Career Life 2

بالاخره گوش شیطون کر فرصتی دست داد که مطلب قبلی رو تکمیل کنم. (البته اگه شکایت معده اندر طلب صبحانه بذاره!)

اولاً که همونطور که سعید خان پیش بینی کرده بودن، سرکار خانوم Consuelo که در ساختمان Bloomberg باهاشون آشنا شدیم ما رو برای ضبط یکی از برنامه هاشون دعوت فرمودن. البته واضحه که بنده قرار نیست اونجا تحلیل wallstreet کنم و فقط ضبط برنامه رو تماشا خواهم کرد ولی به هر حال اگه ایشون حال بده و ما رو به کسانی که تو برنامه هستن معرفی کنه چیز بدی از آب درنمیاد. قراره اینا توی برنامه باشن:

1- Tom Gallagher که یه جمهوریخواه خفن از فلوریداست و از اون سیاستمداران پیره.

2- Robert Hormats که در Goldman Sachs سمت vice Chairman داره

3- Richard Sylla که از دانشگاه نیویورک Stern Business School میاد.

همونطور که در مطلب قبلی گفتم، زندگی کاری در اینجا یه دنیای کاملاً متفاوت از دنیای آکادمیکه که جذابیتها و صدالبته سختیهای خودش رو داره. تا یادم نرفته این رو هم اضافه کنم که برخلاف اونچه که در ظاهر گاهی به نظر میاد و در informal drink ها تظاهر می شه، روابط کاری به شدت رسمیه و جزئیات این روابط در حد کشنده ای دقت لازم داره.

به عنوان یه مثال ساده، من هر email کاری رو علاوه بر اینکه شونصد بار می خونم، باور می کنید یا نه، کلمه به کلمه شو بررسی می کنم و تمامی alternative های قابل تصور رو چک می کنم. حالا اینکه کیا رو باید توی cc قرار بدید و گاهی یه cc نکردن به گوشه کلاه خیلیا برمی خوره بماند. (ناز شست email هایی که بروبچ شریف به اساتید اینور آب می زنن که خیر سرشون "مخ استاد بزنن" افتادم و گاهی اوقات یادشون می ره اسم دانشگاه مربوطه رو توی email تغییر بدن!)

اندر تفاوتهای دیگر کار در اینجا استرس کشنده اونه. البته یه بخشی از این قضاوتم برمیگرده به نیویورک که توی این زمینه واقعاً extreme هست، ولی به هر تقدیر، خیال خوش مسافرت شمال و چادر چاقچول کردن سیزده بدر و تعطیلی یک هفته ای به دلیل وضع حمل مادر خانومتون رو باید فراموش کنین. (اضافه کنید بین التعطیلین و بین البین التعطیلین را!)

اگه بخوام یه مقایسه ساده بین ایران و اروپا و امریکا بکنم: ایران عزیز ما که ترجیح می دم چیزی نگم و سنگین تر اینه که بگیم:!!!! .....NEXT

توی اروپا که رفته بودیم کلی مکفوف (اسم مفعول از ریشه کف کردن) شده بودیم که بابا عجب!!! ملت صبح میان سر کار و 8 ساعت مفید کار می کنن و تا لجظه آخر ساعت کار هم کارت راه می افته و ..... منتها خب هر کار کنی داچ داچه (یعنی هلندی هلندیه!) و بالاخره وقتی 300 تا bar توی یه شهر 120000 نفری مثل Maastricht هست یعنی اینکه ملت ساعت 5 می رن و تا صبج می تونن حالشو ببرن.

اینجا که اومدیم دیدیم هر سال دریغ از پارسال! واقعاً اروپا در مقایسه با امریکا هتلی بیش نیست. بذارید یه مثال بزنم: Goldman Sachs رو درنظر بگیرید (!My favorite) فرض کنید که شما جوون ترگل ورگل شریفی که رکورد 10 ساعت درس خوندن در روز واسه کنکور رو هم در کارنامه دارید با هزار نذر و نیاز به شرکت راه پیدا می کنید و امیدوارید که از فرداشب خواب Lamborghini و Ferrari خیابون پنجم رو ببینید. (این عکس ferrari که پریروز از Park Avenue گرفتم بهتون بیشتر کمک می کنه!)

 

 

اتفاقی که می افته اینه: شما به عنوان analyst در شرکت مشغول کار می شید و به طور متوسط حدود 80 تا 100 ساعت در هفته کار می کنید. این رو تقسیم بر 5 روز هفته کنید تا بتونید حدس بزنید شب ساعت چند می رسید خونه و آیا اصلاً می تونید بخوابید تا بعد نوبت به خواب Lamborghini برسه یا نه! این هشدار رو دکتر John که معروف حضور دوستان  هست در آخرین روز همکاری با ایشون که ما رو به یه ناهار چینی دعوت کرده بود هم داد.

 اگرچه کار توی زمینه investment banking تقریباً پرکارترین و پراسترس ترین شغلهاست اما بقیه شغلها هم چندان تفاوتی نمی کنه و به قول دکتر john آدم نمی تونه private life داشته باشه. این رو هم اضافه کنم که واقعاً توی این مدت بی رحمی ماشین سرمایه داری رو توی آمریکا با چشم دیدم و برخلاف اروپا که هنوز ملت می تونن با خیال نسبتاً راحت برن سرکار و بیان خونه، اینجا رحم هیچ معنایی نداره.

روزی که Lehman Brothers ورشکسته شد عکس صفحه اول اکثر روزنامه ها کارمندان lehman بود که وسایلشون رو گذاشته بودن توی یه کارتون و داشتن شرکت رو ترک می کردن. ما که در سنگدلی نسبت به کفار و نیز اهل کتاب (!) ید طولائی داریم واقعاً از دیدن صحنه متأثر شدیم.

یه مثال دیگه هم، تعداد خیلی بالای خانومهایی هست که توی این مدت ملاقات کردم و درصد بالایی که زندگی شخصیشون به طور کامل قربانی پیشرفت کاریشون شده. خانوم های زیادی رو دیدم که به دلیل شغلشون باید تا 9 شب سرکار باشن و خب عجیب نیست که دیگه وقتی برای ازدواج و تشکیل خانواده نمی مونه! هرچی باشه مهم اینه که چرخ اقتصاد بچرخه حتی اگه یه عده.....

البته اینهمه که از به اصطلاح downside قضیه گفتیم کمی هم به این بپردازیم که چی می شه که ملت سر و دست می شکنن که کار کنن. مجدداً میرم سراغ My Favorite یعنی Goldman Sachs طبق اطلاعات واصله شما در ابتدای ورود به شرکت حقوقتون یه چیزی تو مایه های 60000 دلار در سال به علاوه 50 تا 150 درصد پاداش (بسته به عملکرد) هست که می شه یه چیزی تو مایه های 100000 تا در سال. با اینکه هزینه ها در نیویورک خیلی بالاست ولی بازهم 100000 تا رقم خیلی خوبیه (البته بدون درنظرگرفتن اینکه فرصتی برای خرج کردنش نخواهید داشت!) منتها نکته اش اینه که حقوق شما یه روند exponential داره و هرچی ارتقا پیدا می کنید ساعات کاری کمتر و میزان حقوق به طرز فجیعی بیشتر می شه.

برای اینکه حس بهتری پیدا کنید (!) میانگین حقوق کلیه پرسنل Goldman Sachs (شامل منشی، نگهبان، مدیر عامل، کارکنان) یه چیزی حدود نیم میلیون دلار در ساله! حالا در نظر بگیرید که اگه کور و کچل ها رو از لیست حذف کنین این رقم چقدر خواهد شد... مدیر عاملهای بعضی از شرکتهای مالی خفن سالی تا حدودای 15 میلیون دلار هم حقوق می گیرن.

نتیجه اخلاقی اینکه: اولاً محض رضای خدا، کارمند محترم بانک که ساعت 2 بعدازظهر خوشگل و تمیز میاد خونه و خواب بعدازظهرش هم interrupt نمی شه توی ایران انقد به در و دیوار و دولت و ملت فحش نده

دوماً اگه شانس بیارید و اینجا یکی دو سال دوام بیارید کم کم ممکنه خواب لامبورگینی و در مراحل بعدی خود حضرتش رو هم ببینید.....

/ 4 نظر / 86 بازدید
سعید

[تعجب] اشتباه نمیکنی در مورد میانگین حقوق پرسنل گولدمن ساچز و مدیراشون؟ حقوق مدیرا 1.5 میلیون دلار در سال نیست؟ 15 میلیون یع حقوق مدیر عامل 150 برابر حقوق کارمندیعنی است که تازه کارشو شروع کرده .... این خیلی نامردی است حال کردی پیش بینی رو .... تازه خوابای دیگه ای هم برات دیدم که بهت نمیگم [چشمک]

سعید

یک سوال هم دارم ... بین افراد گروه زیر کدام شانس بیشتری برای پیدا کردن کار در گولدمن ساچز دارن؟ کدوم شانس ترفیعشون بیشتر است؟ اصلا ترفیع شغلی رابطه ای با مدرک و دانش آکادمیک داره؟ (لطفا رنکشون کن) 1- PhD Economics 2- PhD Finance 3- MSc Economics 4- MSc Finance 5- MSc Financial Economics 6- MSc Quantitative Finance 7- MBA 8- MBA Finance 9- CFA دانشگاه محل تحصیل رو ثابت فرض کن

علی ابراهیم نژاد

سعید جان در مورد حقوق تعجب نکن. البته این رو هم اضافه کنم که مسئولیتهای مدیر شدن تو این شرکتا انقد زیاده که اکثر مدیرا خودشون رو بیمه مدیریت می کنن و رقمای کلان واسه ش می دن!

علی ابراهیم نژاد

در مورد شانس پیداکردن شغل کاملاَ بستگی به position مربوطه داره. منظورم اينه كه واسه همه اين افراد توي اين شركتا شغلهاي زيادي هست. منتها به ليستت PhD in Math و PhD in Physics رو هم اضافه كن. اينكه ترفيع با مدرك آكادميك رابطه داره چيز تأييد كننده اي نشنيدم ولي اگه MBA داشته باشي يه مرحله بالاتر از Bsc يا MSc كارت رو شروع مي كني (با MBA عنوان Associate داري ولي با اون دو تا Analyst مي شي)