یک ایرانی در بوستون

$$$

سه سال قبل یعنی پاییز 2008 که اوج بحران اقتصادی بود سخت ترین سال از دوران رکود بزرگ دهه 30 برای آمریکا بود. یکی از نکاتی که اون موقع برای من خیلی جالب بود این بود که مسئولان دولتی آمریکا خیلی راحت و مثل آب خوردن توی تلویزیون راجع به بحران اقتصادی و اینکه چه فاجعه ای رخ داده صحبت می کردن. به عبارت دیگه هیچ کس درصدد انکار مشکل نبود بلکه همه سعی می کردن از حوزه نگاه خودشون راه حل ارائه بدن. با قطعیت, یکی از دلایل موفقیت اقتصادی آمریکا و اینکه تا حد خیلی خوبی تونستن بحران رو مدیریت کنن همین موضوع پذیرش اصل مشکل و جستجوی سریع راه حل به جای درگیر شدن در بحث های فلسفی بود. به عبارت دیگه، آقای دکتر (دولت) وقتی مریضش (اقتصاد) داشت خونریزی شدید می کرد دستشو نزد زیر چونه راجع به فلسفه حیات فکر کنه یا کارآگاه بشه و بخواد مجرم رو پیدا کنه.

امروز در روزنامه می خوندم که یکی از مسئولان علت رشد نرخ ارز رو عده معدودی سودجو و اخلال گر عنوان کرده بود. اگه بخوایم برای این حرف چرتکه بندازیم؛ فرض کنیم بانک مرکزی هفته ای 1 میلیارد دلار به بازار ارز می فروشه (که البته با توجه به اینکه سال 52 هفته است و امسال درآمد ارزی حدود 70 میلیارد دلار بوده فرض چندان غیر معقولی نیست) این یعنی در 2 ماه قبل حدود 9 میلیارد دلار ارز فروخته شده که با فرض دلار 1400 تومان یعنی 12 هزار میلیارد تومان. به عبارت دیگر این عده معدود تنها در دو ماه گذشته به اندازه 4 برابر بزرگ ترین اختلاس بانکی تاریخ ایران تو بازار ارز پول خرج کردن و خب علی القاعده ردیابی اونا از طریق صرافی ها نباید کار سختی باشه. البته بعید نیست که ما هم توی ایران یه جورج سورس داشته باشیم که بانک مرکزی انگلستان رو آچمز کرد و تونست 1 میلیارد دلار به جیب بزنه!

 حال از مسائل حاشیه ای که بگذریم، یه کم راجع به ریشه مشکل دلاری و روشهای مواجهه باهاش می نویسم:

ریشه: ارز مثل هر کالای دیگه تابع عرضه و تقاضاست و تغییر در عرضه و یا تقاضا می تونه منجر به تغییر قیمتش بشه. همین طور به عکس، کاهش و افزایش قیمت منجر به تغییر عرضه و تقاضا می شه. نکته مهم البته اینجاست که نه تنها خود تغییر در عرضه و تقاضا بلکه انتظار تغییر در عرضه و تقاضا هم در قیمت تأثیرگذاره. مثلا اگر به هر دلیلی مردم فکر کنن بانک مرکزی در آینده با کمبود ارز مواجه خواهد بود به خرید ارز رو میارن و کمبود عرضه که قرار بود در آینده خودشو نشون بده فورا در قیمت ها منعکس می شه. برای ارز به طور خاص، انتظارات آتی از عرضه و  تقاضای فعلی بسیار مهمترن و درنتیجه وظیفه بانک مرکزی به نظر میاد بیشتر مدیریت انتظارات باشه.

برای فهم بیشتر فرض کنید بانک مرکزی دو تا ظرف بزرگ داره. یکیش پر از اسکناسه (دلار) و دیگریش پر از اعتماد مردم به حرفهای بانک مرکزی. بانک مرکزی در هر لحظه برای کنترل بازار می تونه تصمیم بگیره از کدوم ظرف مایه بذاره. یعنی می تونه برای کنترل قیمت بدون سروصدا از ظرف دلارش برداره و به بازار تزریق کنه یا اینکه هیچ دلاری خرج نکنه و بجاش از اعتماد مردم به حرفاش خرج کنه و فقط اعلام کنه که قصد داره قیمت دلار رو کنترل کنه. اگر مردم صددرصد مطمئن باشن که بانک مرکزی پای حرفش هست و به اصطلاح حرفش حرفه، تا بانک مرکزی تصمیمش برای کاهش قیمت دلار رو اعلام کنه از ترس کاهش قیمت می رن دلاراشونو می فروشن و خودبه خود قیمت پایین میاد بدون اینکه بانک مرکزی دلاری فروخته باشه. البته اگر بانک مرکزی به وعده اش عمل نکنه طبیعتا ظرف اعتماد مردم بهش رو خرج کرده.

پس بنابراین بانک مرکزی در خرج کردن محتویات هردو ظرف باید بسیار هوشمندانه عمل کنه. یعنی هم دلارش رو بیخودی به باد نده و هم اعتبارش رو. در مورد اول به نظر من به چندین شاهد و گواه بانک مرکزی ایران بسیار ضعیف عمل کرده. یکی اینکه هنوز ما دلار مسافرتی دست مردم می دیم. بنده خودم از اولین کسانی هستم که از حذف دلار مسافرتی متضرر می شم ولی اگر به قول مدیریتی ها کلاه فاینانس رو دربیارم و کلاه اقتصاد و منفعت جمعی رو سرم بذارم با حذف دلار مسافرتی صد درصد موافقم. از منظر بازتوزیع، دلار مسافرتی رو کسانی دریافت می کنن که انقدر تمکن مالی دارن که یه بلیط هواپیما برای دبی یا ترکیه (حداقل) بخرن و بنابراین دلار مسافرتی یارانه مستقیم به حساب پولداراست. 

 یک شاهد دیگه بحث واردات خودروست. تا این لحظه واردکنندگان خودرو از دلار با نرخ مرجع استفاده می کردن و جالبه بدونید که سالانه حدود 1 میلیارد دلار واردات خودرو داریم (یعنی خودرو کاملا وارداتی و نه مونتاژ یا ساخت داخل). نکته عجیب تر اینکه واردکنندگان گویا خودروها رو احتکار کردن به امید گرونتر شدن دلار و دارن قیمت ها رو به بهانه بالا رفتن دلار افزایش می دن. اگر تفاوت دلار دولتی و آزاد رو 400 تومان درنظر بگیریم یعنی سالانه داریم 400 میلیارد تومان به ثروتمندترین گروه جامعه (یعنی افرادی که قدرت خرید لکسوس و بی ام و دارن و نیز واردکنندگان این خودروها) یارانه می دیم!! فکر میکنم همین دو نمونه حس دقیقی از نحوه مدیریت ارز کشور در شرایطی که اتحادیه اروپا هم عزمش رو برای تحریم نفتی جدی کرده کافی باشه.  

از منظر نحوه مدیریت کردن ظرف دوم (اعتماد مردم) توسط بانک مرکزی هم تهدیدات روزدرمیون مسئولان بانک مرکزی به شکستن قیمت ها و عدم تحققشون به نظر نمیاد چیزی ته ظرف دوم باقی گذاشته باشه.

و اما در مورد نحوه مواجهه: نحوه مواجهه کلان با موضوع که با همین توضیحات بالا تا حدی روشنه و به کمک یه سری سیاستهای پولی و مالی (کاهش کسری بودجه و افزایش نرخ بهره) قابل حله. اما در مورد مواجهه خرد (یعنی مواجهه افراد و فعالان اقتصادی) یه سری گزینه برای پوشش ریسک دلار وجود داره با این فرض که قیمت دلار احتمالا صعودیه و ما به دنبال کاهش ضرر مربوطه هستیم:

1- خرید دلار: ساده ترین راه که بقالی سر کوچه ما هم بلده. این راه رو زیاد توصیه نمی کنم مگر به اندازه ای که برای مسافرت یا فعالیت اقتصادیتون نیاز به دلار دارید.

2- سپرده ارزی: اکثر بانکها سپرده ارزی دارن یعنی شما علی القاعده دلار سپرده می ذارید و سالانه 4-6 درصد (بسته به بانک مربوطه) سود می گیرید و آخر سر هم دلار پس می گیرید. این یعنی هم سود سپرده گرفتید و هم از رشد قیمت دلار منتفع شدید. ریسک این گزینه اینه که بعضی بانکها زیرآبی می رن و به ریال پولتونو برمی گردونن (اگرچه اگر دلار رو به نرخ آزاد حساب کنن مشکلی نداره)

3- سرمایه گذاری در سهام شرکت های ارزآور: بسیاری از شرکتهای بورسی در حال حاضر صادرکننده هستن مثل شرکت های پتروشیمی و مس و ... وقتی قیمت ارز افزایش پیدا کنه سود این شرکتها از بابت صادرات هم به همون نسبت افزایش پیدا می کنه. یعنی شما با خرید سهام این شرکتها هم از سودآوری طبیعی این شرکتها بهره مند می شید و هم از رشد قیمت ارز. این گزینه دو ریسک داره: بعضی از شرکتها ارز حاصل از صادرات رو به نرخ دولتی می فروشن و هنوز اکثر این شرکتها شفاف سازی کافی در این زمینه نکردن. این موضوع طی چند روز آینده با اعلام گزارش نه ماهه شرکتها رفع می شه. ریسک دوم ایجاد مشکل در انتقال ارز حاصل از صادرات. یعنی اگر به دلیل تحریمها این شرکتها نتونن ارزشون رو بیارن به داخل کشور. من ریسک دومی رو فعلا برای شرکت های غیر مرتبط با صنعت نفت زیاد بالا ارزیابی نمی کنم (مثل ملی مس).

3/1- مرتبط با گزینه قبل فروش عاریه ای (short selling) سهام شرکتهای واردکننده که البته این گزینه در ایران مقدور نیست. مثلا خودروسازها و داروسازها کلی واردات دارن و با گرون شدن ارز می تونن بیچاره بشن. فروش عاریه ای سهام این شرکت ها می تونه سودآور باشه. (این یکی تکنیک کثیفیه و hedge fund ها استفاده می کنن!)

4- ابزارهای مشتقه: در ایران این ابزارها موجود نیست ولی بازار آتی ارز یکی از گزینه های کاهش ریسک ارز هست. بانکهای تنبل ایرانی فقط عادت به سپرده گیری و وام دهی دارن و به خودشون زحمت ارائه این خدمت ارزشمند به شرکت ها رو نمی دن.

5- هر دارایی که با قیمت دلار رابطه (correlation) مثبت داره: مثلا اگر کسی فکر می کنه قیمت گوشی موبایل با رشد قیمت ارز گرونتر می شه می تونه با سرمایه گذاری در این کالا از رشد قیمت ارز منتفع بشه. همینطور برای هر کالای دیگر

به هرحال به نظر می رسه این توبمیری از اون تو بمیریها نیست و اگر خدای ناکرده بحث تحریمها همونطور که به نظر میاد جدیتر بشه رشد قیمت دلار ادامه پیدا کنه و حداقل ما جماعت یه لا قبای دانشجوی خارج از کشور که باید یه گلی به سرمون بگیریم وگرنه با دلار 2000 تومنی شش ماه بعد نمی شه نفس کشید!

نویسنده : ِعلی ابراهیم نژاد : ۳:٠٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم