Critical Thinking

اگر از من بپرسن مهم ترین مهارتی که فکر می کنی دوره دکترای فاینانس (و مشابها اقتصاد) به آدم یاد میده چیه، جواب من دانش مالی یا چیزهایی از این دست نیست. جوابم critical thinking یا تفکر نقادانه ست. منظور از تفکر نقادانه اینه که شما بتونی یه استدلال ظاهرا منطقی رو بشنوی و اون رو به چالش بکشی و به جای جذب شدن در زیبایی اون استدلال، از زوایای مخالف (اما بازهم کاملا منطقی و مستدل) به موضوع نگاه کنی.

یادمه زمانی که امتحان GMAT دادم، یکی از دو مقاله یا نوشتاری که در امتحان باید می نوشتیم همین بود که یک استدلال روزمره و ظاهرا منطقی رو مطرح می کرد و بعد از شما می خواست در یک مقاله کوتاه نقدش کنی. تا قبل از شروع دوره دکترا دلیل وجود همچین سوالاتی در امتحان GMAT رو نمی فهمیدم. بعد از شروع دکترا، اتفاقی که افتاد این بود که سمینارهای هفتگی دپارتمان رو مرتب شرکت می کردیم: دو سمینار در هفته، یکی brown bag که درش اساتید دپارتمان (یا دانشجویان سال آخر دکترا) مقالات در حال کارشون رو ارائه می کنن، و دیگری سمیناری که اساتید سایر دانشگاه ها مقالات خودشون رو ارائه می کنن.

نکته جالب این بود که مثلا قبل از سمینار نگاهی به چکیده یا همون abstract مقاله مینداختی و با خودت می گفتی عجب مقاله جالبی! یک ربع اول پرزنتیشن طرف هم همین احساس رو داشتی و کاملا محو استدلال زیباش می شدی. بعد که اساتید شروع به سوال و انتقاد و چالش (بخوانید به لجن کشیدن مقاله!) می کردن، یهو می دیدی که چقدر توضیحات و احتمالات جایگزین برای استدلالی که ارائه می شه وجود داشته که ازش بی خبر بودی و به تدریج ارادتت به مقاله کمتر و کمتر میشد! خلاصه که هفته ای حدود 2 ساعت یا بیشتر، کلاس زنده تفکر انتقادی هست که برای من زیباترین بخش رشته فاینانسه و بخش هایی از سلول های خاکستری مغز رو قلقلک میده که در بقیه ساعات روز در حال مگس پرانی هستن!

یکی از مشاهداتی که من اینجا داشتم اینه که به طور میانگین، دانشجویان چینی (و به نظر من تا حدی ایرانی) به دلایلی که خواهم گفت در این زمینه ضعیف تر هستن. یعنی تفکر نقادانه ضعیف تری نسبت به خیلی از کشورهای دیگه دارن1. دلیل این موضوع هم به نظرم هیچ ربطی به ژن چینی (یا ایرانی) نداره، چرا که چینی هایی که اینجا متولد شدن یا از بچگی اینجا بودن، به نظر من فرق خاصی با بقیه ندارن و از تفکر نقادانه نرمالی برخوردار هستن. راجع به ایرانی های اینجا نمی تونم با قطعیت نظر بدم، چون تعداد ایرانی هایی که در رشته های مالی و اقتصاد هستن زیاد نیست، ولی تجربه بخش عمده زندگیم در ایران و سفرهایی که به ایران میرم، حداقل این مشاهده رو در زندگی روزمره جامعه ایرانی قویا تأیید می کنه.

دو تا دلیلی که من به ذهنم میرسه برای ضعف تفکر نقادانه در بین چینی ها و ایرانی ها، یکی سیستم آموزشی و دیگری محیط اجتماعی هست (که طبعا اولی به نوعی زیرمجموعه دومیست، ولی وزن و اهمیتش خیلی زیاده). سیستم آموزشی ما از اول مبتنی بر سکوت کردن و گوش دادن و به خاطر سپردن حرفهایی ست که معلم به ما می آموزه. تقریبا هیچ وقت به جز کلاس های معارف دانشگاه که راجع به بعضی موضوعات اعتقادی بحث های نسبتا شدیدی در می گرفت، تمرین به چالش کشیدن و تفکر نقادانه رو نداشتیم و همواره در معرض یک جریان کاملا یکطرفه اطلاعاتی بودیم. خروجی کار هم امتحان پایان ثلثی بوده که باید همون خوراک های فکری داده شده رو روی برگه امتحانی استفراغ می کردیم!( تعبیر حال به هم زنیه، ولی به نظرم بسیار نزدیک به واقعیت)

در محیط اجتماعی هم کمتر در معرض سیگنال های متضاد بودیم و تا چند سال قبل که از اینترنت و ماهواره و فیس بوک و غیره و ذالک خبری نبود، هر کانال تلویزیونی که میزدی تکرار یک حرف و تفکر بود (دقت کنید که منظورم لزوما تفکر سیاسی نیست): مثلا یک نمونه بارزش تکرار مکرر اینکه ما ایرانی ها باهوش ترین افراد روی زمینیم2 (هربار که این حرفو میشنوم میخوام کله مو بکوبم به دیوار!!!) هیچ وقت هم این خوراک فکری به چالش کشیده نشده: مثلا هیچ وقت یک همکلاسی اسپانیایی یا برزیلی که تصادفا از ما باهوش تر بوده نداشتیم یا شبکه تلویزیونی که نشون بده مثلا در سایر کشورها هم مردم باهوش وجود دارن و درحال فکر و تلاش و پیشرفت هستن. هیچ وقت CNN و Foxnews نبودن که احزاب و تفکرات طرف مقابل رو به چالش بکشن. خلاصه که در محیط پاستوریزه ای بزرگ شدیم که همواره پیام ها و سیگنال های یکنواخت و هماهنگی به ذهنمون داده شده و این سیگنال ها هم معمولا زیر سوال نمیرن. حالا فرض کنید در محیطی باشید که مثلا اگر اعتقاد به دین دارید، همکلاسی شما بی دین باشه و وقتی باهاش صحبت می کنید با شما بحث کنه، یا مثلا وقتی یک سیاستمدار در تلویزیون ادعا می کنه کشور ما جزو برترین کشورها در زمینه تولید علم هست و بر لبه مرز دانش حرکت می کنه، یک نفر دیگه به چالش بکشه که با کدوم معیار همچین حرفی میزنی و مثلا تعداد مقالات ISI معیار مناسبی برای حرف تو نیست! یا مثلا اگر استادتون سر کلاس حرفی میزنه به راحتی جرأت انتقاد نداشته باشید و پسر خوب، پسری باشه که سر کلاس خیلی خوب گوش بده و حرف اضافه هم نزنه3!

حدس من اینه که چینی ها هم در محیطی شبیه محیط  ما (و حتی شدیدتر) تربیت می شن و مثلا رابطه استاد-شاگردی و رئیس و مرئوسی یک رابطه کاملا یک طرفه و بالا به پایین هست و به همین دلیل، افراد تمرین به چالش کشیدن نظرات و فکر کردن به استدلال های جایگزین رو کمتر می کنن.

یکی دو نمونه خیلی بدیهی از پیامدهای این نوع بار اومدن و بزرگ شدن از این قراره: هزاران و بلکه میلیون ها گزاره روزانه در بین مردم کشور ما رد و بدل می شه که اصلا و ابدا به چالش کشیده نمیشه و تلخ تر اینکه حتی به خاطرمون هم خطور نمی کنه که صحت و سقمش رو چک کنیم: از مثالی که راجع به باهوش ترین مردم جهان بگیر و بیا تا اینکه مامانها به بچه هاشون میگن ماست و ترشی با هم نخور پیسی می گیری، یا هزار و یک رقم غذایی که در پیام های وایبری از قول فلان دکتر گفته میشه برای فلان چیز خوبه یا مثلا مضره و سرطان زاست، یا انواع و اقسام قصه ها و سخنان گهرباری که در گروه های وایبری به کوروش کبیر نسبت داده میشه. گاهی زندگی خودمون رو بر پایه این گزاره ها تغییر می دیم و مثلا هیچ وقت در زندگیمون ماست با ترشی نمی خوریم ولی به مخیله مون هم خطور نمی کنه که یک بار هم که شده، ساده ترین شکل تفکر نقادانه یعنی سرچ کردن این گزاره در گوگل رو انجام بدیم! کار به جایی رسیده که انواع و اقسام ستادهای خودجوش مردمی (!) مبارزه با چرندیات و خزعبلات و شایعات در فیس بوک و جاهای دیگه تشکیل شده.... خلاصه که یا ایها الناس! اوصیکم بالتفکر النقادانه!!

 {اگر علاقه ای به مباحث مالی ندارید، ادامه مطلب رو بیخیال شید!} برگردم به رشته مالی: دلیل اینکه رشته هایی مثل فاینانس و اقتصاد (البته عمدتا در حوزه مطالعات تجربی یا empirical این رشته ها) نیاز به این نوع تفکر نقادانه دارن محدود بودن ابزارهای موجود در این رشته ها (و به طور کلی علوم اجتماعی) هست. به این معنا که برای نشون دادن اثرگذاری x بر y، برخلاف علوم مهندسی آزمایشگاهی وجود نداره که بشه به طور مستقیم این اثرگذاری رو تست کرد: مثلا x رو تغییر داد و تغییرات y رو مشاهده کرد و مطمئن شد که x عامل ایجاد y هست. بلکه لازمه از روی شواهد و قرائن به جمع بندی رسید و به همین دلیل، تقریبا هیچ وقت نمی شه با قطعیت گفت عامل ایجاد y، x هست.

فکر کنم به جای x و y، با یه مثال بهتر بشه منظور رو رسوند: یکی از سوالات مهم در بورس تهران، وجود دامنه نوسان قیمت هست (4% روزانه برای بورس و 5% روزانه برای فرابورس)، استدلال اصلی برای اعمال دامنه نوسان جلوگیری از نوسانات شدید قیمت و احیانا دستکاری های قیمتی هست. حالا سوال اینه که آیا این محدودیت واقعا باعث کاهش نوسانات و ایجاد ثبات شده یا نه. اگر دست علمای فاینانس مثل علمای رشته های مهندسی باز بود، با انجام آزمایش می تونستن به سادگی جواب این سوال رو پیدا کنن: مثلا کل سهام بورس تهران (حدود 400 سهم) رو به دو دسته مساوی که به صورت کاملا تصادفی انتخاب شدن تقسیم می کردن به صورتی که به طور میانگین این دو گروه سهام تفاوتی با هم نداشته باشن و نسبتا شبیه به هم باشن. بعد دامنه نوسان رو از روی یکی از این گروه ها برمی داشتن و مثلا بعد از یک سال، رفتار این دو گروه رو مقایسه می کردن.

از اونجایی که همچین آزمایشی به اختیار بنده و امثال بنده نیست و کنترل بازار در اختیار سازمان بورسه، بنابراین باید به راه حل های جایگزین فکر کرد. مثلا یک راه حل که به ذهن عده ای رسیده این بوده که در چند برهه زمانی سازمان بورس دامنه نوسان بازار رو کم و زیاد کرده و اومدن میزان نوسانات سهام در یک سال قبل و بعد از این رویداد رو بررسی کردن. چیزی شبیه این مقاله یا این یکی. ممکنه در نگاه اول این روش، منطقی و قابل قبول باشه و مثلا اگر بعد از افزایش دامنه نوسان بازار در یک تاریخ خاص توسط سازمان بورس، میزان نوسانات قیمت ها کاهش پیدا کنه نتیجه بگیریم که دامنه نوسان عامل کنترل نوسانات نبوده و احتمالا حتی خودش یک عامل افزایش نوسانات و هیجان سهامداران بوده. اما همچین روشی اگر در یکی از سمینارهای ما ارائه بشه، اساتید محترم با توپ و تانک و مسلسل طرف رو زیر رگبار می گیرن و نتیجه مذکور رو قانع کننده نمی دونن. استدلال هم یک چیزی شبیه به اینه: اولا همزمان با تغییر دامنه نوسان ممکنه هزار و یک اتفاق دیگه افتاده باشه و مثلا دولت "تدبیر و امید" اومده سر کار و تلاطمات و تصمیمات یک شبه دولت کم شده و بنابراین بورس هم کم نوسان تر شده، بنابراین، نشون دادن همزمانی افزایش دامنه نوسان قیمت و کاهش نوسانات سهام برای کل بازار نشان دهنده رابطه علت و معلولی نیست. ثانیا، تصمیم سازمان بورس برای تغییر دامنه نوسان یک تصمیم درونزاست و تابع عوامل مختلف. مثلا سازمان بورس اگر تصمیم به افزایش دامنه نوسان داشته باشه، بسیار بعیده که وسط شیرتوشیری انتخابات و زمان های پرتلاطم این ریسک رو بکنه و احتمالا زمانی رو انتخاب می کنه که انتظار داره در آینده بازار آرامتر و کم نوسان تر باشه و بنابراین کاهش نوسان بعد از حذف یا افزایش دامنه نوسان لزوما رابطه علت و معلولی رو نشون نمیده.

یک روشی که تا حدی قانع کننده تر از روش مذکور هست رو در انتهای این مقاله توضیح دادم و به همراه یکی از دوستان داریم روش کار می کنیم.

--------------------------------------------------------------------------------

1- این صرفا یک مشاهده حسیه و هیچ استدلال علمی براش ندارم، بنابراین اصراری ندارم که حتما باهاش موافق باشید!

2- از باب تفنن این نقشه رو از ویکیپدیا پیدا کردم که اگر درست باشه نشون میده IQ ما ایرانی ها با کشورهایی مثل افغانستان، عربستان، مالی، اکوادور و مکزیک در یک سطحه (تأکید می کنم از میزان صحت این نقشه اطلاعی ندارم)

 

3- تابستون که ایران بودم، دوستی که در یکی از بهترین دانشگاه های ایران درس می خوند، از استادی برام گفت که به دلیل انتقاد به تدریس اشتباه یک موضوع در کلاس، دانشجو رو مجبور به حذف درس کرده بود. البته منظورم این نیست که خدای نکرده همیشه فضا اینطوره، ولی به هر حال همینکه استادی پیدا بشه که به دانشجوی دکتراش اجازه انتقاد نده جای تعجبه!

/ 17 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سلام علی اقا خیلی خوب بود ما که استفاده کردیم دوتا سوال داشتم تو ارشد نزدیکترین رشته به فاینانس چه رشته ایه ایا از علم کنترل تو فاینانس استفاده میشه ممنون

بهزاد

سلام بازاریاب بیمه هستم. زبان انگلیسی هم بلد نیستم. یه زحمتی دارم یه سری به این بیمه سرکوچه بزن ببین شرایطش چطوره؟! یعنی اینکه اگر شما بخوای تو آمریکا بیمه عمر بخری حق بیمه، سرمایه فوت(خوای نکرده) و نقض عضو چقدره یا اصلش پوشش هاش چیه و کلا چطوریاس؟ وقت کردی یه مطلب مفصل هم بنویس.

مینا

هرچند از اقتصاد اصلا سر در نمیارم ولی مطلب تفکر نقادانه خیلی جالب بود. دیدگاهها تون مال رو چندسال جلو تر میبره -لطفا بیشتر بنویسید چون وب شما رو -فکر کنم - خیلی ها میخونن.

مریم

سلام . کاملا با شما موافقم و خودم هم تقریبا همیشه چوب این را خوردم که محافظه کار نیستم و صریح و مودب تناقض ها و انتقاد را مطرح میکنم متاسفانه هر جه میگذره بیشتر به قهقرا میریم و دیگه هیچ کس حتی در مراتب پایین هم دنده شنیدن نقد را نداره و یه جورایی انتقاد تهدید تمامیت فرد مقابل به حساب میاد

لیلا

سلام خیلی خوب مینویسیید عجب استعدادی دو تا سوال اگه بخوام هلند یا بلزیک با لیسانس الکترونیک دانشگاه ازاد ارشد بخونم میشه پذیرش گرفت 2 مستر دو ساله بهتره یا یک ساله اگر فاند ندن 99 درصد هزینش چقدره(حدودا) لطفا اگه ممکنه جواب بدید

لیلا

ممنون از پاسختون برای ارشد فاینانس امکان فاند شدن هست. اگر نمره زبان خوبی داشته باشه معدل لیسانسش 17 به بالا باشه .و. ببخشید اگر جیمت بدم بازم لازمه جی ار ای رو بدم ببخشید زیاد سوال کردم توقعمون رو خودتون بالا بردین

علی

سلام. من خودم خیلی با این که "ایرانی ها فلان و بهمان هستن" حال نمی کنم ولی یه سرچ دم دستی کردم و به لینکهایی رسیدم که نشون میداد اون نقشه هه روش بحثه. http://www.quora.com/Why-do-East-Asian-countries-have-a-higher-estimated-average-IQ-than-the-other-countries http://en.wikipedia.org/wiki/Talk:Nations_and_intelligence#.23 ضمنا مطالبتون جالب هستن. یه تعدادی ازشون رو خوندم(حتی از قدیمی ترها)

علی

یه پیشنهاد هم داشتم: - اول یه بسترسازی بکنم: به نظرم یه خاصیتی که خیلی ایرانیها دارن اینه که آدمای conceptual ای هستن و کمتر به function های عینی اعمال و فرایندها که در دنیای خارج واقع خواهد شد توجه میکنن(مثلا دیدید برای بحث انگیزه تحصیلی چطوری SOP مینویسن!: در زمان بچگی یه ذره بین گرفتم و ... یا مثلا در همسایگی ما یک پیرزن فرتوت و بیمار بود و ...) - حالا اصل پیشنهاد: بحثهایی که شما مطرح میکنید معمولا بین کسانی که با فضای آکادمیک در ارتباط هستن کم و بیش مطرحه(حداقل در سالهای اخیر) و خیلی از این جهت خوبه که وقتی مطالب شما رو میخونه آدم مثالهای عینی ازش در ذهن داشته باشه و صرفا در حد یک غرغر روشنفکرنمایانه! نمونه منتها به نظرم یه جای بهتر شدنی که وجود داره حداقل توی این مباحث مرتبط با فرهنگ عمومی اینه که مثلا از تجربه خودتون برای مواجهه بهتر با اونها بنویسید بر فرض مثال اول که من توی این فضا قرار گرفتم متوجه شدم که ضعف تفکر نقادانه دارم و فلان کار رو کردم یا به مرور در معرض فلان چیز قرار گرفتم و بهتر شدم. بازم ممنون از مطالبتون.

علی

سلام آقای دکتر.براتون آرزوی سلامتی دارم.سه مطلب: ْ۱) تفکر نقادانه به نظرم یعنی دلیل طلبی. من دو کتاب خیلی خوب دیدم یکی: راهنمای تفکر نقادانه-نشر مینوی خرد. و : درسگفتار تفکر نقادانه از مصطفی ملکیان. که دومی فایل pdfش هست. وقتی که فرد دلیل میاره ، شخصیت فرد از دلیلش جدا میشه. این یعنی اینکه هیچ فرقی نداره که دکتر باشی یا مهندس یا کارگر یا امام یا پیامبر. فقط یک گزاره داریم که باید نقد بشه. مثلا در کتب آسمانی به ندرت گزاره های اخباری وجود داره،اکثرا گزاره های انشایی هستن و از بالا به پایین. و البته همینجاست که از فرد میخوان ایمان بیارن نه اعتقاد از جنس گزاره. تفکر نقاد و دلیل طلبی واقعا برکت های زیادی میاره. ۲) خیلی لطف دارید و اینقدر متواضعانه پاسخ میدید ولی ای کاش دوستان ازتون زیر پست ها،سوالای مربوط به مطلب بپرسن. ۳) لطفا یک پست مفصل همراه با معرفی کتب مربوط و واحدهای درسیتون و آینده شغلی و توانمندیهای مورد نیاز برای رشتتون و اقتصاد بگذارید

سمیرا

ممنون. یکی از اساتید محترم ما نیز، به روشهای مختلف ما رو به دید نقادانه در موضوعات عادت داده بود. اما گاهی واقعا انرژی فوق العاده ای می خواهد دیدگاه متفاوت درمورد مطلبی منطقی رو برای دیگران شرح دادن و خواستن استدلال منطقی جدید برای این نوع دیدگاه.