Mummy Return 2

ما مجدداً از یه غیبت صغری برگشتیم.  گویا قبل از غیبت کبری ما که همان ترک نیویورک باشد عوض یک غیبت صغری دوتا شد. حکایت غریبیست...(دوباره فند خون ما افتاده پایین و هاله نور و از این حرفا رو دارم می بینم....)

چند روزی مجدداً به سوی Baltimore و Washington D.C رهسپار شدیم اما اینبار بالاخره خودمونو به قلب بلاد کفر یا همون D.C رسوندیم.   از بد روزگار با توجه به اینکه 13 December دارم برمی گردم هلند توفیق نیست خودمو به چند وجب پایینتر از قلب یا همون florida برسونم. بخصوص که بعد از دیدن Madagascar 2 و inspire شدن بسیار توسط اون پیرزنه آمادگی انجام عملیات انتحاری در اون منطقه رو هم داشتم!

اول از همه تا یادم نرفته بگم که توصیه می کنم به دقت سخنرانی رئیس جمهور محترم در اجلاس تأمین مالی دوحه رو بخونید. کلاٌ یه approach جدید بهتون می ده بخصوص اگه مثلاً traditional finance و یا modern finance ارضائتون نمی کنه و دنبال یه چیزی تو مایه های post-modern هستید....

حالا که حرف از modern و post modern شد قبلاٌ راجع به موزه هنرهای جدید (MoMa) درنیویورک و مشاهدات بنده و اینکه با دوستان بسیار نشاط برفت توضیح دادم. بالاخره فرصت شد عکسا رو منتقل کنم روی laptop و واقعاً حیفم اومد که این وبلاگ در راستای اعتلای هنر و appreciate کردن این هنرمندان فرنگی یه قدمی برنداره. اینه که contribution وبلاگ ایندوتا عکس پایینه.

در عکس اول بنده رو ملاحظه می فرمایید که دارم اون تیکه چوبی که دفعه قبل وصفش رو کردم نظاره می کنم و ناگفته پیداست که عن قریب نعره ای برخیزد و .....

  

 

این یکی هم یکی از دوستانه که چونان غرقه در تابلوی زیر شده بود که ما فوراً شکار صحنه کردیم. اگه دارید تلاش می کنید یه چیزی داخل frame سیاهرنگ پیدا کنید بدونید که دریغا!!

 

 

از هنر و اهالی هنر که بگذریم, روز چهارشنبه تصمیم گرفتیم واسه تعویض آب و هوا! و همینطور صله رحم بریم Baltimoreو thanksgiving رو اونجا سپری کنیم. با بروبچ این فامیلمون و یه رفیق سیاهپوستشون به نام Mulo (بر وزن هلو) تصمیم گرفتیم ایرانی بازی آمریکایی ها رو که فقط می شه تو thanksgiving و فرداش - که اصطلاحاً Black Friday گفته میشه-  تجربه کنیم.

در وصف مولو خان همین بس که مثل همه برادران سیاه پوست یه کلاه لبه دار رو برعکس سرش گذاشته بود؛ یه sweater گشاد که یه جمله انگلیسی خیلی درشت روش نوشت شده بود تنش بود و کلاه sweater رو هم کشیده بود توی کله ش. دستا توی جیب sweater. شلوار جین با ظرافت هرچه تمامتر تا حد امکان پایین کشیده شده بود طوری که هرلحظه خوف این بود که بادی چیزی بوزه و این خوش تیپ کشف حجاب شه! راه رفتن و حرف زدن سبک African-american رو هم که دیگه خودتون بهتر از من می دونید...

این رو هم بگم که blackfriday روزیه که همه فروشگاها تخفیف های خوفناک می دن و معمولاً این تخفیفا از 12 شب یا 4 صبح شروع می شه و اگه بخواید چیز خوب گیرتون بیاد باید همون موقعی که در باز می شه هجوم ببرید و هرچی می خواید قاب بزنید چون کار به صبح روز بعد نمی کشه.

خلاصه که ما 11 شب از خونه با ماشین زدیم بیرون و بعد از حدود 50 مایل رانندگی که تو مقیاس آمریکایی مثل ماست خریدن من از سرکوچه مونه رسیدیم به یه مرکز خرید به نام Hagerstown. بدون اغراق باید حداقل 15 تا 20 تا تیراژه رو بذارین کنار هم و دو برابر همین فضا رو هم واسه پارکینگ در نظر بگیرین تا بشه یه چیزی تو مایه های اونجا. هر مارکی که به عقل من و شما برسه واسه خودش یه فروشگاه غول پیکر داشت و از حدود 2 مایل مونده به Hagerstown ترافیک بود.

ما که تا تونستیم Nike و Adidas و Puma خریدیم! آخه وقتی می رید توی nike و می بینید که همه چی 50% تخفیف خورده و مجدداً روی کل خریدتون هم 20% تخفیف می دن (که می شه 60%) آدم حیفش میاد نخره! خلاصه که دلی از عزا درآوردیم!

بعد هم به bestbuy و Walmart رفتیم تا من یه laptop بخرم. وارد walmart که شدیم ابعاد سالن توی ذهن بنده نمی گنجید! آدم یاد حرم امام میفتاد... ملت هم که مثل روز محشرافتاده بودن به جون فروشگاها. در نظر بگیرید 20 تا صف هست که ملت پول اجناس رو حساب کنن و تو هر صف هم 20 نفر وایسادن. دست هرکدوم یه چرخدستی که بدون استثناء داخل هر کدوم یه تلویزیون با حداقل سایز 42 اینچ هست! اکثراً هم که 42 اینچ حس آمریکایی بودنشونو ارضاء نمی کرد و نتیجتاً یه 50 اینچ Samsung بر میداشتن. دقت دارید که همه این اتفاقات در زمانی می فته که اقتصاد آمریکا به خاک سیاه نشسته و ملت دادشون بلنده که taxpayer های آمریکایی دارن دودمانشون به باد می ره و blah blah. امیدوارم یه بار هم در زمان رونق اقتصادی قسمت شه بیایم که گویا دیدنی تر باشه.

خلاصه که این خراب شده وقتی می تونه در عرض کمتر از 24 ساعت به بنده دانشجو حدود 1500 دلار جنس بفروشه می شه حدس زد که مصرف ملت چه نقشی توی گردش موتور اقتصاد آمریکا داره...

روز بعد هم تصمیم گرفتیم به واشنگتن بریم. اولاً حوالی واشنگتن خیلی خیلی زیباست و طبیعتش واقعاً بی نظیره. خود شهر هم خیلی مرتب و تمیزه و برخلاف نیویورک که هویتش در ساختمونای بلندش تعریف می شه برای تعداد طبقات ساختمان محدودیتهای سختگیرانه ای هست که با شدت و حدت اعمال می شه.

باز هم طبق معمول معماری شهرهای آمریکا توی مرکز شهر یه محوطه خیلی خیلی خیلی بزرگ به فضای سبز اختصاص داده شده و اطرافش سرتاسر موزه و ساختمونای مهم از جمله U.S. Capital که همون ساختمون کنگره هست قرار داره. از نکات جالب واشنگتن رایگان بودن موزه های شهره که باعث می شه تعداد بسیار زیادی توریست رو به خودش جذب کنه. موزه تاریخ طبیعی و National Gallery of Art و موزه هوافضا رو بازدید کردم که خیلی خیلی جالب بودن.

انتهای اون محوطه بزرگ که اصطلاحاً National Mal گفته می شه ساختمون کنگره قرار داره که جلوش یه دریاچه با چند تا مجسمه خیلی هنرمندانه قرار داره. این عکس رو بعد از غروب آفتاب از ساختمون کنگره گرفتم:

 

کاخ سفید رو هم رفتم دیدم ولی برخلاف ساختمون کنگره که خیلی زیبا بود زیاد به دلم ننشست. اگه جای اوباما بودم بی خیالش می شدم چون ارزش 18 ماه campaign رو نداره.....

p.s.: ان شاء الله در بین هفته یه مطلب فاینانسی هم می نویسم پی لطفاً پیغام نذارید که فاینانس خونمون کم شده.

 

/ 6 نظر / 52 بازدید
علی روستا

سلام علی اقا این که می بینی پیغام گذاشتم به این دلیل است که به تازگی یاد گرفتم که با فیدریدرها کار کنم! و یک نرم افزار کوچک این کار رو هم استفاده می کنم که برات عکسش را می فرستم باعث شده که بیشتر یادم بماند که به وبلاگ شما هم سر بزنم. لپ تاپ نوت هم مبارک ای بی ام حتما خریدی از اون مدل های خیلی جمع و جورش. موفق باشی

ناشناس

علی آقا ز قلم شما بسیار مشعوف شدیم و به عنوان پیشنهاد برای شما اگه ی موقع دیدی تو کار مالی چیزی دستت رو نمی گیره بزن تو کار داستان نویسی و خاطره نویسی که فک کنم جای امیرخانی رو بگیری........ خودم تضمینی ی جلدش رو می خرم برا بیشترش رو نمی دونم. امید وارم ادامه یابد ..... راستی "بی وطن" دو نیز پروژه خوبیه خاطر شما مستتدام ماندن شما در بلاد کفر پایدار[تایید][نیشخند][چشمک]

سعید

[تعجب] [عینک]

ِعلی ابراهیم نژاد

سلام علی آقا خوبی؟ ان شا الله بیام ایران حتما همدیگه رو ببینیم. ضمناَ IBM نخریدم. یه Dell XPS خریدم. از قدیم گفتن دل دله [چشمک] جناب ناشناس, مرسی از لطف شما واقعاً به نویسندگی فکر نکرده بودم! نظرت چیه یه McDonald یا StarBucks تو خیابون ولی عصر بزنم؟ بهتر از نویسندگی جواب می ده ها. ملت کافیه اسم McDonald یا StarBucks بشنون[چشمک]

آرش

سلام علی جان خوشحالم که تبلیغات من اثر کرد و شما به راه راست هدایت شده و چیزی خریدی که بشه بهش گفت لپ تاپ.

ِعلی ابراهیم نژاد

آرش حیف که دیگه citizen کانادا شدی و خطریه باهات دربیفتم وگرنه بهت می گفتم راه راست و چپ یعنی چی!