یک ایرانی در بوستون

Finance

به نظر می رسد زمان آن رسیده که جمله "کمی بیش از 27 سال دارم" در سمت راست وبلاگ رو به "کمی بیش از 28 سال دارم" تبدیل کنم. 4-5 سال قبل به زحمت می گشتم تا بلکه یکی دوتا موی سفید رو این کله پیدا کنم (توش که چیزی نیست لااقل روش یه چیزایی پیدا میشه!). 2-3 سال که گذشت یکی دو تا اون بالا وسط ظاهر شد سه چهار تا هم بالای گوش چپ و متقارناَ بالای گوش راست، ولی به هر حال انگشتان دو دست برای شمارش کافی بود. الان دیگه بزنم به تخته باید کم کم یه صلوات شمار بگیرم دستم واسه شمارش! البته همین که سیاه یا سپید، چیزی برای شمارش هست خودش جای شکرش باقیست و شاید چند وقت دیگر کله مان آه در بساط نداشته باشه! از گذر عمر شکار نیستم، ولی به هر حال هر سال این موقع ها خدا رو شاکرم که یک سال دیگه بهم فرصت داد همه زیبایی های زندگی رو تجربه کنم و لذت ببرم و کمی هم کاملتر بشم، و البته تلنگریست که عمر گران می گذرد خواهی نخواهی!

بگذریم... امروز می خوام کمی راجع به شاه شاهان،خواجه کاینات، سرور عالمیان، بهتر و مهتر آدمیان، جناب اعلیحضرت فاینانس بنویسم:

توی کشور ما صحبت از مدیریت مالی و فایننس که میشه اولین چیزی که ملت میاد توی ذهنشون، حسابداری و میرزابنویس و دفتردار و اینجور حرفاست. از کشور خودمون که بگذریم، اینجا بخش زیادی از ملت تصویر یه آدم خرپول که ماشین Ferrari سوار میشه و بویی هم اخلاقیات و اینجور حرفا نبرده و هر روز با یه در و داف جدید (Pardon my French!) می پره ، میاد تو ذهنشون. اینجا بسیاری از مردم عادی وال استریت رو جایی می دونن که با پول زحمت کشی جماعت تولیدگر در ایالت های Midwest که عمدتا شرکت های تولیدی قرار دارن قمار می کنن و مثل اختاپوس پول اونا رو بالا می کشن.

از این دو سر طیف که بگذریم، در شکل زیر نمودار میله ای میزان کارمزدیست که شرکت های تأمین سرمایه یا بانک های سرمایه گذاری یا Investment bank ها در فرآیند عرضه اولیه (IPO) چند شرکت داشته ان. دایره های آبی نسبت پولی که investment bank ها گرفتن رو به کل ارزش سهام فروخته شده در عرضه اولیه نشون میده.

در این نمودار، عرضه اولیه facebook که بزرگترین عرضه اولیه یک شرکت اینترنتی بوده و نزدیک به 16 میلیارد دلار بوده رو نداره. investment bank ها حدود 175 میلیون دلار از facebook حق الزحمه دریافت کردن.

نمودار زیر متوسط دستمزد سالانه (حقوق ثابت به علاوه پاداش) به ازای هر پرسنل شرکت تأمین سرمایه Goldman Sachs رو برای سال های اخیر نشون می ده. اعداد به 1000 دلار است. (دقت کنید که این حقوق متوسط، شامل یک تحلیلگر سهام (Equity Analyst) تازه کار با دستمزد 150 هزار دلار و مدیرعامل شرکت آقای Lloyd Blankfein با دستمزد 21 میلیون دلار رو شامل میشه)


حداقل در نگاه اول، این نمودارها هم تا حد زیادی حس اولیه مردم رو تأیید می کنه و حتما سوال برای شما هم پیش میاد که آقای Zuckerberg که انقدر مخ داشته و یه شرکت مثل facebook رو راه انداخته چرا باید 175 میلیون دلار بده به چهار تا آدم مفت خور که هیچ کار خاصی غیر از دلالی سهام نمی کنن؟! یا مگه کارکنان شرکت Goldman Sachs غیر از تیغیدن facebook و Google و معامله کردن (یا به قول بعضیا قمار کردن) توی بازار بورس چه خدمتی به بشریت می کنن که به طور متوسط سالی بیش از 1 میلیارد و دویست میلیون تومن حقوق می گیرن و مدیرعاملشون 70 میلیارد تومن دستمزد سالانه گرفته؟

در این پست قصد ندارم روی اعداد بحث کنم که مثلا 21 میلیون دلار دستمزد زیادیه و 20 میلیون دلار عادلانه ست، ولی مختصری راجع به اینکه اصلا فاینانس در جامعه چیکار می کنه که همچین پولی درمیاره می نویسم. البته برای دوستان اقتصادی و فایننسی احتمالا نکته جدیدی نداره و بیشتر مخاطبش افراد غیر از این حوزه هاست.

حداقل سه تا کارکرد مهم برای فاینانس و کلا سیستم مالی (شامل بانک ها، بورس، شرکت های سرمایه گذاری، صندوق های سرمایه گذاری مشترک، بیمه ها و الخ) میشه نام برد که با مثال توضیح می دم:

1- چند روز قبل توی بوشهر و سیستان زلزله اومد که البته خوشبختانه خسارت زیادی نداشت. ولی به هر حال زلزله های پرخسارت در کشور ما کم نبوده از جمله زلزله بم که گفته میشه حدود 40000 نفر تلفات و حدود 1000 میلیارد تومان خسارت داشته. اگر برای بحث خودمون فقط روی خسارت های مالی تمرکز کنیم، تقریبا کل دارایی خانوارهای این شهر نابود شده و خسارت غیرقابل تصوری به زندگیشون وارد شده. حالا فرض کنید این امکان وجود داشت که کل مردم ایران با هم قرار می ذاشتن که هروقت هرجایی زلزله اومد خسارت های مالی زلزله به طور کامل بین تمام ایرانیا سرشکن شه. با فرض جمعیت 65 میلیونی در زمان زلزله بم، سهم هر فرد ایرانی از این خسارت عظیم میشه فقط 15000 تومان! یعنی قیمت یه دست چلوکباب با دوغ و یه ظرف زیتون پرورده! یعنی خسارتی که چندین هزار خانواده رو از نظر مالی نابود کرده در صورت به اشتراک گذاری کامل ریسک (Perfect risk sharing) تقریبا هیچ به حساب میاد. همونطور که شما بهتر از من می دونید، فلسفه شرکت های بیمه دقیقا همینه و بنابراین این موسسات یک خدمت واقعی به مردم ارائه می دن و رفاه مردم رو به صورت واقعی افزایش میدن.

برای یه مثال ساده دیگه، فرض کنید شما کارمند شرکت ایران خودرو هستید و یکی از دوستانتون هم در شرکت پتروشیمی پردیس کار می کنه. با افزایش قیمت ارز و افزایش هزینه ها، الان شرکت ایران خودرو دچار مشکلات شدیده و تا ورشکستگی فاصله زیادی نداره. از طرف دیگه، شرکت پتروشیمی پردیس داره با دمش گردو میشکنه چون اوره و آمونیاک به بازارهای جهانی صادر می کنه و با افزایش قیمت ارز، سودش در دو سال اخیر چند برابر شده. از طرف دیگه اگر (به فرض محال!) مذاکرات به نتیجه برسه و اوضاع و احوال خوب شه و دلار بشه 800 تومن، ایران خودرو پشتک وارو می زنه و پتروشیمی پردیس به خاک سیاه میشینه. حالا فرض کنید یه آقای کارگزار بورس هست که میاد به شما و دوستون یه پیشنهاد میده: شما بخشی از درآمد ماهیانه تون رو در سهام شرکت پتروشیمی پردیس سرمایه گذاری کنید و دوستتون هم بخشی از درآمدش رو در سهام ایران خودرو سرمایه گذاری کنه. به این ترتیب، هر اتفاقی برای دلار بیفته هیچ یک از شما به خاک سیاه نمی شینید و حتی اگر شرکت ورشکسته شه و شما هم کارتون رو از دست بدید بازهم آب باریکه ای از محل سهام اون یک شرکتی که خریدید بهتون می رسه. حتی اینو میشه تو یه مقیاس وسیعتر هم نگاه کرد. مثلا فرض کنید به هر ایرانی به جای ماهی 50 هزار تومان یارانه، 10 سهم 5000 تومانی از شرکت پتروشیمی پردیس (یا معادلش از سهام سایر شرکت های صادراتی) داده میشد. حالا اگر قیمت دلار افزایش پیدا کنه، قدرت خرید یارانه ای هم که به مردم داده میشه تقریبا متناسب با اون رشد می کنه و تا حدی ریسک نوسانات یارانه مردم به قیمت ارز پوشش داده میشه. البته سهام عدالت قرار بود تا حدی این نقش رو ایفا کنه ولی مشکلات خاص خودش رو داشت که موضوع بحث ما نیست.

در حوزه تئوریک هم این ادعا پایه قوی داره: می شه نشون داد با یک سری فروض ساده کننده راجع به ترجیحات افراد و غیره، تخصیص بهینه دارایی های افراد (یعنی تخصیصی که رفاه یا مطلوبیت آنها رو حداکثر می کنه، یعنی همون چیزی که همه دنبالشن) به گونه ای خواهد بود که هر گاه درآمد کل جامعه افزایش پیدا می کنه و وضع اقتصاد خوب میشه درآمد تک تک افراد جامعه هم به تناسب افزایش پیدا خواهد کرد و بالعکس، هرگاه وضع کلی جامعه بد میشه درآمد تک تک افراد هم کاهش پیدا می کنه. یا مثلا اگر قیمت ارز بالا میره همه با هم متضرر بشن و وقتی پایین میاد همه باهم منتفع بشن (به این حالت، حالت full insurance گفته میشه). به عبارت دیگه، حالت بهینه زمانیست که افراد ریسک های غیر سیستمیک رو کاملا پوشش داده باشن و تنها در معرض ریسک سیستمیک قرار داشته باشن. (منظور از تخصیص بهینه، تخصیص Pareto Optimal هست.)

بنابراین بازارهای مالی یکی از کارکردهای اصلیشون فراهم کردن امکان پوشش ریسک غیرسیستماتیک و نزدیک کردن ترکیب دارایی های ملت به این حالت ایده آله که رفاه یا مطلوبیت جامعه رو حداکثر می کنه. هز ابزار جدید مالی که معرفی میشه (مثلا Option، future و غیره) کمک می کنه به کاملتر شدن بازارها (Market completeness) و بهبود پوشش ریسک غیرسیستماتیک. بنابراین عرضه سهام شرکت های جدید یا محصولات مالی جدید از این نظر رفاه جامعه رو افزایش میده. توی پرانتز اینکه، بسته به اینکه شما مرز سیستم رو کجا ترسیم کنید ریسک سیستماتیک هم تعریفش فرق می کنه. مثلا اگر مرز سیستم رو مرزهای ایران تعریف کنید، هرنوع عاملی که بر کل ایران بصورت یکجا اثر بذاره ریسک سیستماتیک هست، مثلا نوسانات قیمت نفت. حالا اگر ایران با سایر کشورها تجارت آزاد و روابط اقتصادی داشته باشه، مرز سیستم بزرگ تر تعریف می شه و بنابراین برخی از ریسک هایی که قبلا قابل پوشش نبودن و سیستمیک تلقی می شدن حالا غیر سیستمیک هستن. مثلا میشه ریسک نوسانات قیمت نفت رو با تخصیص سبد سرمایه گذاری فرد به کشور صادرکننده نفت (ایران) و کشورهای واردکننده نفت (مثلا ژاپن) از بین برد و بخشی از ریسک رو کاهش داد.

نقش دومی که بازارهای مالی دارن و کلی ارزش افزوده باهاش ایجاد می کنن ایجاد نقدشوندگی (liquidity) برای دارایی ها هست. مثلا فرض کنید شرکت سنگ آهن گل گهر برای طرح توسعه خودش به 20 میلیارد تومن پول نیاز داره. از طرفی یه عده مثل من و شما هستیم که یه دلایل مختلف ممکنه مبلغی پول برای چند روز دستمون باشه. مثلا ماشینمون رو فروختیم و احتمالا 2 هفته بعد یه ماشین جدید خواهیم خرید. در این مدت 2 هفته اگر بازار مالی در کار نباشه ما باید پولمون رو زیر بالش قایم کنیم و حاضر نخواهیم بود مثلا در این مدت دو هفته یه خونه بخریم و بفروشیم که پولمون نخوابه. در هر لحظه هزاران نفر در جامعه از این پول های موقت دستشون هست و اگر بازاری مثل بازار بورس و فرابورس ما باشه که فرد اطمینان داشته باشه می تونه در این 2 هفته به صورت روزشمار 20 درصد سود بگیره و به راحتی هم بعدش یکی دیگه پیدا می شه که اون اوراق رو ازش بخره، خب چراکه نه؟! به عبارت دیگه، این بازارها به شرکت گل گهر این امکان رو می دن که از همین پول های زیر بالشتی که می تونستند هیچ ارزش افزوده ای ایجاد نکنن، یه پروژه عظیم و به دردبخور برای اقتصاد اجرا کنن. به همین ترتیب، سهام شرکت های نقدشونده هم مشتریان خیلی بیشتری نسبت به سهام شرکت هایی داره که در بورس معامله نمی شن و بنابراین این بازارها با ایجاد نقدشوندگی میزان سرمایه در دسترس (یا بهتر بگیم، تعداد افراد مایل به سرمایه گذاری) رو به شدت افزایش می دن. بنابراین اون شرکت تأمین سرمایه هم که به شرکت گل گهر کمک می کنه که این پروژه رو از این طریق تأمین مالی کنه طبعا ارزش افزوده خیلی زیادی در اقتصاد داره ایجاد می کنه. 

نقش سوم هم که رساندن سرمایه از جایی که مازادش وجود داره (یعنی خانوارهایی که پس انداز می کنن) به جایی که کمبودش وجود داره (یعنی بنگاه های اقتصادی) که بانک ها یک نمونه بارزش هستن.

این سه نقش سیستم مالی یعنی به اشتراک گذاری و پوشش ریسک، ایجاد نقدشوندگی و رساندن سرمایه از دارندگان به متقاضیان سرمایه انقدر مهم هست که در حال حاضر حدود 9% از ارزش افزوده ایجاد شده در اقتصاد 15 تریلیون دلاری آمریکا رو بخش مالی تشکیل می ده که در شکل زیر واضحه:

همونطور که اول پست گفتم هدف این نیست که بگم لزوما دستمزدهایی ملت که در فاینانس می گیرن دقیق و بجاست، ولی حداقل امیدوارم با این توضیح واضحات روشن بوده باشه که چرا این جماعت در یه نقطه استراتژیک اقتصاد نشستن و چرا خیلی از صنایع دیگه نمی تونن همچین درآمدی رو کسب کنن.

به علاوه، تحقیقات زیادی راجع به تأثیر نظام مالی کارامد بر رشد اقتصادی انجام شده که تقریبا همگی نشون می دن وجود نهادهای مالی کارآمد و تسهیل دسترسی به منابع مالی تأثیر زیادی روی رشد شرکت ها و در نهایت رشد اقتصاد دارن. به عنوان مثال مقاله معروف Rajan and Zingales که اکثر بچه های اقتصاد و فاینانس باهاش آشنایی دارن، و یا به مقاله در حال تدوین (Working paper) توسط یکی از اساتید ما به همراه دو همکار ایتالیاییش که امروز در دانشکده ارائه کرد و تأثیر سلامت مالی بانک های ایتالیایی (در بحران 2008 و بحران اروپا در 2010) بر فعالیت های سرمایه گذاری و اشتغال شرکت های ایتالیایی بررسی می کرد و نشون می داد حتی در حالتی که خود شرکت ها دچار مشکل خاصی از نظر کسب و کار نیستند اگر بانک تأمین کننده منابع مالی اونا دچار مشکل بشه میزان سرمایه گذاری و نیروی کارشون رو کاهش می دن که این اثر به خصوص در شرکت های کوچیک شدیدتره. 

P.S: احتمالا نوشته شدن این پست خود دلیلی بر زنده بودن نگارنده آن است ولی از باب اینکه شائبه ای نباشه (!) مسیر دو ماراتن از سرکوچه ما رد می شد و به همین دلیل خوشبختانه برای تماشا به مرکز شهر نرفتیم و الانم زنده ایم. می گن بادمجون بم آفت نداره، آدمی که خدا رو شکر سال ها در جاده های ایران زنده مونده و از هواپیمای تهران-سبزوار جان سالم به در برده (بزنید به تخته!) و شکر خدا اهل ورزش اونم از نوع ماراتن نیست، بیدی نیست که با این بادا بلرزه!

نویسنده : ِعلی ابراهیم نژاد : ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم