "قاب قوسین او ادنی" مرزهای دانش مدیریت رفتیم ولی دیگه جلوتر نطلبید!!

ولی کلاً اگه یه روز آقای امیرخانی رو ببینم بهش می گم یا این جایی که ما رفتیم هاروارد نبوده یا اونجایی که شما رفتی! چون اونقدا هم که توی نشت نشا نوشتی واسه ما fancy  نبود. در مورد خود بوستون هم یه شهر بزرگ و آروم. جون می ده واسه زندگی دانشجویی, ولی.... هیچی نیویورک نمیشه! به قول پسر دایی محترم, فرق بوستون و نیویورک مثل مشهد و تهرانه, و من با تشبیهش موافقم.

از سفر علمی ما گه بگذریم, جمعه پرزنتیشن پروژه بود و دهنی از ما سرویس شد که تا ابدالدهر فراموش نکنیم. وصف همگروهیای محترم رو که کرده بودم که اگه IQ هرسه تا رو جمع بزنی و به توان دو برسونی کوچیکتر یا مساوی 250 گرم پنیر هلندی می شه.... فقط برای اینکه یه چشمه شو بگم, فرض کنید شما یه عدد total  دارید که نوشتید متشکل از Hardwareو Software  و LAN و etc هستش (etc رو ان شاء الله می دونید که همون سه نقطه یا الخ یا وغیره خودمون میشه).

این دوست چینی ما که قرار بوده روش محاسبه  بسیار خوف (!) این اجزاء رو بنویسه اومده ابتدا نوشته Hardware تقسیم بر Total می شه سهم این بخش و همینطور برای Software و LAN و نهایتاً هم ایشون etc رو یکی از اجزاء سیستم فرض کردن و etc تقسیم

/ 9 نظر / 121 بازدید
مصطفی

دمت گرم علی آقا این چند وقت بدجور به ما حال دادیف خوب فضا را توصیف کردی و انصافا خیلی بیشتر از کلاسای دوره ارشد این چند وقت از شما چیز یاد گرفتم (هندونه را حال کردی!!!) آقا اومدی ایران ببینیمتا (احتمالا شماره همراه منو یه گوشه ای یادداشت کردی؟) در ضمن سمینار شما توی Amin Investment Bank هم هماهنگه، کافیه لب تر کنی ارادتمند...

صادق

سلام علی اقا این پست اخریه اشک منو هم درآورد!! واقعا خسته نباشی یه امید دیدار در تهران!

سعید

سلام گریه ما هم در اومد نکته آخر هم رفتن ما بهof Management Sloan School بود. زیاد چیز خاصی نبود جداَ چیز خاصی نبود؟؟؟؟

جواد

آقا اونجا خارج؟!

محمد

سلام اول خیلی دیر به دیر آژ می کنی خیلی بد من هر روز میام و میبینم خبری نیست من خیلی دوست داشتم زندگیم مثل تو بود ولی نشد بعدشم خوش به حالت

ِعلی ابراهیم نژاد

محمدجان مطمئن نیستم دیگه فرصت وبلاگ نویسی داشته باشم. برات آرزوی موفقیت می کنم

میرزا

سلام دیروز علی ساری آدرس وبلاگ شما را داد جالب و جذاب است خواندنش لحظات خوشی را تداعی می کند مهدی میرزایی

Wondermage Gallery

سلام دوست عزيز [گل] گالري عکس Wondermage با بيش از 1100 تصوير با کيفيت در 11 بخش مجزا شما را به ديدن اين تصاوير دعوت مي کند. اميدوارم از تصاوير خوشتان بيايد و ما را از نظراتتان محروم نکنيد. در صورت تمايل Wondermage را با نامي دلخواه که مفهوم گالري را برساند در صفحه خود لينک کرده و به ما اطلاع دهيد تا به عنوان تشکري کوچک متقابلا در دايرکتوري ما لينک شويد. به دوستانتان هم اطلاع دهيد، شايد اوقات خوبي را در گالري سپري کنند. اميدوارم موفق باشيد و از تصاوير لذت ببريد.

Wondermage Gallery

سلام دوست عزيز [گل] گالري عکس Wondermage با بيش از 1100 تصوير با کيفيت در 11 بخش مجزا شما را به ديدن اين تصاوير دعوت مي کند. اميدوارم از تصاوير خوشتان بيايد و ما را از نظراتتان محروم نکنيد. در صورت تمايل Wondermage را با نامي دلخواه که مفهوم گالري را برساند در صفحه خود لينک کرده و به ما اطلاع دهيد تا به عنوان تشکري کوچک متقابلا در دايرکتوري ما لينک شويد. به دوستانتان هم اطلاع دهيد، شايد اوقات خوبي را در گالري سپري کنند. اميدوارم موفق باشيد و از تصاوير لذت ببريد.