Sandy

دیریریریرینننننگ... دیریریریریننننگ .... دیریرریریرنننگ...{موبایل مادرعیال در سبزوار}

عیال: سلام مامان خوبید؟ چه خبر؟

مادر عیال: خوبیم شما چطورید چه خبر؟ ... {به علاوه چاق سلامتی های معمولی}  حالتون خوبه؟ چرا زودتر زنگ نزدید؟! نگرانتون شدیم.

عیال: ما خوبیم نگران نباشید. همه چی خوبه.

مادرعیال: ولی تلویزیون میگفت 14000 تا پرواز کنسل شده و برق بیشتر جاها قطع شده و چند نفرم کشته شدن...

عیال: جدی؟ خبر نداشتیم! نه ما خوبیم اینجا فقط یه کم باد شدید و بارون بود.

مادرعیال: ولی تلویزیون اسم بوستون رو هم برد. گفت اونجا هم طوفان بوده!

عیال: اینجا باد و بارون بود ولی مشکلی پیش نیومد. راستی شما چرا آنلاین نشدید تو ooVoo؟

مادرعیال: سبزوار یه کم بارون اومده بود اینترنت و تلفن قطع شده!!!!!

سر قضیه جنبش وال استریت هم همین بساطو داشتیم. هی که زنگ می زدیم به خانواده این بنده یا خانواده عیال: شما حالتون خوبه؟ تلویزیون گفته در شهرهای بزرگ آمریکا تظاهرات چندهزارنفری برگزار شده، گفته بوستون هم تظاهراته. بیرون نرید یه وقت خطری پیش نیاد!! ما: اِ جدی؟؟ خبر نداشتیم... ما که تو بوستون چیزی ندیدیم... نگران نباشید.

عرض شود که... از شیرینکاریای رسانه ملی که بگذریم، جناب سندی که تشریف آوردن، اکثر شبکه های خبری اینجا از دو روز قبل کلا برنامه ها تعطیل 24 ساعته گزارش طوفان. ما هم هی منتظر که کی میاد ولی اومد و رفت و خبری در این بوستون ما نشد و سرکاری بود. ولی در نیویورک و نیوجرسی که حدودا 4 ساعت با اینجا فاصله دارن خسارتهای خیلی جدی زد. از جمله خسارتهای اساسی به مترو که گفته میشه در 108 سال تاریخ متروی نیویورک بی سابقه بوده.

یکی از نکاتی که آموزنده ست اینه که اینجا وقتی اتفاقی میفته اول از همه خود مسئولین میان و عمق فاجعه رو توضیح می دن و ابایی ندارن که بگن اوضاع چقدر خرابه. روزنامه ها و اخبار هم سنگ تموم می ذارن! این الگو مخصوص بحرانهای طبیعی نیست، پائیز 2008 که اوج بحران بود (همون زمانی که این وبلاگ در نیویورک دیده به جهان گشود!) هم اول از همه خود مدیران دولتی اومدن و خیلی راحت گفتن عمق فاجعه چقدره. به نظرم یه دلیلش اینه که می دونن مردم باهوشتر از اون هستن که با اظهارنظر یه مسئول که مثلا بحران اقتصادی نداریم یا طوفان خسارتی نزده سرشون کلاه بره و رسانه ها هم معمولا در رقابتن برای اینکه پوشش خبری بهتری بدن و بنابراین لاپوشانی سیاستمداران رو تابلو می کنن.

