یک ایرانی در بوستون

Me & Queen's

نظر به اینکه عنوان مطلب قبلی "بازگشت اژدها" بود تصمیم داشتم این یکی رو خشم اژدها بنویسم تا سری فیلمای بروس لی و جکی جان کامل بشه. یاد دوران بچگی بخیر که توی کانون فرهنگی مسجد محل واسمون فیلمای بروس لی رو با کیفیت درپیت پخش می کردن و ما چه حالی می کردیم! یادمه فیلم شمشیرباز یک دست رو که دیده بودم تا مدتها جوگیر بودم و تمرین می کردم!

بگذریم.... قول داده بودم راجع به درسا و دانشگاه و زندگی یه خورده بنویسم. از آخر شروع می کنم به اول:

در مورد زندگی, تو مطلب قبلی که آب پاکی رو رو دستتون ریختم حالا یه کمی سعی می کنم ماسمالی کنم. چند تا fact خوب در مورد Kingston هست که البته نون و آب نمی شه ولی باعث می شه احساستون کمی التیام پیدا کنه. مثلاً اینکه Kingston اولین پایتخت کانادا بوده. با اینکه اگه دانشجو باشین استفاده از اتوبوس رایگانه. یا اینکه سرانه PhD در این شهر از تمام شهرای کانادا بالاتره! و Last but not least قابل توجه دوستان مجرد اینکه نعمات الهی در این شهر فراوانه و خداوند عنایت ویژه ای بهش داشته! توجه دارید که این حرف رو کسی می زنه که کیفیت اروپا رو تو این زمینه دیده و الکی قضاوت نمی کنه.... خوبه که تأثیر این مطلب بنده در افزایش تعداد application های ایرانی برای Queen's برای سال بعد بررسی بشه!

در مورد کانادا, من هنوز سرمای کانادا رو تجربه نکردم و قضاوتم کامل نیست. همینطور زیاد توی شهرای بزرگ مثل Montreal و Toronto نگشتم. اما همون طور که به بعضی از رفقا گفتم یه watery version از آمریکا هست. یعنی اینکه یه سری از مزیت های اروپا و یه سری از مزیت های آمریکا رو داره و یه چیزی بین ایندوست. آرامش بیشتری نسبت به آمریکا داره و سرعت زندگی به اندازه اونجا بالا نیست اما از اون طرف معماری و اصالت اروپایی رو نداره. روزهای آفتابی اینجا خیلی بیشتر از اروپاست که این خودش یه مزیت بزرگه. رفاه اجتماعی و امکانات عمومی از آمریکا بهتره و معلومه که غلظت کاپیتالیستی در اینجا به اندازه آمریکا نیست اما به شوری کشورهای اسکاندیناوی هم نیست! بنابراین اینکه کانادا بهتون خوش بیاد کاملاً بستگی به طبعتون و همینطور جاهای دیگه ای که دیدید و مقایسه می کنید داره.

در مورد Queen's اولاً دانشگاه نسبتاً بزرگیه. در سال 1841 تأسیس شده و بیش از 20000 تا دانشجو داره. Business School رو همه خیلی تحویل می گیرن و جزو Business school های خیلی خوب کانادا حساب می شه. به عنوان مثال Business week چند ساله که دوره Full-Time MBA Queen's رو به عنوان بهترین MBA دنیا در خارج از آمریکا معرفی میکنه1. نکته ای که راجع به Business School باید گفت اینه که در مقایسه با بعضی Business School ها سایز بزرگی نداره. به این معنا که سالانه 100 تا دانشجوی MBA می گیره و حدود 300 الی 400 تا دانشجوی لیسانس به علاوه دوره های Msc و PhD. ساختمون خیلی شیک و دلبازی داره که خیلی جالب به دو بخش مدرن و سنتی که یه دبیرستان با 110 سال قدمت هست تقسیم شده.

فضای دانشکده خیلی دوستانه و خوبه و خیلی راحت می شه با معاون دانشکده یا مسئول آموزش و غیره صحبت و ملاقات کرد. در اکثر Office ها کنار شماره اتاق نوشته شده: please walk in. به این معنا که نیازی به وقت گرفتن یا اجازه برای ورود و ملاقات با مسئولین نیست.

در مورد دوره ای که من درش درس می خونم, دوره MSc in Management-Finance هست. در واقع هدف دوره Msc in Management که چند تا گرایش مختلف داره اینه که یک دوره یکساله فشرده (یه فشرده می گم یه فشرده می شنوید!) برای تربیت دانشجو برای دوره PhD فراهم کنه. در هر گرایش حدود 2-5 تا دانشجو می گیرن که البته بعضی وقتا هم حال نمی کنن دانشجو بگیرن! مثل Marketing که امسال دانشجو نگرفت. یکی از مزایای این دوره اینه که اگه دوره PhD رو در Queen's ادامه بدید یک سال از دکترا رو خوندید و می تونید 3 ساله دکترا بگیرید.  خوبی کوچیک بودن سایز دوره اینه که دانشکده براتون ارزش بیشتری قائل می شه و راحتتر می تونید خودتون رو به اساتید و غیره بشناسونید. به هر حال دوره 1 ساله اینجا رو اکیداً به عنوان یه پل خیلی خوب برای دوره های دکترای خیلی قوی توی آمریکا و کانادا توصیه می کنم.  همینطور با توجه به اینکه دوره از نظر بورس دادن مشکل خاصی نداره و نسبتاً راحت می تونید TA و RA بگیرید, یه دوره منحصر بفرده, چون شخصاً دوره های Msc Finance زیادی رو سراغ ندارم که full-fund باشه. گشتم نبود نگرد نیست!

در مورد دپارتمان Financec هم حدود 10 تا استاد داره که اکثراً دکترا رو از u of Toronto و بعضاً از دانشگاهای آمریکا مثل Berkeley و Penn State گرفتن. نکته ای که هست اینه که اگر می خواید برای دکترا به Queen's بیاید دقت کنید که استاد در زمینه مورد علاقه تون هست یا نه چون با توجه به نه چندان بزرگ بودن دپارتمان, این ریسک هست که نتونید فرد مورد نظر رو پیدا کنید.

در دوره دکترا کمک مالی دانشگاه خیلی عالیه و تقریباً زمین و زمان رو به هم می دوزن که دانشجوها هر از چند گاهی یه تخم یه زرده یا دو زرده بذارن و یه مقاله چاپ کنن. اصولاً همونطور که بروبچ اینور آب (!) می دونن, هدف از دوره های دکترا در همه رشته ها تبدیل کردن شما به ماشین چاپ paper هست. به عنوان مثال شما اگه هنوز دانشجوی دکترا هستید و یه paper در Journal of Finance چاپ کردید, می تونید به خودتون اجازه بدید که جواب سلام اساتید رو هم به زحمت بدید! در مورد قضیه paper چاپ کردن و زندگی آکادمیک در آینده مفصلتر می نویسم.

از جمله نکات دیگه ای که جالبه سمینارهای هفتگی هست که در زمینه های مختلف برگزار می شه. به عنوان مثال, هر هفته یا دو هفته یه استاد از یه دانشگاه دیگه میاد و یه paper رو برای اساتید و دانشجوها ارائه می کنه. عمدتاً از دانشگاهایی مثل U of Toronto, Virginia, Cornell, UBC, Minnesota و غیره میان که بعضیشون خیلی جالبه. خلاصه که دانشگاه تقریباً بهانه ای برای درس نخوندن نمی ذاره! و خب البته انقدر کتاب و مقاله سرتون می ریزه که از خجالتتون درمیاد.

اندر تفاوتهای دیگه اینجا در مقایسه با اروپا اینه که توی اروپا هنوز هم که هنوزه به غیر از احتمالاً جاهایی مثل London Business School شما توی businss school ها خیلی هم business school بودن رو به معنای آمریکاییش حس نمی کنید ولی توی کانادا Business School ها کاملا به سبک آمریکایی طراحی شدن و کار می کنن. همین رو در سطح درسها هم می شه دید و اینجا اصلاً از فضای ریلکس اروپا که weekend رو می تونی واسه خودت باشی خبری نیست. حداقل ما که 7 روز هفته رو در دانشکده سپری می کنیم و از عشق و حال های Maastricht عزیز خبری نیست. اینه که واقعاً به نظرم کسانی که امریکا و کانادا رو برای ادامه تحصیل انتخاب می کنن باید به این trade-off  هم دقت داشته باشن که کار و درس خیلی بیشتر از اروپا توی زندگی شما ریشه می دوونه و به قول معروف اونو تحت الشعار قرار می ده!

در مورد درسا, به نظرم اینجا آدم کمی بیشتر حس می کنه که به منبع مطالب نزدیکتره یا اصطلاحاً به مرزهای دانش نزدیکتره (!) مثلاً اگه وقتی استاد درس Finance Theory داره درس می ده, راجع به اکثر اون مباحث مقاله داشته و خودش جزو افراد قوی توی اون حوزه بوده شما حس بهتری راجع به مطالبی که می خونید دارید. برای اینکه یه حسی از عناوین درسا داشته باشید در ترم اول دو درس Intro to Finance و Statistics & Econometrics اجباری هستن و یه درس اختیاری هم دارید که برای من Portfolio theory  هست. در ترم دوم Research Methods و Financial Derivatives اجباریه و یه درس اختیاری دیگه هم هست که من Financial Systems رو انتخاب کردم.

آخیش! عجب پست کسل کننده ای بود ولی خب لازم بود اینا رو بنویسم من باب تنویر افکار عمومی ..... 

 

 

1 http://www.businessweek.com/bschools/rankings/

 

نویسنده : ِعلی ابراهیم نژاد : ٥:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم