The Dogs Outdoor

ما پارسی زبانان جمله معروفی داریم که میگه: تاریخ همواره درحال تکرار شدن است. این فرنگیا هم میگن: History repeats itself. در این مجال میخوام تنها یک نوع از تکرار شدن تاریخ رو تقریر کنم اونهم از نوع تکرار شدن سگی!! سال 2008 در نیویورک The Dog Next Door رو نوشتم و سال 2009 در کانادا The Dog Indoor رو نوشتم و از اونجایی که تاریخ سگی همواره در حال تکرار شدن است، اینبار راجع به The Dogs Outdoor نکاتی چند رو عارضم.

اولا که این نکته رو خدمت دوستان با ضرس قاطع (یا شایدم ضرص و یا ذرث یا زرس یا هر قرائت دیگری) عرض کنم که در دیار فرنگ از هر چیزی دو ورژن وجود داره: یکی ورژن آدموار و یک ورژن سگی! (البت برخی از علمای فن بر این اعتقادن که در مملکت عزیزمون از همه چی فقط یه ورژن وجود داره و اونم ورژن سگی!) مثلا اینجا دو نوع فروشگاه زنجیره ای هست یکی فروشگاه آدموار مثل Walmart و دیگری فروشگاه زنجیره ای سگی مثل Petsmart که انحصارا مایحتاج سگ و گربه و سایر حیوانات خانگی رو میفروشه. البته داخل Walmart هم باز دو بخش داریم: بخش آدموار که مایحتاج انسانها رو تأمین می کنه و بخش سگی که مایحتاج این عزیزان دل رو. شایعاتی هست یا به قول فرنگیا rumer has it که برخی از هموطنان عزیز تازه وارد به بلاد کفر که برای اولین بار به خرید رفتن اشتباها از بخش سگی هم چند کنسرو خریده و نوش جان کردند که البته نظر به اینکه کیفیت بسته بندی این کنسروها از اونایی که ما در ایران می خوریم هم شیکتره همچین اتفاقی دوراز ذهن نیست!

همینطور دو نوع کاپشن وجود داره: کاپشن آدموار و کاپشن سگی که ملت تن سگاشون می کنن که نچاین تو سرما. یا مثلا مهد کودک آدمواری داریم و مهد کودک سگی که ملتی که خیلی سگشونو دوس دارن وقتی می رن سرکار سگشونو می ذارن مهدکودک تا مهارتهای اجتماعیش تقویت بشه و پس فردا بتونه توی جامعه واسه خودش کسی بشه و از حقوق خودش دفاع کنه. نیویورک که بودم یکی از این مهدکودکها نزدیک منزل بنده بود و هرروز نظاره گر وق وق توله سگهای شاد و خوشحال بودم.  و یا مثلا مرکز روانشناسی آدمواری داریم که به آدمها مشاوره روانشناسی می ده و همینطور مرکز روانشناسی سگی. مثلا در ایالت هاوایی یک مرکز روانشناسی سگی هست که کارش مشاوره دادن به صاحبان سگها درخصوص نحوه  تربیت و رفتار با سگها و همینطور احیانا علاج کردن وابستگی زیاد به سگهاست.

مخلص کلام اینکه اگر دوستان در ایران فیلمهایی رو دیده اید راجع به اینکه در آینده سگها بر بشر مستولی می شن و انسانها رو به بردگی می گیرن، در جریان باشید که ما اینجا فیلم زنده ش هرروز واسمون پخش می شه.

و اما راجع به بخش های سگی زندگی خودم (!) اگر بخوام خدمتتون عارض بشم (البته ناگفته پیداست که زندگی دانشجویی فی نفسه مصداق بارزی از زندگی سگیست که هممون تجربشو داریم ولی حالا فعلا به معانی figurative کار نداریم و در این پست صرفا منظور بخشهایی از زندگیست که به صورت literal سگی هستن) ما انقدر خوش شانس بوده ایم که منزلمون پنجره ای رو به فضای باز داره که شامل پارکینگ بسیار بزرگ مجتمع مسکونیمونه و یک فضای سبز مختصر هم داره. در کنار این فضای دلپذیر اما محوطه ایست که با خورده چوب پر شده و حالت یه پارک کوچولو داره و درست روبروی پنجره ماست.  بنده هرروز صبح که از خواب بیدار میشم و پرده ها رو کنار می زنم تا از نور خورشید عالمتاب بهره مند شم تعداد قابل توجهی سگ رو می بینم که صاحبانشون همچون بردگانی در پی ارباب اونها رو دنبال می کنن و با ادب و احترام خاصی سگ محترم رو همراهی می کنن. ماجرا هم از این قراره که مهندسین محترمی که این مجتمع رو طراحی کردن از اونجایی که فکر همه چیو کردن، یه محوطه ای رو هم اختصاص دادن به قضای حاجت سگهای ساکن در این مجتمع و صاحبان این عزیزان هم هر روز صبح باید اونا بیارن پایین سرپا بدن! خلاصه هرروز صبح اول وقت اینجا ترافیکیه که بیا و ببین! ما هم که هر روز صبحمون رو با The Dogs Outdoor آغاز می کنیم. احتمالا اگه رادیو پیام داشتیم اینجا هر روز می گفت: صبح سگیتون بخیر شنوندگان عزیز!!

چند روز قبل به همراه عیال (یکی از نقاطی که ما تفاهم صددرصد داریم آلرژی به سگه!) از درب خونمون اومدیم بیرون و وارد راهرو مجتمع شدیم که راهروی طوییییییلیه. به محض ورود به راهرو در فاصله 50 متری دو تا سگ سیاه ریزه میزه دیدیم که با چشای از حدقه بیرون اومده به ما زل زده بودن. در طرفه العینی دو تا سگ فسقلی که رو هم دیگه یک کیلو نیم وزنشون نبود مثل فشنگ به سمت ما شروع کردن به دویدن و وق وقشون مو به تنمون راست کرد. تا اومدم به خودم بیام دیدم از عیال مکرمه خبری نیست و ایشون همچون فشنگ بنده رو دودر کردن و به انتهای دیگر سالن گریختن! خلاصه ما موندیم و دوتا توله سگ که خون از سیبیلشون میچکید و مثل باد نزدیک میشدن. غریزه حفظ بقای ما و غیرت مردانه و دفاع از خانواده و چندتا چیز دیگه باهم فعال شدن تا من مثل یه مرررررررررد جلوشون وایسم و سگا رو که تا یک قدمیم نزدیک شده بودن با چند لگد که بهشون اصابت نکرد متواریشون کردم (البته اگه اصابت میکرد که الان توی زندان ایالتی نیوجرسی با دکترِ مرحوم مایکل جکسون هم سلولی بودم). یه چیزی تو مایه های راسل کرو تو فیلم گلادیاتور که اون وسط با چندتا ببر کشتی گرفت! (توصیه به دوستان مجرد: اگه با این خیال خام ازدواج میکنید که همسرتون تو مشکلات اینچنینی کنارتون باشه زهی خیال باطل!!)

اما از ماجراهای سگی ما که بگذریم, یکی از چیزایی که من باهاش مشکلات فلسفی جدی دارم  همین رابطه سگ و انسان در جامعه فرنگه. اول از همه این هارت و پورتای این غربیا در حمایت از حیواناته که به نظر من علیرغم باطن درستش به کجراهه رفته. اینجا ملت یه تعداد خیلی زیادیشون دارن به صورت داوطلبانه در پناهگاههای حیوانات بی خانمان (یا به قول اینا shelter) کار می کنن و کلی اینو نشونه فرهیختگی می دونن. همین افراد معمولا هیچ مشکلی با این قضیه ندارن که چرا میلیونها سگ باید بدون هیچ دلیلی و فقط به خاطر خودخواهی صاحباشون باید به جای داشتن یه زندگی آزاد 24 ساعته قلاده گردنشون باشه و هرجا صاحبشون امر می کنه برن و هرجا اون نمیخواد نرن. من حاضرم شرط ببندم که اگه مثلا 20 تا سگ در ایران کشته بشن و خبرش پخش بشه، بعضی از این دوستداران حیوانات عکس العمل شدیدتری نسبت به اون سرباز آمریکایی که شونصد تا افغانی رو چند هفته قبل به رگبار بست داشتن.

البته منظورم از این حرفا این نیست که مثلا تو مملکت عزیزمون رفتار درستی با حیوانات داریم. بالاخره اگر قیامتی در کار باشه سر پل صراط گربه های ایرونی تسویه حساب مشتی با هممون خواهند داشت، یا اون جوجه رنگیایی که تو مملکت ما حکم اسباب بازی 50 تومنی دارن و هرکدوممون چند ده تاشونو در عنفوان کودکی خفه کردیم. (درحد اطلاعات کمی که دارم براساس اعتقادات ما معامله  کردن حیواناتی که مصرف خوراکی ندارن مثل حیوانات حلال گوشت یا مصارف دیگه ای مثل سگ گله ندارن مجاز نیست و درنتیجه درواقع خرید و فروش و در نتیجه نگهداری سگ و گربه و طوطی و امثالهم مجاز نیست)

ولی اینکه در حمایت از حیوانات بیش از حد مته به خش خاش بذاریم هم قبول ندارم اگرچه خودم از طرفداران پرو پاقرص حیواناتم. مثلا یادمه که تو فنلاند ذبح حلال غیرقانونی بود چون از نظر اونا ذبح حلال نوعی بدرفتاری با حیوانه و برای ذبح باید از روشهای با درد کمتر مثل برق و امثالهم استفاده کرد (درنتیجه تمام گوشت های حلال در فنلاند وارداتی بودن) اما هیچ موضعی راجع به اینکه چرا ملت باید اجازه داشته باشن میلیونها سگ و گربه رو برای تمام عمرشون از زندگی طبیعی محروم کنن وجود نداشت.

بازهم تأکید می کنم که بنده از طرفداران شدید حیواناتم (البته سگ و گربه رو دیگه شرمندم!) .یادمه دبیرستان که بودم  علاقه مفرطی به جک و جورنور و به خصوص پرندگان و آبزیان داشتم. از زاد و ولد ماهیای آکواریومی بگیر تا یه دستگاه جوجه کشی که با کارتن و لامپ و یه دماسنج 100 تومنی درست کردم. یادمه به منظور کاهش ریسک سرمایه گذاری (تعریف از خود نباشه اصلا فاینانس تو خونمه!) به قول فاینانسی ها دنبال یه Business Angel می گشتم (business angel افراد پولداری هستن که در مراحل اولیه تأسیس شرکت در اون سرمایه گذاری می کنن و در سود و زیانش شریک میشن). بالاخره تونستم یه joint venture یا سرمایه گذاری مشترک با یکی از همکلاسیای دبیرستانم به نام مرادعلی انجام بدم. شرایط مشارکت هم اینجوری بود که هزینه ساخت و نگهداری دستگاه جوجه کشی از من بود ولی در خرید تخم مرغهای نطفه دار  با همدیگه مشارکت کردیم. نهایتا از حدود 12 تخم مرغ خریداری شده بعد از 21 روز 5 جوجه تپل مپل دراومد که بر اساس قرارداد 2 تاش سهم مرادعلی و سه تاش سهم من شد. (البته دو روز بعدشم 2 تا از سه تا جوجمو گربه خورد!!!) خلاصه که  ما خودمون اینکاره ایم....

علیرغم همه آلرژی که به سگا دارم مشاهده سگای عجیب و غریب و متفاوت یکی از تفریحات ما در اینجاست. برای نمونه به این فیل و فنجون که عکسشونو دیروز در پارک گرفتیم عنایت بفرمایید:

 

/ 9 نظر / 74 بازدید
وحید

سلام! اخبار عجیب و تحلیل جالبی بود. دست شما درد نکنه. در ضمن اسم نبر برادر! همه فهمیدن که مرادعلی جوجه کشی می کرده!!! خوش باشی،

سلام داش علی گل اولین باری که بعد از چندین و چند سال پیدات کردم و کلی بابت این قضیه خوشحال بودم تو هلند بودی داش علی یادمه یه سگ خیلی عجیب و غریب خیلی اعصابتو به هم ریخته بود به هر حال این روحیه که از حیوونای خونگی عاشق کفتر و ماهی هستی تا سگ و گربه حکایت از اون روحیه لطیفت داره البته خیلی به من نمیاد لطیف باشم ولی واقعا تو این علایق و آنتی علایقت به طرز وحشت انگیز ناکی باهات تفاهم دارم یادش بخیر چقد میرفتیم از بازارچه پشت حلال احمر میدون مطهری واسه کبوتر ها قره ماش(غره ماش،نمیدونم،ببخشید به بزرگی خودتون بی سوادی بنده رو) یاد باد........................

علی

سلام آقای دکتر ممنون لطفا زودتر آپ کنید

داود

ایول دمت گرم با این ادبیات با حال و صفات واقعا حال کردم البت موضوعشم با حال بود دمت بقول بچه ها وییییییییییییژ[نیشخند]

مهدی

سلام. من تقریبا وبلاگتو گذاشته بودم کنار چون بیشتر از یک سال بود آپ نشده بود اما دیروز شانسی یه نگاه انداختم دیدم دوباره شروع کردی به نوشتن. مطالبت هم طبق معمول عالی هستند به خصوص مباحث مربوط به فایننس. من زیاد وارد نیستم اما از نوشته هات معلومه مباحث پیچیده ای رو تو وبلاگت به ساده ترین زبان ممکن داری توضیح میدی. متشکرم

iranshahi

سلام داداش چرا خبری ازت نیست معلومه خیلی سرت شلوغه اما اگه تونستی وبلاگتو آپ کن دلمون واسه خودت و نوشته هات تنگ شده داش علی

احمد

اتفاقا دیروز به پای یک گنجشک بخت برگشته یک نخ بستم بیچاره خوب میذاشتم پرواز کنه بعد میکشیدمش پایین صحنه به قدری داغون بود که داد خواهر شش سالمو در اورد فکر کنم اگه این کار رو توی امریکا می کردم به حبس ابد محکوم میشدم

داود

سلام بابا ما هم منتظر آپیم آما نه آپولو حالا که توی ایران مشغولید احتمالا وقت بیشتری دارید پس لطفا آپ یادت نره مخلص شما داود

چند روز دیگه باید منتظر به روز رسانی باشیم دکتر جان؟؟؟؟؟