اما از اونجایی که جماعت مالیچی همه چیو با عینک فاینانس و اقتصاد نگاه می کنه می خوام راجع به یه جنبه دیگر از این طوفان هم صحبت کنم. این موضوع، موضوعیه که قبلا هم ذهن من و احتمالا خیلیهای دیگه که اقتصاد خوندن رو مشغول کرده. برای من بیشتر مربوط بوده به صف نونوایی و بلیط اتوبوس و هواپیمای تهران-سبزوار (اینو گفتم که پز بدم سبزوار ما هم فرودگاه بین المللی داره. بعععععله فرودگاهش از نوع بین المللی هم هست چون سالی 2-3 پرواز به عراق هم داره!!) ماجرا از این قراره که ذهنیت عمومی در مملکت ما اینه که اگه مثلا دوشنبه و سه شنبه تعطیلات عیدفطره (و درنتیجه کلا هفته دودر میشه!) و یه تعطیلی مناسب برای مسافرت پیش میاد، مردم مملکت ما صداشون درمیاد اگه راننده اتوبوس بخواد بلیط رو گرونتر بفروشه و می گن عجب آدم بی انصافیه که می بینه مردم گیر افتادن کرایه رو دوبرابر کرده... یا مثلا بارها پیش اومده سر میدون پونک اگه بارون یا برف میومده و مردم کرور کرور منتظر تاکسی هستن، دو سه نفر اونورتر دارن داد میزنن: دربست! دربست! بپرسی چند؟ دوبرابر قیمت روزای آفتابی شارژت می کنن. شرط می بندم اکثر آدمایی که زیر بارون ایستادن زیرلب چارتا فحش میدن که این آدم خدانشناس چرا 4 تا مسافر نمی زنه مردم زیر بارون نمونن.

از منظر علم اقتصاد اما، اصالت با بازاره و مکانیزم عرضه و تقاضا تعیین می کنه که کالا و خدمات به دست کسی برسه که بیشترین نیاز رو به اون کالا یا خدمت داره. حالا چطور میشه تشخیص داد کی بیشتر به اون کالا نیاز داره؟ از طریق تمایل به پرداخت (Willingness to pay) یعنی عرضه کننده باید کالا یا خدمت رو به کسی بده که بیشترین پول رو بابتش پرداخت می کنه پس بنابراین اون خدمت بیشترین ارزش رو براش داره. چند بار پیش اومده در پرواز تهران-سبزوار که دیدم افرادی مثلا بستگان نزدیکشون فوت کرده و لازمه فوری برن سبزوار ولی تا آخرین لحظه هم در فرودگاه بلیط بهشون نمی رسه. مکانیزم بازار میگه شرکت هواپیمایی باید بتونه خودش قیمت رو تعیین کنه و بنابراین کسی که بلیط دقیقه 90 یا همون last minute میگیره چون احتمالا نیاز ضروری داره حاضره پول بیشتری پرداخت کنه. اینطوری هم شرکت هواپیمایی سود میبره هم اون بنده خدا میره تشییع جنازه پدرش.

از سمت عرضه کننده هم انعطاف قیمتی باعث میشه که هم تعداد عرضه کنندگان زیاد بشه و هم در مواردی که تقاضا کم میشه قیمت ها کاهش پیدا کنه. مثلا وقتی هواپیمای تهران - سبزوار نصفش خالیه، شرکت قیمتشو بیاره پایین و یه عده که می خواستن با اتوبوس برن حالا سوار هواپیما شن تا هم سود شرکت زیاد بشه و هم ملت رفاهشون افزایش پیدا کنه.

تا اینجای کار مشکلی نیست یا به قول این فرنگیا so far so good! انتخاب زمانی پیچیده میشه که یه شرایط بحرانی مثل همین سندی خودمون پیش بیاد. علم اقتصاد می گه چون مواد خوراکی یا مثلا شمع یا مثلا مولد تولید برق قابل حمل در این شرایط مطلوبیت خیلی بیشتری برای مصرف کننده ایجاد می کنن هیچ اشکالی نداره که عرضه کننده قیمت محصولش رو ببره بالا تا بتونه کسب سود بیشتری کنه چون داره ارزش (value) بیشتری در جامعه ایجاد می کنه. اقتصادخواندگان دوآتیشه و طرفداران مکانیزم بازار هم با این موافقن و طبیعتا انتظار میره که در آمریکا که مظهر تفکر سرمایه داریه این قاعده بیش از هرجای دیگه صدق کنه و فروشگاههای اجناس مختلف قیمت ها رو کمی بالا ببرن تا یه چیزی گیرشون بیاد.

اما جالبه که همچین اتفاقی در این چند روز نیفتاده! چرا؟ به دو دلیل: اولا خود شرکتها نشستن دودوتا چارتا کردن و دیدن ضربه ای که در درازمدت از بابت شهرت و اعتبار (reputation) می خورن و تصویر ذهنی بدی که در ذهن مشتریاشون پیدا می کنن به سود کوتاه مدتش نمی ارزه. دلیل دومش هم که دیروز در روزنامه می خوندم اینه که طبق قانون، در فاصله زمانی 30 روز از زمانی که دولت اعلام وضعیت اضطراری (emergency) می کنه شرکت ها حق ندارن بیش از 10% قیمت محصولاتشون رو افزایش بدن. فرماندار ایالت طوفان زده نیوجرسی هم سوگند یاد کرده که با متخلفین برخورد جدی خواهد کرد (آدم یاد غضنفری وزیر صنعت و تجارت خودمون میفته!!)

توی پرانتز اینکه این قانون خیلی شبیه همون چیزیه که ما هم توی مذهبمون تحت عنوان حرام بودن احتکار داریم یعنی عدم عرضه کالا برای افزایش قیمت و کسب سود در شرایطی که جامعه به اون نیاز مبرم داره. همچین قوانینی اگه به عنوان یه قاعده مذهبی مطرح بشه، شاید برای خیلی از اونایی که ذهنشون صرفا با اقتصاد و فاینانس عجین شده مشکل باشه هضمش.

من یکی که شکی ندارم که آمریکا هرچی داره از همین اقتصاد بازار و فراهم کردن فرصت برابر برای همه برای تولید ثروته، ولی برای من یکی که یادآوری خوبی بود که هیچ نسخه ای (حتی مکانیزم بازار) برای همه شرایط مناسب نیست و ما که صبح تا شب داریم بازارهای مالی و اقتصاد رو با عینک مدل های خشک ریاضی بررسی می کنیم یادمون نره که پشت سر همه اینا موجودیست به نام انسان که احساس بی عدالتی (در هرجامعه با تعریف خودش) براش خیلی غیرقابل تحمل و سنگینه.

البته این نکته هم اضافه کنم که عدم افزایش قیمت یه جنبه منفی هم داره. اینکه مردمی که نگران طولانی شدن بحران هستن بیش از حد نیازشون کالا بخرن و سر یه عده دیگه که نیاز ضروری به اون کالاها داشتن توی این بحران بی کلاه بمونه. بخصوص این جماعت آمریکایی که ماشاالله در حالت عادی که میرن خرید دستشون به کم نمیره و پشت ماشین SUV رو بیخ تا بیخ پر می کنن، چه رسد که احساس خطر هم بکنن!!

خلاصه که بده بستان یا trade-off بین توزیع بهینه منابع اقتصادی و رعایت عدالت و انصاف اینجا هم مثل همه جا وجود داره...

P.S: شکستن رکورد فاصله زمانی بین آپدین کردن وبلاگ بعد از سالها الان احساس achievement بزرگی بهم داده!

/ 5 نظر / 83 بازدید
علی

سلام ممنون

میثم از قم

خیلی باحال بود مخصوصاً او قسمت مکالمه عیال با خانواده [خنده][خنده] یه طنز گفته بودی ولی به جا بود.....

مهدی

بابت این achievement بهتون تبریک میگم. نوشته عالی بود لذت بردم و چند تا چیز جدید یادگرفتم.

اسماعیل

[لبخند] سبلم خیلی جالب بود زیبا مینویسی و کامل من اهل کاشمرم و مهندسی عمران خوندم از اشنایی باهت خوشبختم

اسماعیل

سلام وقت بخیر خیلی جالب بود و کامل و زیبا یاد همه دوستای خوب سبزواری افتادم اهل کاشمرم مهندس عمران و از اشناییت خوشحالم.