یک ایرانی در بوستون

iEverything

اول از همه تبریک سال نو!!!! امیدوارم سال 91 برای همه ایرانیا سال ردیفی باشه و برای مملکتمون هم کلی خبرای خوش و خوشحال کننده باشه. (البته غیر از اخبار خوش هسته ای که اخیرا زیاد شده...)

خیلی خوب یادمه که یه زمانی با خودم فکر می کردم یعنی کی میشه سال 80 بیاد و رقم دوم سال از 7 به 8 تغییر کنه؟! ولی الان دیگه ماشاالله سرعت شماره انداختن کنتور عمر داره به صورت اکسپوننشال زیاد میشه! عیال مکرمه هم که بصورت هفتگی تعداد موهای سفیدی که در سر اینجانب کشف شده رو گزارش میدن که البته آمار ایشون دچار survivorship bias هست چون موهایی که برای همیشه از کله ما خداحافظی کردن رو درنظر نمیگیره.

و اما بریم سر پست خودمون...

آدمیزاد پاشو که می ذاره تو این شیطان بزرگ یکی از چیزایی که تقریبا محاله بهش آلوده نشی جناب Apple  هست. بالاخره یه جوری این شرکت مادرمرده چند صد دلاری از جیبت بیرون می کشه. لپ تاپشو تخوای iPhone هست iPhone نخوای iPod هست iPod نخوای iPad هست خلاصه هرچی تقلا کنی یه جایی به پست روح پرفتوح جناب Steve Jobs می خوری و تا شیتیل چند صد دلاریشو نده ول کن نیس. بنده هم همون روز اول عین بچه آدم رفتم مغازه موبایل فروشی و شیتیل مربوطه رو تقدیم نمودم و یه iPhone گرفتم. ولی همین اخیرا که حضرتش اومده بود به خوابم باز خبر از رونمایی iPad3 داد و گفت اگر این خواب رو به 5 نفر دیگه نگم و اونا نرن iPad جدید بخرن یا شب می میرم یا روز. این بنده هم زل زدم تو چشای Steve و گفتم به خدا قسم اگر iPad3 را در دست راست من و لپ تاپ Apple را در دست چپ من قرار دهی بازهم محال است که iPod ی را به زور از گوش مورچه ای که دارد موزیک گوش می دهد بگیرم. و اضافه کردم که با عنایت به اوضاع خراب حساب بانکی الیوم استعمال محصولات Apple  بای نحو کان جرام!

از کشمکش ما و جناب Steve Jobs که بگذریم، این روزها باز داره دنیای IT یه پوست اندازی اساس می کنه. خیلیا بعد تب شدید و خوشبینی بیش از اندازه به شرکت های اینترنتی و تکنولوژی IT  در دهه 90 و متعاقیا ترکیدن حباب سهام این شرکت ها متحیر بودن که موج بعدی در این صنعت چیه و آیا اصلا موجی به وجود خواهد آمد؟ اون چیزی که به عنوان یک مصرف کننده صرف تو این جوزه دارم می بینم (و شما هم خیلی قبلتر از من دیدید) اینه که موج جدید همین دسترسی به (کامپیوتر  و) اینترنت با سرعت بالا در همه لحظات زندگیه. البته یه موج دیگه هم هست که از اون به عنوان Cloud Computing یاد میشه که بنده بیلمیرم. بطور خلاصه اینکه شما می تونید محاسباتتون رو به جای انجام با CPU کامپیوتر خودتون به یه شرکت outsource کنید که بیشتر درمورد شرکتها مصداق پیدا می کنه و یکی از مهمترین شرکت های فعال IBM هست.

از نظر business یا همون بیزنس (!) این موج جدید چند تا صنعت رو آورده کنار هم و اگه می شنوید Google  میره Motorola رو می خره یا اگه در آینده شنیدید AT&T و Apple باهم شراکت راه انداختن تاحد زیادی مربوط به همین رونده. این دسترسی به اینترنت (و کامپیوتر) دو تا بخش موردنیاز داره: یکی سخت افزار (iPad و iPhone و غیره) و یکی هم اتصال اینترنتی بالا که سیستم تبادل اطلاعات 4G که تازگی به بوستون ما هم رسیده سرعت اتصال رو نجومی می کنه و شرکتای مخابراتی مثل AT&T و Verizon ارائه می دن.

مهمترین نکته با عینک فاینانس اینه که هردوبخش به شدت سودآورن و کافیه نگاهی به قیمت سهام Apple بندازید تا به عمق فاجعه پی ببرید:

 

خط آبی سهام Apple هست در یک سال گذشته و خط سبز شاخص NASDAQ که مربوط به شرکتهای تکنولوژی هست. یعنی شما اگه سال قبل این موقع سهام شرکت رو خریده بودید در یک سال جدود 80 درصد سود کرده بودید و الان می تونستید هر سهم این شرکت رو 600 دلار بفروشید. به برکت همین روند جدید اقبال به دسترسی به اینترنت (و البته به همراه خیلی دلایل دیگه) شرکت Apple تونسته ارزش خودش رو به 560 میلیارد دلار برسونه و بزرگترین شرکت جهان بشه که به روایتی به اندازه کل تولید یک سال کشور ماست (و بلکه بیشتر بسته به نحوه محاسبه GDP).

برای اینکه بیشتر کفتون ببره (!) شرکت از سال 1995 که مرحوم مغفور  Steve Jobs دوباره به شرکت برگشت تا همین چند روز قبل حتی یک سنت هم سود بین سهامداراش تقسیم نکرده! و چند روز قبل برای اولین بار مدیرعامل شرکت اعلام کرده که قصد داره سنت شکنی کنه و بخشی از پول 100 میلیارد دلاری که رو دست شرکت باد کرده رو توزیع کنه. یکی از دلایل این سودآوری نجومی اینه که شرکت حاشیه سود وحشتناکی روی محصولاتش از جمله iPad داره و ورژن 3 iPad که جمعه قبل به بازار اومد به روایت بعضی شرکت های تحلیلگری که نشستن قیمت تک تک قطعاتش رو درآوردن حدود 310 دلار خرج برای Apple داره اما بیش از 600 دلار به فروش می رسه یعنی حدود 50 درصد حاشیه سود! این روزها تقریبا بدون استثنا هرروز Wall Street Journal یه نصف صفحه راجع به Apple و سهامش می نویسه یعنی همه مارکت یه طرف Apple یه طرف دیگه.

البته خوشبختی Apple و شرکتهای مخابراتی به قیمت بدبختی بعضیای دیگه داره تموم می شه. از جمله اتفاقات مربوط پدیده ای به نام Comparison Shopping هست یعنی اینکه یک فرد رو تصور کنید (اگه ایرانی تصور کنید سریعتر جواب میده!) که رفته توی یکی از فروشگاههای  Walmart یا Bestbuy و میخواد یه دوربین بخره. همونجا هم گوشیش دستشه و به طرز بی شرمانه ای داره قیمتا رو از Amazon هم چک می کنه و احتمالا بعد از بررسی فیزیکی کالا (که طبیعتا با اینترنت و از طریق Amazon مقدور نیست) سفارشش رو از Amazon می ده. این مسئله اخیرا به شدت به سود شرکت هایی مثل  فروشگاههای زنجیره ای Target و Bestbuy ضربه زده و عملا اونا تبدیل به Showroom برای فروشگاههای اینترنتی کرده. اخیرا فروشگاه زنجیره ای Target برای مقابله با این مسئله به تولیدکنندگان محصولاتش گفته که باید محصولاتی مخصوص این شرکت تولید کنن تا امکان مقایسه قیمتی با فروشگاههای اینترنتی مثل Amazon برای مشتریان کمنر باشه.

Business های دیگه زیادی هم از این بغل ارتزاق می کنن از جمله یه شرکت کوچیک به نام iHospital که چند تا بیمارستان (!) در ایالت های مختلف باز کرده و کارش درمان محصولات apple مثل iPad و iPhone و iPod  و خلاصه iEverything هست!

از بخش بیزنس که بگذریم، توی زندگی شخصی افراد هم دسترسی همیشگی به اینترنت اثرات زیادی داشته و هر روز هم بیشتر می شه. بنده خودم هرروز که با اتوبوس میرم دانشگاه قبلش ساعت رسیدن اتوبوس و دمای هوا (که به شدت توی این بوستون خراب شده گول زننده ست) رو چک می کنم و هربار به موقع به اتوبوس می رسم یه حمد و قل هو الله به روح Steve و همینطور نویسنده نرم افزار مربوطه می خونم. البته گاهی اوقات هم ایرانی بازی درمیارم تا بیخ بیخش وایمیستم خونه و تا میرسم دم خیابون اتوبوس گازشو می گیره و منم steve رو تو قبر می لرزونم که: فلان فلان شده تو که می دونستی ایرونی جماعت جنبه نداره چرا اینکارو کردی آخه؟

یکی دیگر از اتفاقاتی که گویا اخیرا به برکت همین رونق iPad و سایر tablet ها افتاده پرفروش شدن کتابهای اینترنتی و به طور خاص رمانهای به قول خودمون بسیار مبتذل (وقتی میگم مبتذل دیگه تو خود بخوان حدیث مفصل!) هست. چند وقت پیش می خوندم که گویا با رونق گرفتن این ابزارها خوندن این کتابها در بین بانوان آمریکایی به خصوص رواج بسیار زیادی گرفته. دلیلش هم اینه که از اونجایی که بانوان مکرمه آمریکایی بسیار محجوب و به قول خودمون مأخوذ به حیا هستن زیاد تمایلی ندارن کتابای اونجوری (!) که عکس پشت جلدشون حکایت می کند از سر درون رو همینطوری دست بگیرن تو خیابون و مترو و اتوبوس. اما (به قول بعضیا آما) اگه یه iPad یا Kindle یا یه چیز دیگه ای تو این مایه ها داشته باشن دیگه عمرا کسی بویی ببره!1

خلاصه پازل ذهنی ما که اینجا چرا ملت انقدر اهل مطالعه هستن و هرکی یه iPad دستشه تو مترو هم حل شد دیگه....

1- اینترنت ملی به درد همین روزا میخوره دیگه برادر من!

نویسنده : ِعلی ابراهیم نژاد : ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم