یک ایرانی در بوستون

High Frequency Trading

بالاخره تعطیلات تابستان به سر اومد و ما هم پاشدیم دوباره اومدیم سر خونه زندگی و درس و مشقمون. تعطیلات طولانی بود حدود سه ماه و نیم ایران بودم که فکر می کنم باید به عنوان طولانی ترین مدت سفر به ایران برای دانشجویان ایرانی در آمریکا اسمم بره توی رکوردای گینس! البته به قول این فرنگیا: strictly speaking زیاد هم تعطیلات نبود برام چون تا خرخره سر خودمو شلوغ کرده بودم با تدریس. به عنوان نمونه در سه روز آخر اقامت در ایران به طور متوسط روزی دوازده ساعت تدریس داشتم!!! خودمم کفم بریده بود که بشر انقد می تونه بلانسبت خودم سگ جون باشه. ولی الحمدلله سه تا پرواز داشتیم تا بیایم اینجا (تهران-استانبول، استانبول-آمستردام، آمستردام-بوستون) و کمی از بدهکاری کم خوابیمو در طی مسیر با خودم تسویه کردم.

اخیرا نمی دونم یا ما خیلی خوش شانس شدیم یا کیفیت سرویس ایرلاینای ایرانی از افتضاح به فاجعه تنزل کرده. ماجرای هواپیمایی ماهان در سفر مکه که یاد عزیزان هست حالا یه چشمه هم از ایران ایر بگم که عدالت رعایت شده باشه. کلا سفر استانبول به تهران رو توصیه می کنم با ایران ایر نیایید اگه استانداردای امنیتی پرواز براتون خیلی مهمه. ایران ایر یه هواپیمای بوئینگ 747 داره (که دو طبقه ست) و شما هروقت تهران-استانبول برید می خورید به پستش. در خوشبینانه ترین حالت ساخت دهه 70 میلادیه این ابوطیاره. پارسال که اومدیم افتادیم طبقه بالا و جای شما خالی بخاری طبقه بالای هواپیما خراب بود و تا استانبول لرزیدیم و با زور پتو و چایی دوام اوردیم (البت بماند که حدود سه ساعت هم تأخیر داشتیم). امسال هم هرچی تلاش کردیم نخوریم به پستش نشد. بالاخره جیب دانشجویی ما کفاف همون ایران ایر رو داد و از همه حلالیت طلبیدیم و سوار هواپیما شدیم. این رو هم اضافه کنم که اگر شما یه مطالعه ای بکنید (با تکنیک event study یا regression discontinuity) قطعا یه رابطه مثبت بین سوار شدن به هواپیماهای ایرانی و بهبود رابطه با همسرتون پیدا می کنید که statistically significant هست. دلیلشم اینه که هر تکونی که هواپیما می خوره شما و همسرتون به بی اعتباری این زندگی بیشتر پی می برید و خلاصه تا هواپیما در مقصد بشینه زمین یه پالایش روحی-معنوی حسابی شدید و دویست سیصد باری همدیگه رو حلال کردید و حرفای عشقولانه "عزیزم حلالم کن" باهم زدید!

به هر روی ما سوار هواپیما شدیم و از قضا دوباره افتادیم طبقه بالا! حالا تو این هاگیرواگیر که دویست سیصد تا مسافر سوار هواپیما می خوان بشن آقایون پرسنل پرواز با هم کُرکُریشون افتاد و لج و لج بازی و حدود 20 30 تا مسافری رو که طبقه بالا بودن نیم ساعتی تو راهرو نگه داشتن و با هم جر و بحث (گویا برسر اینکه برای طبقه بالا مهماندار نداشتن ولی کارت پرواز صادر شده!) ما مسافرین بخت برگشته هم همونجا وایساده بودیم و بازم مثل ماجرای هواپیمایی ماهان عمق فاجعه به قدری بود که فقط باید سکوت می کردی و تو دل خودخوری می کردی که چرا ایرلاین ملی کشورت با مسافرای هموطنش اینطوری رفتار می کنه. گویا مهماندار خوب و مودب هم جزو لوازم یدکی تحریم شده ست و توی ایران پیدا نمی شه....

بگذریم... درسا شروع شده اونم چه شروع شدنی!!! سه درس دارم:

Empirical Asset Pricing، Empirical Corporate Finance، و یه درس MBA به نام Portfolio Theory

حجم کاری که دو درس سطح دکترا می کشن در حد تیم ملی آلمان و بلکه آرژانتین! بدون اغراق آدم یه لایه های جدیدی از توانمندیهای خودش در خر زدن رو کشف می کنه. ولی هر سه درس بسیار جالب و به قول فرنگیا شیب منحنی یادگیری (Learning curve) میل می کنه به سمت بینهایت! خلاصه که خدا رو شکر همه چیز خوبه از نظر درس و دانشگاه. البته کابوس امتحان جامع و بخصوص Asset pricing کم کم داره وارد ضمیر ناخودآگاهم می شه، چند روز قبل عیال خبر دادن که در خواب از سخت بودن تمرینای Asset pricing شکایت می کردم و چندبار تأکید کردم که: نمی دونی این تمرینای Asset pricing خیلی سخته لامصب!

از بنده و احوالات بنده که بگذریم میخوام چند جمله ای هم راجع به حضرت فاینانس بنویسم:

یکی از بحثای داغی که توی حوزه بازارهای مالی اینجا مطرحه بحث High Frequency Trading یا معاملات با فرکانس (سرعت) بالا هست. منظور از فرکانس بالا دقیقه یا ثانیه نیست، برید تو مایه های میلیونیوم ثانیه! معاملات با فرکانس بالا معاملاتی هستن که توسط الگوریتم های کامپیوتری اجرا می شن و خرید و فروش با حجم و سرعت بالا رو در کسری از ثانیه انجام می دن. این الگوریتمها رو اصطلاحا Quant ها طراحی می کنن که افرادی هستن معمولا با تحصیلات مهندسی کامپیوتر یا دکترای فیزیک و ریاضی یا بعضا فاینانس که استراتژی های سرمایه گذاری خاصی رو کدنویسی می کنن و کامپیوتر به صورت مرتب اینها رو چک می کنه و به محض اینکه یکی از این استراتژیها قابل اجرا باشه دستور خرید و فروش سهام رو صادر می کنه.

مثلا فرض کنید که شما با بررسی اطلاعات معاملات با مدلهای آماری به این نتیجه می رسید که هر زمان روند حجم دستور (order)های خرید و فروش از الگوی ریاضی خاصی پیروی می کنه بعدش قراره قیمت ها افزایش یا کاهش پیدا کنن و بعد این رو به صورت یه الگوریتم ریاضی طراحی می کنید که به صورت مرتب (مثلا با فرکانس میلیونیم ثانیه) بازار رو رصد کنه و به محض یافتن همچین الگویی در سفارشات خرید و فروش یک سهم، بطور اتوماتیک دستور خرید یا فروش رو صادر کنه. همینطور که نگفته پیداست، این الگوریتم ها تنها در بازارهایی معنا پیدا می کنه که هزینه یا کارمزد معاملات بسیار پایین باشه و برای بازاری مثل بازار کشور ما که کارمزد خرید و فروش رویهم حدود 1.5 درصد است چندان قابل اجرا نیست. البته چون سرعت معاملات هم در بازار ما خیلی پایین تره چندان هم نمی شه گفت هیچ محلی از اعراب نداره و شاید بشه کارایی کرد.

یه سری شرکتای مالی به خصوص hedge fund ها توی این زمینه به شدت فعال هستن تا جایی که الان حدود 60 درصد کل معاملاتی که در بورس نیویورک انجام میشه مربوط به همین معاملات هست. توی اروپا هم به شدت این معاملات رونق گرفته و نمودار زیر درصد این معاملات از کل معاملات بازارهای بورس رو به تفکیک برای اروپا و آمریکا آورده:

 

 با این حجم سرسام آور معاملات، دو دیدگاه راجع به این HFT وجود داره: یه دیدگاه اینه که این جماعت با توجه به سرعت واکنششون از کوچک ترین فرصت های آربیتراژ (تعریف غیر دقیقش میشه کسب سود بدون ریسک و سرمایه) در بازار استفاده می کنن و کارایی بازارها رو افزایش میدن (یعنی قیمت سهام به ارزش ذاتی که داره نزدیک میشه) و همینطور نقدشوندگی (liquidity) در بازار افزایش پیدا می کنه. نظر مقابل هم اینه که سپردن معاملات به الگوریتمهای کامپیوتری و اتوماتیک شدن فرآیند می تونه بی ثباتی زیادی رو در بازار ایجاد کنه (مثلا فرض کنید الگوریتمهای مشابه چند شرکت به طور همزمان دستور فروش صادر کنن و حجم زیادی سهام در بازار فروخته شه و بازار دچار نوسانات زیاد و بقیه سرمایه گذاران دچار ترس بشن).

از اونجایی که اینجا دین و ایمون همه علم هست و هرچیزی که علم بگه درسته همونو باید انجام بدن، علم فاینانس هم می گه هرچه تعداد آربیتراژورها (یا افراد فرصت طلبی که به دنبال کسب سود بادآورده در بازار هستن) بیشتر باشه بازارها بیشتر به کارا شدن نزدیک می شن (به عبارت دیگه قیمت ها نمی تونن زیاد از ارزش ذاتیشون فاصله بگیرن چون آربیتراژورها فورا از این شکاف برای کسب سود استفاده می کنن و قیمت ها رو به ارزش ذاتی برمی گردونن) و کارا شدن بازارهای مالی منجر به تخصیص بهینه تر منابع تولید (از جمله سرمایه) می شه و رفاه جامعه حداکثر می شه و ادامه ماجرا...

به همین دلیل تا همین اخیر زیاد سربه سر این برادران آربیتراژور نمی ذاشتن. اما هم تو عرصه آکادمیک و هم حوزه عمل کم کم شک و تردید راجع به این مسئله زیاد شده. مثلا مقالات جالبی در زمینه اینکه امکان داره آربیتراژورها برخلاف تصور قبلی به بی ثباتی بازارها کمک کنن منتشر شده که یکی از جالب ترین اونا مقاله ای از Jeremy Stein استاد اقتصاد هاروارد و عضو ارشد بانک مرکزی آمریکاست که از اینجا قابل دسترسه. (توی پرانتز اینکه یه نگاهی به رزومه این آقا بندازید یا مقاله شو بخونید تا بفهمید این مملکت که شده این دلیلش اینه که امثال اینو می ذارن بالاسر فدرال رزرو. اینو مقایسه کنید با برخی کشورهای دیگه که نمی خوام اسمشونو بیارم!!!) یه مقاله جالب دیگه هم مقاله ای بود که یکی از فارغ التحصیلان دانشگاه Texas اومد توی دانشکده ارائه داد برای استاد شدن در دانشکده.

توی بازارهای مالی هم چند تا اتفاق منجر به بدبینی به High Frequency Trading (HFT) شده از جمله اتفاقی که همین اخیرا برای یه شرکت فعال توی HFT که اتفاقا تو همین بوستون ما هم کلی دفتر دستک داره به نام Knight Capital افتاد. جالبه بدونید که این شرکت همشهری ما به تنهایی حدود 17 درصد از کل معاملات بورس نیویورک رو انجام می ده!!!! خلاصه این رفیق ما اخیرا آب روغن کامپیوتراش قاطی می شه و 440 میلیون دلار در یک روز ضرر می ده و شش تا موسسه مالی میان از ورشکستگی نجاتش می دن و کلی هم بازارها رو می ریزه به هم.

مهم تر از اون اتفاقی بود که در ماه می 2010 افتاد که به Flash Crash مشهور شده. در 9 می 2010 ساعت حدود 2:45 دقیقه بعدازظهر یه دفعه شاخص داوجونز حدود 9% سقوط می کنه بدون هیچ دلیل خاصی و بعد از چند دقیقه دوباره برمی گرده سرجاش! مثلا سهام شرکت Accenture از حدود 40 دلار پایین میاد و تا 1 سنت هم سقوط می کنه یا سهام Apple حدود 60 دلاز میفته!  ملت که کفشون بریده می رن بررسی می کنن و یکی از دلایلی که سازمان بورس آمریکا (SEC) مطرح می کنه همین الگوریتم های این حضرات بوده که یه دفعه همه باهم دستور به فروش سهام فرمودن.

خلاصه که الان دور دور بررسی و موشکافی این حضراته و علاوه بر SEC در آمریکا سایر کشورها هم به فکر این ماجرا افتادن. مثلا آلمان همین دیروز تصمیم به محدود کردن HFT گرفت و داره یه سری قوانین محدودکننده رو وضع می کنه. مثلا یکی از این قوانین اینه که اگر کسی سفارش خرید یا فروش در بازار سهام رو می ده این سفارش باید حداقل نیم ثانیه توی سیستم بمونه قبل از اینکه طرف سفارشش رو تغییر بده و حالا این شرکتهای HFT عزا گرفتن که بابا ما تو نیم ثانیه کل بورس فرانکفورتو می خریم میفروشیم آخه این چه قانونیه!!!

اینجا هم SEC به شدت گیر داده به این شرکتها و پشت سرهم نهادهای نظارتی گزارش و ریپورت می دن مثل این گزارش کوچیک که داغ داغ اومده بیرون (این فدرال رزرو هم دودره بازه الان 27 سپتامبره بالای گزارش نوشته اکتبر 2012!!!)

تازه این تمام ماجرا نیست! این آقایون بعضا معاملات مشکوکی هم انجام می دادن چونکه اینجا شرکت های بورس (مثلا بورس نیویورک و غیره و ذالک) برای پول درآوردن سرویسهای زیادی به این عزیزان می دن چون حجم معاملاتشون خیلی زیاده و سود خوبی برای بورس به ارمغان میاره. از جمله اینکه اینا شونصد مدل سفارش خرید و فروش می تونن تو سیستم بذارن. مثلا ما توی ایران یا سفارش خرید و فروش می دیم (بدون تعیین قیمت) یعنی به کارگزار می گیم به بهترین قیمت ممکن سهم رو بفروش. یا با یه قیمت مشخص سفارش فروش می دیم و فقط وقتی سهممون فروخته میشه که خریداری با اون قیمت پیدا بشه. خیلی که بخوایم مرام بذاریم می تونیم سفارشمونو معتبر تا لغو هم بکنیم. اینجا هزار جور کوفت و زهرمار دارن. مثلا یه مدلش که اخیرا گندش دراومده که ازش سوء استفاده میشده به نام Hide Not Slide هست:

فرض کنید یکی سفارش فروش می ذاره برای سهم گوگل روی قیمت 700 دلار و فقط سفارش فروششو توی بورس نیویورک قرار می ده. اما یه بابای دیگه توی بورس NASDAQ سفارش خرید گوگل گذاشته روی همین 30 دلار اونم می خواد فقط در بورس NASDAQ معامله کنه. سازمان بورس آمریکا به دلایلی اجازه وقوع این اتفاقو که بهش Locked Market میگن نمیده و مثلا سفارش فروش رو موقتا یک سنت توی سیستم کاهش می ده و میاره روی 699.99 دلار. اما این قانون فقط مخصوص سفارشات آشکاره و شامل سفارشات پنهان (توی ایران می  گن اُردِر مخفی یعنی کسی سفارش شما رو توی سیستم نمی بینه) نمی شه. حالا این HFT ها اگه یه سفارش مخفی خرید روی 700 دلار گذاشته باشن و به هر دلیلی کسی که در بورس نیویورک فروشنده بوده سفارشش رو برداره سفارش 699.99 دلار در بورس NASDAQ اتوماتیک برمی گرده روی 700 دلار اما این آقای HFT جلوتر از اون توی نوبت خرید با قیمت 700 دلار قرار می گیره و یه جورایی می زنه تو صف. خلاصه که سوتی هایی از این دست حسابی صدای سازمان بورس آمریکا و بقیه رو درآورده و یکی از موضوعات روز بازارهای مالی اینجا شده.

نویسنده : ِعلی ابراهیم نژاد : ۸:۳۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٧ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم