MoMa

احتمالاً این جوک رو شنیدین: یارو می ره تیمارستان می بینه ملت تو حیاط صف کشیدن به نوبت و با دقت داخل یه سوراخ دیوارو نیگا می کنن. می ره جلو هرچی نیگا می کنه می بینه خبری نیستش. می پرسه چتونه اینجا وایسادین نیگا می کنین؟ ملت دیوونه می خندن می گن: ما یه عمره نیگا کردیم هنوز چیزی ندیدیم تو می خوای با یه نیگا ببینی؟! (هاهاها very funny....) حالا این دقیقاً حکایت امروز ما بود....

امروز عصر با یکی دو تا از دوستان internationalمون که هنردوست هم هستن عزم کردیم که بریم موزه هنرهای جدیده (!) یا Museum of Modern Arts که تو نیویورک MoMa صداش می کنن! motivation قضیه هم این بود که بابا آخه چقد فاینانس؟! دیگه  احساس دونمون پاره شد بس که از چرک کف دست حرف زدیم! و اینکه اینجا خیلی امکانش نیست شعرای خودمونو بخونیم. همونایی که سعدی وقتی روی خرش توی شیراز دلی دلی کنان می رفته می سروده. پس ناچاراً به هنر فرنگی متوسل شیم مر لطافت روح را....

متأسفانه عکسا رو هنوز نریختم رو لپ تاپ ورگرنه خودش گویای عمق فاجعه بود! در همین حد بگم که آخرالامر به این نتیجه رسیدیم که یا ما خیلی خنگیم که نمی تونیم مثل اون دیوونه ها مفاهیم بلند نهفته در سوراخ دیوار رو appreciate کنیم یا اینکه بلا به دور اون صف دیوونه ها یه کم دیوونه هستن! فقط از باب نمونه عرض کنم که در نظر بگیرید یه تیکه چوب باریک و بلند که هیچ feature خاصی نداره و کاملاً راست کار نجاریه رو زده بودن به دیوار و این مثلاً اثر میلیون دلاری یه بابای فرانسوی بود. حالا ما هرچی جلو عقب شدیم و چشما رو لوچ کردیم بلکه مثل تصاویر سه بعدی ابعاد جدیدی از اثر هنری استاد بر ما کاشف بیاد نشد که نشد.... جالبه که در همون اطراف ما دانشجویان هنر بودن که با دیدن اثر هنری استاد همچون مریدان شیخ ابو سعید ابوالخیر که وقتی سوار بر خر از کوچه رد می شد نعره ای می بزدند و مدهوش بیفتادندی، اینا هم عن قریب بود که قالب تهی کنن و از دست برن.

بخصوص خانومهای محترم که در جوگیر شدن ید طولائی دارن (ان شاء الله که وبلاگ مشتری خانوم نداره!) شعائر اسلامی ممانعت می کرد وگرنه باید Take it easy Babe رو استاد می کردیم.....

آقا بگذریم. فقط نکته اخلاقی اینکه وقتی اینکاره نیستید سراغش نرید....

این هفته به بازدید از سازمان ملل هم رفتیم. خیلی جالب بود... بخصوص بخشی که تاریخ جنگها رو داشت که بدون اغراق آدم رو تو قلب زرق و برق سرمایه داری یه تکون جانانه می داد و از خواب خرگوشی بیدار می کرد. یاد شعر اشک یتیم پروین اعتصامی افتادم که:

بر قطره سرشک یتیمان نظاره کن       تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
 
از نکات جالب و معدود درست و حسابی که ما ایرانیا انجام دادیم این بود که توی سالن، عکس تمام رؤسای سازمان ملل که روی تابلو فرشهای خیلی نفیس بافته شده بود از طرف ایران هدیه شده بود که عکسش رو این پایین آوردم:
 

جالبتر اینکه ما رو به داخل سالنی که مجمع عمومی یا همون General Assembly سازمان ملل هست بردن و در همون حین جلسه بود و نمایندگان کشورها سخنرانی می کردن. علیرغم ممنوعیت عکس برداری رفیق اروپای شرقی ما یه عکس گرفت:

 

بسیار خب، آقا از مادیات بگذریم و برگردیم سر بحث شیرین پول و فاینانس!

دفعه قبل یه ناخنک زدم به شرکتهای رتبه بندی یا CRA. می خوام یه کم بیشتر بنویسم چونکه ساختار بازار rating بدلیل خاص بودنش خیلی توی ایران قابل حس نیست و شواهد و قرائن بهم می گه که آقایون در راستای دستیابی به اهداف بلند خودکفایی احتمالاً دست به تأسیس CRA و رقابت با Moody's و S&P بزنن.(آخر بحث می فهمید وقتی این حرف رو می شنوم چه احساس شاعرانه ای بهم مستولی می شه!) از جمله این شواهد اولین همایش سنجش اعتباره که تو آذرماهه و ما هم یه مقالک دادیم.

اولاً که می دونید که سه تا غول توی شرکتای rating هستن که سهم خیلی گنده ای از بازار دارن: S&P، Moody's، Fitch. به غیر از اینا یه سری جقله (یا شایدم جغله...) هستن که بال بال می زنن.

ساختار صنعت از این قراره: ناظر بر صنعت که واضع قوانین و مقررات هست سازمان بورس آمریکاست (SEC). این شرکتا هم اون وسط واسه خودشون قدم می زنن و ملت هم میان از اینا rating می گیرن. این شرکتا چند مدل سرویس ارائه می دن:

1- Issuer Credit Rating: یعنی اینکه کلاً یه شرکت چقدر احتمال داره که بتونه بدهی هاشو به موقع پرداخت کنه (صرف نظر از ساختار خاص یک بدهی)

2- Issue-specific Rating: یعنی اینکه شرکت چقدر می تونه و می خواد که یه بدهی خاص (مثلاً Commercial Paper) رو بازپرداخت کنه. بحث دفعه قبل که راجع به رتبه بندی RMBS و CDO بود در همین گروه جای می گیره.

3- Sovereign Rating: منظور همون رتبه بندی دولت هاست. یعنی اینکه یه دولت که برای تأمین بودجه اوراق قرضه (در بازارهای بین المللی) منتشر می کنه چقد می تونه و تمایل داره که بدهی رو بازپرداخت کنه

4- Consulting: این یکی رو بنده اضافه کردم ولی خود شرکتا هرگونه ارتباط با consulting رو به شدت تکذیب می کنن!! (بیشتر توضیح میدم)

اولین نکته جالب اینه که کسی که می خواد rating بگیره باید هزینه شرکت rating رو بده نه سرمایه گذار که می خواد با استفاده از rating تصمیم به سرمایه گذاری بگیره. (البته 3 تا شرکت بزرگ این مدل رو دارن و شرکتای کوچیک از مدل subscriber-fee استفاده می کنن که عکس اینه). این ساختار به قدری مضحکه که من هنوز نتونستم هضمش کنم! بذارین مثال بزنم: فرض کنین یه سرکارخانوم بیاد پیشتون و بهتون یه پولی بده که بهش بگید به نظرتون ایشون چقد خوشگل تشریف دارن. شما هم می دونین که اگه بهش راستشو بگین دفعه دیگه به شما پول نمی ده و می ره سراغ رقیبتون که اون بهش بگه چقد خوشگله. شما باشید چیکار می کنین؟ یه چند لحظه دین و ایمون رو بفرستین مرخصی و بیاین تو فضای wall Street تا جوابتون روشن شه!

و جالب اینه که هنوز که هنوزه دولت هیچ دستی به این ساختار نمی زنه و داد فلک بلنده که بابا آخه conflict of interest از این تابلوتر؟!

نکته بعدی اینکه شما اگه بخواید اوراق قرضه منتشر کنید (چه شرکت چه شهرداری چه دولت) لازمه که rating بگیرید. البته منظور این نیست که منع قانونی داره ولی خب عمراً اوراقتون فروش نمی ره. بنابراین حداقل یک و معمولاً دو یا سه تا rating از این شرکتا می گیرید که خب یعنی اینکه بازار آقایون کاملاً تضمینه. و خب باز بی حکمت نیست که جناب Warren Buffet یکی از سهامداران عمده شرکت Moody's هستن! (فکر کنم ۲۰ درصد)

نکته دیگه اینکه مدیران برخی شرکتای مالی که پول ملت دستشونه مثل صندوقای بازنشستگی (Pension fund) فقط می تونن توی اوراقی سرمایه گذاری کنن که اصطلاحاً investment grade باشه (یعنی مثلاً  BBB و بالاتر). البته برای این منظور باید rating توسط شرکتی صادر شده باشه که توسط SEC اصطلاحاً به عنوان NRSRO* تأیید شده باشه. به عبارت دیگه شرکتهای rating  که به عنوان NRSRO شناخته می شن در واقع بازوی اجرای قانون برای دولت هستن و این یعنی خصوصی سازی نظارت بر قانون! آقایون بیش از حد نئوکلاسیک بر این اعتقاد بوده اند که صرف ترس از از بین رفتن حیثیت شرکت توی بازار ابزار کنترلی خوبیه که CRA ها کارشونو درست انجام بدن . اینکه این مدل چقدر موفق بوده رو از وقایع اخیر می شه حدس زد.

درمورد NRSRO ها این رو اضافه کنم که تا همین یکی دو سال قبل فقط همون سه تا غول با این عنوان شناخته می شدن و از یکی دو سال قبل تحت فشارهای فراوان بالاخره SEC چند تا دیگه رو هم تأیید کرده و الان 10 تا هستن. برای اینکه خیال CRA ها از هر جهت راحت باشه، مرتباً اعلام می کنن که ما فقط opinion  می دیم و طبق قانون آزادی بیان آزادیم که نظر خودمونو بگیم و هیچ کس هم نمی تونه از نظر قانونی اونا رو مورد پیگرد قرار بده چون rating  به عنوان investment recommendation شناخته نمیشه.

اگه بخوام برگردم به بحث میزان انحصار توی این صنعت، یه شاخصی هست برای اندازه گیری میزان تمرکز و یا رقابتی بودن صنعتی به نام Herfindahl-Hirschmann Index یا HHI که طبق یه فرمول میاد سایز شرکتها و سهم بازار و یه سری چیزای دیگه رو می ریزه رو هم و ته قضیه یه عدد بین 0 و 10000 می ده. صفر یعنی اینکه صنعت متشکل از تعداد خیلی زیادی بنگاه هم اندازه هست (رقابت کامل) و 10000 یعنی تمرکز و انحصار کامل. قوه قضائیه اینجا که Department of Justice هست می گه که بین 1000 تا 1800 صنعت نسبتاً متمرکزه ولی از 1800 به بالا صنعت به عنوان یه صنعت متمرکز شناخته می شه. عدد HHI برای صنعت rating برابر 3778 هست که نشانگر تمرکز خیلی بالاست.

فقط یه نکته در مورد خدمات ارائه شده بگم: اشتباهاً توی ایران ملت فکر می کنن که country rating وجود داره در حالیکه government rating درسته. فرقش اینه که ملت فکر می کنن رتبه بندی کشور یعنی اینکه توی یه کشور ریسک سرمایه گذاری چقدر بالاست؟ در حالیکه Government (sovereign) rating می گه دولت (که اوراق قرضه منتشر کرده) چقدر توانایی و تمایل داره که اوراق خودش رو بازپرداخت کنه. و این ربط زیادی به میزان ریسک سرمایه گذاری در مثلاَ صنعت لبنیات نداره.

اون چیزی که به عنوان country rating فکر می شه در واقع country risk هست که یکی از فاکتورهای تصمیم گیری برای rating شرکتها و اوراق هست. این بحث رو 2 روز قبل یه خانوم که از S&P اومده بود مؤسسه برامون مطرح کرد. سرکارخانوم دکترا از Yale داشتن و استاد اسبق columbia بودن و الان هم از مدیران بخش Sovereign Rating در S&P بودن. وقتی بحث ارائه خدمات consulting رو ازش پرسیدم بنده خدا یه ربع بال بال زد که به ما ثابت کنه که اونی که در مورد RMBS و CDO گفتم قبلاً consulting نیست. اگه معادل انگلیسی حسن کچل و کچل حسن رو می دونستم پیرو فرمایششون حتماً تفاوت ایندو رو هم می پرسیدم! این خانوم در مورد نحوه رتبه بندی دولتها و نحوه کار توضیحات خیلی جالبی داد که خداییش حسش نیست اینجا بنویسم!

فقط نکته آخر اینکه هم از نظر qualitative و هم از نظر quantitative مدلهای بکار رفته توسط اینا به شدت پیچیده ست و پشت سرش یه database هست که اطلاعات سالهای سال توش ریخته شده و ساختن یه همچین مدل و databank کار یه شب و یه روز نیست. منتها خب، بالاخره خدا رو چه دیدید، تو مملکتی که نرخ بهره می تونه نصف نرخ تورم باشه هیچ چیزی تعجب آور نیست....

* Nationally Recognized Statistical Rating Organization

P.S: مدتیست که بنده احساس می کنم خوانندگان محترم دچار توهم free riding شدن و فقط حال می کنن بخونن بدون اینکه کامنت بدن و ما رو هم از اوضاع ایران باخبر کنن. اگه بنا به ایرانی بازی باشه ما از همه ایرانی تریم یه دفعه می زنیم کاسه کوزه وبلاگ رو جمع می کنیم بره ها!!

/ 11 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی

علی آقا ما سر میزنیم و گاها آثاری هم از خودمان برای شما به جا میذاریم! یه موقه تهدید به تعطیلی وبلاگ نکنیا (تا خون در رگ ماست...) خودتون میدونید که توی ایران هم مثه همیشه گل و بلبلف همه ترس از اجرای تحول اقتصادی داریم که چه گلی میخواد به سر مردم بریزه سایتشو بری شاید چیزای خوبی دستت بیاد و به کنه قضیه پی ببری: www.tahavolateeghtesadi.ir ما ارادتمندیم...

مهدی

سلام. علی جان از مطالب ارزنده جنابعالی مستفیذ شدیم! راستش حرف زیاده ولی شاید اینجا جای خوبی برای این حرفا نباشه. در هر حال حالا که امر (تهدید!) کردی چند خطی می نویسم. 1. معمولا تو دوره های دانشگاهی خارج از کشور بیشتر از اینکه مطالب علمیشون به درد بخوره درک فضای اونجا مفیده و از این لحاظ دوره ای که هستی و مصادف شدن تصادفی اون (!!!) با حوادث اخیر فرصت خیلی عالی رو پیش آورده که میشه به تمام سوالات بی پاسخ زندگی جواب داد!!!! 2. یکی از چیزایی که خیلی خوب میتونی درکشون کنی و البته از طریق وبلاگ گسترش بدی دیدن ته همه چیزه (البته نه اون چیزی که الان بهش فکر میکنی!!!) مثالش توصیف ایده آل ترین شغل تو ایده آل ترین شرکت و ایده آل ترین رشته و ایده آل ترین شهر و.... که چند وقت پیش داشتی و من هیچ علاقه ای به اون ندارم! به نظر من این تجربه کمک زیادی به تصمیم گیری تو زندگی میکنه. بالاخره تو تهشو دیدی!!!! 3. بقیش بمونه واسه بعد.

علی ابراهیم نژاد

سلام آقا مصطفي، مرسي از لطفت و اطلاعاتي كه از بازار ايران مي دي. بابت لينك هم ممنون. وبلاگ هم جمع بشه واسه شما يه user و pass مي ذاريم كه بتوني login كني [چشمک] مهدي جان، از يه نظر به كلي از سوالات جواب داده و از يه نظر كلي سوال اساسي تر برات ايجاد مي كنه كه هر جوابي بهشون بدي ممكنه تا آخر عمر پشيمون شي! بدي اينجا اينه كه وقتي مي بيني يه كم پر توقع مي شي (به قول بروبچ مركز مي ري تو context منتهتن!) و بعد بقيه جاها حتي اروپا رو شوخي و بچه بازي مي دوني... ان شاء الله ميام ايران يه شكم سير (!) درددل و گپ زدن.... دلم حسابي تنگ شده قربانت.

صادق

سلام عل آقا ازcontext منهتن چه خبر؟ دوشنبه ها روزنامه ft يادمه اگهيهاي شغلي خفني ميزد. اونم ادمو تو context دنياي ماورايي مي برد!! واقعا از يادداشتهايي كه مي نويسي ممنون. ما استفاده مي كنيم! تهديد كردين گفتيم تجديد بيعت كنيم!! راستس كي انشا الله مياي ايران؟! راستي قبل از اينكه برگردي يك آلبوم از بيزنس كارتهاي لينكهاي درست حسابي كه پيدا كردي حتما با خودت بيار. حتما اينجا لازمت مي شه!! قربانت

علی ابراهیم نژاد

سلام صادق جان، خيلي خوشحال شدم و دلم حسابي برات تنگ شده. من ان شاءالله گوش شيطون كر 26 آذرماه برميگردم به خاك پاك وطن [چشمک]

مصطفی

چی؟؟؟ یوزر و پسورد بهم می دی؟؟؟ ما می خواهیم حرفای شما را بشنویم... only Ali...

علی ابراهیم نژاد

آقا خوشم میاد بروبچ امام صادقی بلدن چه جوری با ما غربزده هاي nice مذاكره كنن! خدايي همينطوريه كه n ساله انرژي هسته اي حق مسلم ماست no matter what!!!

سعید

سلام علی در پیرو پیشنهاد آقا صادق یادآوری میکنم که حتما یکی از این آرم های NYSE که روی کت میزنن رو بخر با خودت بیار که خیلی خیلی خیلی جواب میده یک بنده خدایی اومده بود 2ماه ایران به اندازه یک سال درآمدش تو آمریکا باهاش پول درآورد ... بگذریم از اینکه ملت چقدر تحویلش گرفتن راستی بیای ایران و بعدش بری ماستریخت اسم وبلاگت چی میشه؟

علی ابراهیم نژاد

سعید جان مشک آنست که ببوید نه آنکه عطار بگوید. اگه قراره رهاورد سفر ما به نیویورک یه بج NYSE باشه كه مي شيم يكي از همون كلاشهايي كه اينجا روش كلاشي مدرن ياد گرفتن به جاي فاينانس (عجب منبري رفتيم!!) رو اسم وبلاگ فكر مي كنم. شايد Iranian Banker يا Iranian Investment Banker. شما پيشنهاد بده. راستي ديروز زنگ زدن يه هفته ديگه با SABIC-Erupe مصاحبه دارم! اون دوستی که خواسته بود در مورد Venture Capital بنويسم شايد در مورد VC و Private Equity بنويسم. البته اگه مطلب به درد بخوري به ذهنم بياد چون زياد راجع بهش نمي دونم.

mojtabah

سلام، یا آخرش خودمون به خودمون بمب اتم می‌زنیم و نابود می‌شویم و یا اسرائیل ما ر ا نابود خواهد کرد. تا الان چند بار انفجارات در نیروگاه اتمی‌ رخ داده است. این بمب بی‌ صاحب مایه بدبختی ما شده و مایه نابودی ما خواهد شد. مگر چند تا موشک اتمی‌ داریم که به اسرائیل بزنیم. آخرش اونها بیشتر از ما دارند. البته مطمئنم آقایان در آن هنگام در پاریس و لندن خواهند بود در ضمن دشمن اصلی‌ ما همین عربهای دورو ور مون هستند. عربستان، عراق، کویت، بحرین همه اینها دشمن ما هستند. این پروژه اتمی‌ باعث فقر ما شده و باعث مسکوت شدن چندین پروژه‌های دیگر شده. چین و روسیه با این همه بمبهای اتمی‌ گوهی نخوردند حالا ما گوه کی‌ را می‌خواهیم بخوریم ، خدا میدونه. «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»