یک ایرانی در بوستون

Red Hat

"ثلام علیکم... ثال نوتون مبارک... ثد ثال به این ثالها.... هر روذتان نوروذ... نوروذتان پیروذ..."

 سال نو مبارک!! امیدوارم سال جدید برای خوانندگان این وبلاگ و بقیه ایرونیا سال بسیار خوبی باشه و همچنین سال خبرهای خوشحال کننده برای ممکت عزیزمون. ما که اینجا فقط اداشو درمیاریم ولی امیدوارم که همه بخصوص هموطنان داخل ایران بتونن از حال و هوای عید لذت ببرن و برای چند روز هم که شده دغدغه ها و اخبار منفی رو بریزن دور و دم را خوش باشند... اینجا سهم ما از عید فقط یکی دوتا مراسم ایرانیا بوده و از تفریحات عید هم فقط سریال کلاه قرمزی 92! مدتهاست که فیلم درست و حسابی خنده دار از تلویزیون ایران ندیدم و به همین خاطر بدجوری مشتری کلاه قرمزی شدم (همونطور که ملاحظه می فرمایید، دانشجویان دکترا علاوه بر غیبت کردن از اساتید تفریحات سالم دیگه هم دارن!) به طور مشخص بنده در شخصیت جناب فامیل دور ذوب شدم و از طرفداران این شخصیت فرهیخته هستم (از تبریک ابتدای پست هم میشد حدس زد!) خلاصه که الان دودلم اگر بهم پیشنهاد ملاقات با رئیس فدرال رزرو جناب Ben bernanke و جناب فامیل دور رو بدن هیچ بعید نیست دومی رو انتخاب کنم. اگر هنوز به ابعاد وجودی شخصیت ایشون واقف نشدید کافیه این کلیپ آموزش شستن قابلمه رو ملاحظه بفرمایید:

از کلاه قرمزی و اعوان و انصارش که بگذریم... اندر اخبارات درس و بحث و دانشکده هم اینکه چندروز قبل رئیس دپارتمان تمام بچه های دکترا رو بعد از یه سمینار جمع کرد و براشون یه خط و نشون اساسی کشید که اگه درس نخونید خیال خام دکترا گرفتن از اینجا رو باید از سر بیرون کنید. دلیلش هم این بود که در این رتبه بندی 2013 دانشکده های مدیریت توسط USNEWS که رتبه بندی معروفیست، دپارتمان فاینانس BC رتبه 12 رو کسب کرده، یعنی بالاتر از جاهایی مثل Duke  و Carnegie Mellon و Cornell... خلاصه خوشحال کننده بودن خبر البته همراه با یه سیخونک برای درس خوندن بیشتر بود که امیدوارم بر دل همچو سنگ ما کمی اثر کنه و بشینیم مثل این جماعت آمریکایی درس بخونیم. امتحان جامع هم که سه ماه دیگه ست همچون اژدر پشمک به سر هرشب با گرز آتشین میاد به خوابم ... البته از وقتی کلاه قرمزی می بینم، پسرعمه زا هم به کمکم میاد و باهم با پشمک به سر می جنگیم!

عرض شود که... میخوام چند خطی راجع به محتوای دیجیتال و منابع رایگان (Open source) صحبت کنم. مدتی بود که درگیر نوشتن یک متن مالی به زبان فارسی بودم و توفیق اجباری بود که در اینترنت برای یافتن محتوای فارسی مرتبط جستجو کنم. نتیجه همونی بود که همه انتظارش رو داریم: تولید محتوای دیجیتال در کشور هم از نظر حجم و هم محتوا نزدیک به فاجعه ست! یعنی وقتی با خودت فکر می کنی که 75 میلیون نفر صبح تا شب دارن تلاش می کنن و خروجی کارشون (البته نه همه اش ولی مشتی نمونه خروار) اینیست که می بینیم کمی به فکر فرو می ری. به نظرم اگر زمانی طول و عرض و ارتفاع یک تمدن نشانه سطح شکوفایی و قدرتش بود، الان یه معیار نه چندان بد سنجش کمیت و کیفیت محتوای دیجیتال تولیدشده ست. کلا نمی دونم چرا فایل پی دی اف و پاورپوینت تر و تمیز انقدر کم در داخل مملکت تولید می شه!! راجع به اوراق مشارکت جستجو می کردم غیر از متونی که کپی پیست آیین نامه اجرایی بورس بود و چند تا مقاله (عمدتا آبگوشتی) چیزی پیدا نمی شد! (1)

البته این رو هم بگم که یکی از دلایل کم بودن کیفی و کمی محتویات مجازی عدم وجود فرهنگ دسترسی آزاد یا open source هست که یه عاملش البته عدم رعایت امانتداری و استفاده از مطالب بدون ذکر منبعه. جالبه که راجع به یه مطلب که سرچ می کنی آخرش می فهمی کلا دو سه تا سرچشمه بوده و بقیه اش عینا کپی پیست بدون ذکر منبعه. دلیل دیگرش هم اندکی تنگ نظریست که برخی از ما داریم و فکر می کنیم فلان مطلب رو که بلدیم و تازه مال خودمون هم نیست و از کتابی یا پی دی افی برداشتیم، اگر به اشتراک بذاریم کل مزیت رقابتیمون رو از دست می دیم. جزو معدود (و واقعا معدود!) افرادی که در حوزه مالی دست و دلبازند دکتر عبده تبریزی هستن که معلومه دلشون میخواد سواد مالی مملکت بره بالا و مطالب تولیدی خودشون رو تا حد زیادی به اشتراک میذارن مثلا در اینجا.

 این طرف اوضاع خیلی بهتره و با اینکه ایده آل نیست، خوشبختانه رو به بهبوده. به نظر میرسه با گذشت زمان داره این فرهنگ به خصوص در بین دانشگاهیان رواج زیادی پیدا می کنه: اساتید هرچه بیشتر و بیشتر مطالب درسی مثل اسلایدها و یا جزوات درسی رو روی وبسایت هاشون قرار می دن (یه لحظه تصور کردم برخی از اساتید عظام در ایران رو که اگه جزوه درسیشون لو بره بالکل باید از فوتبال خداحافظی کنن!)

اگر کسی پایه باشه واقعا مطالب خوب و مجانی زیاده. حتی 2-3 سال اخیر، ضبط کردن و قرار دادن ویدئوی کلاسهای بهترین اساتید دنیا رواج زیادی پیدا کرده و دانشگاهها با کمک های مالی افراد علاقمند، بودجه ای رو به این کار اختصاص می دن. دانشگاههایی مثل Yale، MIT و Berkeley از جمله این دانشگاهان و اگر دوستانی در ایران سرعت اینترنت خوب و اندکی حوصله دارن اکیدا توصیه می کنم برخی از دروس اقتصاد و مالی رو کامل ببینن. از جمله دوره هایی که من با علاقه کامل نگاه کردم، درس بازارهای مالی از Robert Shiller در Yale و اقتصاد خرد از Jonathan Gruber در MIT هست که علیرغم مقدماتی بودن، حاوی نکات بسیار ارزشمندی هستن. (چند وقت قبل از دانشکده مون که اومدم بیرون دیدم یه آقایی دست دو تا بچه شو گرفته و چهره اش بدجوری آشنا می زنه! بعد از یک ربع کنکاش در زوایای خفته ذهنم فهمیدم ایشون همون Jonathan Gruber هستن که ویدئو کلاسش رو تماشا کرده بودم.) در این وبسایت هم لینک تعداد زیادی از این دروس هست.

حتی اخیرا برخی دانشگاهها گام رو از این هم فراتر گذاشتن و اقدام به ارائه درس های رایگان به صورت آنلاین کردن و میرید درس رو می گیرید و در کلاس های آنلاین شرکت می کنید و تمرین هم تحویل میدید و دست آخر گواهینامه هم می گیرید! مثلا وبسایتی هست به نام Coursera که من در یکی دو تا درس از جمله "A Beginner's Guide to Irrational Behavior" که توسط یه استاد روانشناسی به نام Dan Ariely در دانشگاه Duke ارائه می شه شرکت کردم. (البته بعدش فرصت نشد و دودر کردم و منتظرم آخرش ویدئوها رو دانلود کنم و سر فرصت بشینم پاش)

 این آقای Dan Ariely یه استاد روانشناسی و اقتصاد رفتاری (Behavioral Economics) هست که البته همونطور که از فامیلیش برمیاد اسرائیلیه. ایشون ستون نویس وال استریت ژورنال هم هست و مطالب بسیار خواندنی داره. یعنی ملت از ایشون سوال می پرسن و ایشونم در ستون خودشون جواب می دن. یه بار یه بنده خدایی سوال جالبی پرسیده بود و ایشون هم جواب جالب تری داده بود که به نظرم مبتلا به خیلی ها هست (حداقل راجع بهش fantasize می کنن!):

"من و دوست بسرم مدتهاست که باهم هستیم و ملت هی گیر می دن شما که انقد بهم میاید چرا ازدواج نمی کنید؟ ولی ما با اینکه خیلی به هم عشق می ورزیم هیچ فایده ای در ازدواج نمی بینیم! نظر شما چیه؟ چه اشکالی داره ما برای همیشه همینجوری با هم باشیم و هزینه ها و دردسرهای ازدواج رو به خودمون ندیم؟"

و اما پاسخ ایشون:

"من تحقیقاتی توی این حوزه ندارم (2) ولی بذار یه داستانی برات تعریف کنم. وقتی 19 ساله بودم مدتی رو در بیمارستان به سر می بردم و یکی از افرادی که اونجا بود و باهم دوست شدیم جوانی بود که در جنگ به شدت آسیب دیده بود و یکی از چشمانش و یک دستش رو از دست داده بود و جراحات زیادی هم داشت. پس از مدت کوتاهی از حادثه دوست دحترش اون رو ترک کرد و تمام مریض هایی که اونجا بودند به شدت از دست این دختر به خاطر ترک کردن این پسر در این اوضاع و احوال ناراحت شدن. ولی خود این بنده خدا انقدر که ما از دختره عصبانی بودیم، حس بدی راجع به ماجرا نداشت و بهتر می تونست خودش رو جای اون دختر قرار بده.

حالا من از تو یه سوال می پرسم: راجع به دختر قصه ما فکر کن؛ آیا رفتار این دختر تو رو آزار می ده یا نه؟ این احساس تو چقدر متفاوت بود اگر به تو می گفتم اونا مدت طولانی تری رابطه داشتن؟ و یا نامزد کرده بودن؟ و یا ازدواج کرده بودن؟ خود تو اگر جای اون بودی در هریک از این حالت ها چطور تصمیم می گرفتی؟

حدس من اینه که احساس تو به اون دختر تا حد زیادی بستگی به نوع رابطه ای داره که با دوست من داشته؛ و همینطور، فکر می کنم تصمیم خودت (اگر جای اون بودی) هم تا حد زیادی به نوع رابطه بستگی داره. اگر احساس تو در حالتی که ایندو زن و شوهر بودن متفاوت از حالتیه که فقط رابطه داشتن، چه خوشت بیاد چه خوشت نیاد عملا داری اعتراف می کنی که ازدواج یه معنایی فراتر از رابطه هم داره و تنها هزینه و دردسر نیست! بدیهیه که ازدواج چسب دوقلو نیست و همه ما از آمار بالای طلاق باخبریم. اما ازدواج کمک می کنه که حس تعهد و نگاه بلندمدت افراد به یک رابطه تقویت بشه و وقتی رابطه دچار تلاطمات اینچنینی میشه بهتر دو فرد رو کنار هم نگه داره. اگرچه من به همه ازدواج رو توصیه نمی کنم، ولی به نظرم ارزش این رو داره که بشینی و کمی راجع به این تأثیراتش فکر کنی...." (3)

---------------------------------------------------------------------------------------

(1) البته بگذریم که در ایران خیلی ها دوست دارن ISI رو ملاک قرار بدن و خودشونم واقعا باورشون شده که کشور ما در تولید "علم" جزو برترین هاست... قصد سیاهنمایی ندارم ولی قدری مضحکه که ما سرمونو تو برف میکنیم و فکر میکنم در دنیای بیرون خبری نیست و هرچه هستیم ماییم....

(2) نکته ای که من در اکثر آدمای پخته و باسواد در ایران و البته خیلی بیشتر اینجا دیدم اینه که حتی در مسائلی که امثال من ممکنه بدیهی فرض کنیم و خیلی با ضرس قاطع راجع بهش اظهارنظر می کنیم، باز هم جانب احتیاط رو رعایت می کنن. این بابا استاد روانشناسیه ولی می گه راجع به ازدواج تحقیق نکردم و اطلاعاتم کامل نیست، حالا این سوال رو از چون من بپرسید تا برم روی منبر و یک ساعت خطابه کنم!

(3) عجب پست شلم شوربایی شد! از کلاه قرمزی شروغ کردیم و به Dan Ariely ختم کردیم.....

نویسنده : ِعلی ابراهیم نژاد : ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم