Sharing

هر دم از این باغ بری می رسد.... عرض شود که جدیدا کاشف به عمل آوردم که جناب جان کری، وزیر امور خارجه امریکا هم از فارغ التحصیلان دانشگاه ماست! گویا که ایشون فارغ التحصیل دکترای حقوق در سال 1976 بوده، اینو اخیرا فهمیدم چون قراره دو هفته دیگه برای جشن فارغ التحصیلی امسال دانشگاه برای سخنرانی بیاد. خلاصه که قصد دارم بیست سی سال دیگه یه کتاب خاطرات بنویسم و در اونجا از این راز پرده بردارم که چگونه در سال 2013 یکی از هم دانشگاهی هام رو برای حل پرونده هسته ای به ژنو گسیل داشتم و خدا رو چه دیدی! شاید خاطرات ما هم گرفت و امیرکبیری مصدقی چیزی در تاریخ لقب گرفتیم! احتمالا حالا حکمت آمدن من به Boston College در سه سال پیش رو درک می فرمایید! 

کلا هر از گاهی در این دانشگاه ما اتفاقات عجیب و غریب میفته. اوایل ترم بهار همیشه فصل بازار کار فاینانس هست و دانشجوهای دکترا که عمدتا سال پنجمی هستند، بعد از مصاحبه شدن با دانشگاه های مختلف در کنفرانس AFA که شرح مفصلش رو در اینجا دادم، در صورت علاقمند بودن دانشگاه مصاحبه کننده، به اصطلاح Fly-out می گیرن و از طرف دانشگاه برای ارائه مقاله شون به صورت حضوری دعوت میشن. دپارتمان ما هم هر سال بین 5 تا 10 نفر رو دعوت می کنه. یکی از این ارائه کنندگان، یه پسر ویتنامی بود که از Wharton اومده بود و یه مقاله تئوریک راجع به الزامات کفایت سرمایه بانکها داشت ارائه می کرد. وارد اتاق سمینار که شدم دو نفر رو که قبلا نمی شناختم دیدم و یه دوربین فیلمبرداری هم جلوشون روی میز بود. توجهی نکردم و نشستم. چند دقیقه از شروع سمینار گذشته بود که رئیس دانشکده با دو سه نفر دیگه و یه غول دو متر و خورده ای وارد شدن. رئیس دانشکده خوش و بشی کرد و گفت مهمون جدید دارید و اومده ببینه از Boston College خوشش میاد یا نه. همه با تعجب مهمون درشت انداممون رو نگاه می کردن و بعضیها سریع موبایل درآوردن که عکس بگیرن. بنده هم که اطلاعات عمومیم از دنیای ورزش از زمان گل خداداد عزیزی به استرالیا آپدیت نشده دوزاریم نیفتاد که این بابا کیه.

بعله! همونطور که کاملا درست حدس زدید (!) این رفیقمون کسی نبود جز Kobe Bryant!! برای عزیزانی که مثل بنده در زمینه ورزش بوق تشریف دارن، ایشون از بسکتبالیست های معروف تیم Los Angeles Lakers هستن که رتبه چهارم رو در این رتبه بندی NBA داره. قرارداد ایشون با تیمش برای سال 2014 مبلغ ناقابل 30 میلیون دلار هست که با نرخ 3300 تومنی کف پاساژ افشار میدون فرودسی میشه به قاعده 100 میلیارد تومن! من باب یک حساب سرانگشتی دیگه، دپارتمان ما حدود 20 تا استاد داره که میانگین حقوقشون فکر کنم تو مایه های 270 هزار دلار (در سال) باشه. حدود 20 تا هم دانشجوی فلک زده مثل من داره که درآمدشون یک دهم درآمد اساتیده و کلهم اجمعین درآمدشون رو هم میشه به اندازه دو تا استاد. یعنی سرجمع میشه 22 تا 270 هزار دلار تقریبا سالی 6 میلیون دلار. یعنی این برادر عزیزمون با مدرک دیپلم سالانه 5 برابر مجموع این 40 نفر درآمد داره! 

این دفعه که برم ایران خدمت پدر گرامی این مسئله رو تشریح می کنم تا انقدر ما رو تشویق به کسب علم و دانش نکنه! البت جواب ایشون هم از همین الان برام چون روز روشنه: "ببین پسر گلم (یعنی من!) درسته که این آقا 5 برابر همه شما 40 نفر درآمدشه، ولی به قول خودت بعد از اینهمه ثروت به این نتیجه رسیده که بیاد لیسانسشو بگیره و سر کلاس همون استادی بشینه که 270 هزار دلار درآمدشه و چیز یاد بگیره. این نشون میده که ثروت به تنهایی کافی نیست و علم از ثروت بهتر است!"

این نکته رو هم عرض کنم که هنوز در عجبم که رئیس دانشکده چه فکری کرده بود که این بنده خدا رو با مدرک دیپلم (اونم نظام قدیم سال 1996!) برای اینکه مثلا مجذوب علم و دانش بشه آورده بود سر سمیناری که دانشجوی دکتراش که من باشم، دچار سرگیجه میشم! غلط نکنم این Koby جون هم دو پا داشته دو تا دیگه هم قرض کرده و حالاحالاها دور و بر درس و دانشگاه و این حرفا نمی پره!

ضمنا من باب رفع شبهه، فیلم این حادثه هم در YouTube موجوده و برای اینکه اگر روزی برادرم رئیس مجلسی چیزی شد آیندگان تهدید به افشاگری نکنن، خودم الان فیلمشو میذارم! اونی که با لباس بنفش جلو نشسته و کاملا تابلوئه هیچ درکی از اینکه این الان کیه نداره منم!

خلاصه که حکایت های بنده و Boston College همچنان ادامه دارد....

در ادامه میخوام یه روضه کوتاه هم راجع به یکی از روندهای کلی کسب و کار بخونم (الان تصویر یک دانشجوی بی اطلاع از دنیای ورزش رو بذارید کنار و تصویر یک دانشجوی با اطلاع از دنیای کسب و کار رو در ذهن بیارید! یا مثلا یه Futurist، ولی از شوخی گذشته چیز جالبیه بخونید مشتری میشید!)

خدمت شما که عرض کنم، همه ما مقادیری از منابع و امکانات رو در اختیار داریم. مثلا هر خانواده یک خونه و یک یا چند ماشین و گاهی یک ویلا و مثلا چند تا کامپیوتر و چیزهایی از این دست. نکته اینه که اگر دقت کنیم، بخش بزرگی از عمر مفید این منابع به بیکاری میگذره و به عبارتی، تنها زمانهای محدودی رو از اونها استفاده می کنیم.

مثلا اگر ویلایی در شمال داریم، هنر کنیم ماهی یک بار میریم و بقیه اوقات بیکاره، یا مثلا ماشینمون در ساعات زیادی از روز بیکاره و قس علی هذا. استفاده بهینه از این منابع، طبیعتا پدیده جدیدی نیست، مثلا چیزهایی مثل ماشین اجاره ای یا مثلا هتل ها همگی با این ایده ایجاد شدن که من در تمام عمرم ممکنه مثلا یک یا دو بار بخوام برم فلوریدا و سرجمع یک هفته بمونم و برای این یک هفته منطقی نیست که یه آپارتمان بخرم! (باور بفرمایید به جان چهارده تا بچه ی نداشته ام، مشکل پولش نیست اصلا، فقط همینه که منطقی نیست وگرنه میخردیم!) و اینگونه بوده که بیزنس هتلداری راه افتاده تا عملا منابع اقتصادی به اشتراک گذاشته بشه.

اما با همه گیر شدن اینترنت و دسترسی آسون و همیشگی بهش (مثلا از طریق گوشی موبایل که همیشه همراهمونه) چند سالیه که موج جدیدی از کسب و کارهای خیلی موفق راه افتادن که وجه مشترکشون اگر کمی دقت کنیم، همین استفاده بهینه از منابع در زمانهای بلااستفاده ست. به این پدیده اقتصاد اشتراکی یا Sharing economy یا Collaborative economy گفته میشه و گویا مطالعات جالبی وجود داره و ایده های جذابی هم داده شده. یک منبع نسبتا خوب در اینجا قابل دسترسه که تحلیل خیلی کامل و جالبی ارائه کرده و ارزش خوندن داره. یه یادداشت جالب از Thomas Friedman معروف هم در نیویورک تایمز راجع به این جریان اینجاست اگر علاقمندید.

این روند باعث شده تعداد زیادی شرکت های جدید ایجاد بشن و بعضا موفقیت های عجیب و غریبی هم کسب کنن در حالی که ظاهرا ایده پشتشون خیلی ساده و شهودی هست. دلیل اینکه اینو می گم اینه که یکی از کابوس های من که همیشه رو اعصابمه اینه که داخل ایران هنوز تصور غالب از نوآوری و کارآفرینی و چیزهای این تیپی اینه که حتما باید یه شرکت نانوتکنولوژی الیاف با قطر یک میکرون رو تولید کنه یا مثلا در زیرزمین خونه انرژی هسته ای تولید کنیم تا منجر به رشد اقتصادی بشه و خودمون هم پولدار بشیم. تصورمون هم از آدمهای خوش فکر، مربوط به عصر نیوتون و ابن سینا و اینهاست که یک نفر ماهها و سالها دود چراغ میخوره و در یک لحظه فریاد اورکا! اورکا! سر میده و کشفی می کنه که دنیا رو متحول می کنه. نخیر قربان! نوآوری اصلا لزومی نداره پیچیده باشه و برای پولدار شدن از راه مفید و با هدف تولید ارزش افزوده هم لازم نیست انیشتین باشی! 

نمونه های زیادی از این شرکت ها در امریکا هستن. مثلا یکی از معروفترین ها شرکت Airbnb هست که یه ایده ساده رو تبدیل به یه بیزنس چند میلیاردی کرده. اخیرا این شرکت تونست از تعدادی Venture Capitalist (ترجمه اش میشه یه چیزی تو مایه های: سرمایه گذار خطرپذیر) حدود 500 میلیون دلار دیگه پول جذب کنه و ارزش شرکت الان 10 میلیارد دلار هست و در بالای این لیست کلوپ میلیارد دلاریهای Wall Street Journal قرار داره. ایده شرکت هم صرفا اینه که به ملت کمک می کنه اگر دارن جایی مسافرت میرن، بتونن یک فرد مورد اعتماد رو پیدا کنن که خونه یا اتاقش رو به نرخی پایین تر از نرخ هتل اجاره بده. 

یکی دیگه از این بیزنس ها Lyft هست که با یه نرم افزار ساده به ملت کمک می کنه اگر نیاز به تاکسی دارن، یه فردی که در نزدیکیشون زندگی میکنه و حاضره برسوندشون رو پیدا کنه. مشابه این شرکت، شرکت هایی مثل Sidecar و Uber هستن که تقریبا همین کار رو میکنن و توضیحاتشون رو می تونید به سادگی در گوگل پیدا کنید. بعضی از این ایده ها در ایران هم کپی برداری شده، مثلا اخیرا یه وبسایتی از بچه های دانشگاه شریف دیدم که همین ایده رو انجام داده. (متاسفانه لینکش رو نمیتونم پیدا کنم) یه نمونه دیگرش هم که در کشورمون انجام شده و کاملا هم جواب داده برادران خوش تیپ سریال پایتخت 3 هست که شاسی بلند رو تایم شیرینگ می کردن! خاطر شریفتون که هست انشاالله....

ایده هایی مثل Cloud Computing و Cloud Storage هم در واقع همین روند استفاده بهینه از منابع بلااستفاده اقتصاد رو دنبال می کنن. مثلا من یه هارددیسک روی کامپیوترم دارم که بخش زیادیش ممکنه همیشه خالی و بدون استفاده باشه. حالا اگر تعداد افراد زیادی توافق کنن که مشترکا از یه هارد دیسک بزرگ استفاده کنن (اسمش رو بذارید Dropbox!) کلی از هارددیسک های بلااستفاده حذف میشن. در مورد Cloud Computing هم ایده اینه که اکثر ما یه CPU روی کامپیوترمون داریم که بیشتر اوقات فقط از 10% ظرفیتش استفاده می کنه (درست مثل مغز خیلی از ماها!) حالا اگر همه ما توافق کنیم که یه CPU بزرگ رو مشترکا استفاده کنیم، منابع اقتصادی زیادی که قبلا بیکار بودن آزاد میشن. شرکت هایی مثل Amazon و Microsoft الان سرمایه گذاری زیادی تو این زمینه می کنن و به عنوان جدیدترین و بزرگترین روند حوزه کامپیوتر ازش یاد می کنن. مثلا شرکت Amazon که بزرگترین شرکت این حوزه ست، پارسال 3 میلیارد دلار از این بیزنس پول درآورده که نسبت به سال قبل 85% رشد داشته و بخش بزرگیش مربوط به شرکت های کوچک و متوسط هست که توانایی هزینه زیاد خرید تجهیزات کامپیوتری رو ندارن.

باشد که منابع را به اشتراک گذاریم!

/ 18 نظر / 80 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بم.lعظم جوشایی

ای پدر بوی شقایق می دهی عاشقی را یاد عاشق می دهی با تو سبزم،گل بهارم،ای پدر هر چه دارم از تو دارم ای پدر میلاد امام علی (ع) بر شما ؛پدر مهربانتان و همه عاشقان آن حضرت مبارک باد . انشا الله در پرتو برکات امیر المومنین علی (ع) همواره پایدار وموفق باشید . شادیتان افزون باد.

ملیحه

سلام خسته نباشی ارزوی اینکه منهم دربستن یا خارج کشور بتونم درس بخونم یا به قول شما از بیشتراز ۱۰ درصد مغزم دستفاده کنم یه ذره برام محال به نظر میرسه ...ولی دلخوشم ب اینکه میام اینجا و مطالب یه مغز بیش از ۱۰ درصدی رو میخونم ....ادامه بده ب این دلخوشی من :))

سلام

آقا من منتظرما .

هادی

سلام. اقا مقاله لاتین 2014 در رابطه با تحلیل تکنیکال و تحلیل بنیادی می خواستم. یا اگه نبود در موضوع سرمایه گذاری . ممنون میشم معرفی کنی بهم .

علی فیاضی

سلام خیلی عالی بود، هم کوبی هم اشتراک گذاری. ممنون

اباذر

سلام در رابطه با اشتراک منایع بگم که دانشگاه شریف با یه سرور تازه به دوران رسیده قرارداد بسته بود که اینترنت دانشگاه و خوابگاه رو ارائه بده. خدا ازش نگذره. روزگاری نه تو دانشگاه گوگل باز میشد نه تو خوابگاه! ملت شده بودند مشتری کافی نت بغل دانشگاه واسه یه ایمیل ناقابل! بنده هم یکبار واسه این مجبور شدم برگردم خونه.

اباذر

سلام مجدد منظورم این بود که اشتراک منابع مثل این میمونه که شما تمام حجم جیباتون رو بردارین و تبدیل کنید به یه جیب. مزایاش اینه که اگه قبلا میتونستین توی جیبهاتون هر کدوم یه موبایل بذارین، الان میتونین توی این جیب حجیمتون مثلا یه آیپد بذارین! ولی عیبش هم اینه که اگه جیبتون سوراخ باشه حجم بیشتری هدر میره!

مهدی

نگران نباش علی جان، برای ما هم تنها آدم معروف (و البته محبوب کلاس) همونیه که ردیف دوم کلاس نشسته بود!

سعید

من یکی از آرزوهای زندگیم اینه که کوبی رو از نزدیک ببینم! کوبی یکی از معروف ترین ورزشکارای دنیاست و خیلی ها میگن که جزو 3 تا بسکتبالیست اول توی کل تاریخه! تیم لس انجلس لیکرز و باستن سلتیکس هم مثل استقلال پرسپولیس ما میمونن، از چند دهه پیش با هم سر قهرمان شدن رقابت دارن. واسه همین یه جورایی بازیکنای لیکرز و سلتیکس رقیب خونی هم دیگه میشن! آخرین بار هم سال 2010 کوبی باعث شد که لیکرز جلوی سلتیکس قهرمان بشه برای همین طرفدارای سلتیکس از کوبی بدشون میاد. البته اینا همه واسه بازار گرمیه و واقعن اینجوری نیست که از همدیگه بدشون بیاد ولی خب یه جورایی باعث جذابیت بازی میشه. دلیل دعوت از کوبی هم احتمالن همین (بازارگرمی) بوده. در ضمن شما وبلاگ خیلی خوبی دارین، شروع کردم از اول دارم می خونم میرم تا ته D: دارم برای کنکور MBA می خونم و امیداورم بتونم برای دکترا اپلای کنم. پُست های شما خیلی به من کمک می کنن مرسی

مینا

ممنون از مطالب بسیار مفیدی که برای استفاده بقیه در اختیار قرار می دید. اما این ایده ها کمتر تو ایران جواب می ده ، اصلا ایده ی خوب تو ایران کم جواب می ده ، و مخصوصا اگر بعضی ها احساس خطر کنند که ایده ی شما داره بیش از حد براتون ثروت آفرینی می کنه اونقته که کلی سنگ جلو پاتون می ندازند من خودم دو نمونه اش رو از نزدیک در جریان بودم . متاسفانه در ایران ایده جواب نمی ده!