یک ایرانی در بوستون

Shotgun Marriage

امروز به همراه 3 نفر دیگه که اعضای تیم پروژه هستن با بوستون با سه تا از مدیران میانی John Hancock ویدئو کنفرانس داشتیم. John Hancock یکی از بزرگترین شرکتای مالیه که عمدتاً در زمینه بیمه (insurance) کار می کنه. شرکت در زمینه بیمه عمر life insurance رتبه اول و در زمینه Retirement رتبه دوم رو داره به علاوه سایر زمینه ها که رتبه خیلی خوبی داره. جالبه که به دلیل مدیریت خوب، شرکت هیچ آسیبی از بحرانهای اخیر ندیده و برخلاف شرکتهایی مثل AIG کاملاً سرپاست.

از اونجایی که بنده رو همه شانس الله صدا می کنن تیم پروژه واقعاً بهترین گزینه ممکن از آب دراومده: یه اندونزیایی، یه چینی، یه کره ای، و شانس الله از پونک. واضحه که هوای مرطوب آُسیای شرقی مغز هر سه بزرگوار رو totally از کار انداخته و به نظرم رطوبت بیش از حد بخصوص روی بخش innovation مغز اثر منفی جدی داره.ماشاالله IQ هرسه تا درحد IQ فیتوپلانکتون. تو این مدت، هرسه تا دقیقاً همون کاری رو که بنده بهشون assign می کنم انجام می دن نه ذره ای بیش و نه ذره ای کم. مثلاً اگه بخوای بگی برو توی Gartner بگرد و مطلب پیدا کن باید بگی: به این می گن username به این می گن password به این می گن کامپیوتر و به این می گن وب سایت gartner. ابتدا کلمات کلیدی را وارد نموده و سپس دکمه enter را به داخل فشار می دهیم و document ها را یکی یکی دانلود نموده و در folder مربوطه ذخیره ...."

آقا اینا کفر ما رو درآوردن!!! من موندم این چینیا که کل هیکل و مغزشون با تربچه و برنج به عمل اومده چه جوری رشد 11% دارن و ما هنوز که هنوزه ..... توی ویدئو کنفرانس هم که از اول تا آخر یک کلمه حرف نزدن. فقط این رفیق اندونزیایی ما یه جمله گفت که ما مجبور شدیم 5 دقیقه ماله بکشیم که جاش پاک شه: سرکارخانوم مدیر پروژه گفت تیمتون تا حالا هرچندوقت یه بار جلسه می ذاشته؟ این عمو اوغلی دراومد گفت: Actually we didn't have any plan to meet regularly و ما 5 دقیقه ماله می کشیدیم که yeah... it's actually because we meet everyday blah blah blah

بگذریم.... آقا می خوام مختصری راجع به یکی از صدها اتفاقی که در این چند روز گذشته بنویسم. فقط برای اینکه بدونین سرعت تحولات چقدر زیاده، استاد international finance ما قائم مقام ارشد(Senior Vice President) شرکت JP Morgan بوده و تحلیل سیاستهای بانک مرکزی صبحونشه. حدود 3-4 هفته قبل تقریباً یکساعت مخ ما رو خورد که ثابت کنه اقتصاد امریکا دچار رکود نخواهد شد و این فقط یه slowdown موقته و those guys at Fed are not stupid و ..... دیروز اومده بود داشت با قدرت استدلال می کرد که نه تنها آمریکا بلکه اروپا با سر رفتن تو مستراح و حالا حالاها اقتصاد recover نخواهد شد و شصت بار گفت:

 I'm telling u guys, We've never seen this since the great depression,

!!!! this is serious stuff guys

می خوام ماجرای citigroup و wachovia و Wellsfargo رو بگم که یکی دو هفته اخیر در جریان بوده. هرسه تا بانک جزو بزرگترین بانکها در آمریکا هستن. Wachovia از اون بانکایی بود که دچار بحران جدی شده بود و دربدر دنبال یه خریدار می گشت. حدود 2-3 هفته پیش با Morgan Stanley که تصمیم گرفته بود به universal bank تبدیل شه مذاکره میکرد. اما قضیه پیش نرفت و مذاکره با citiGroup و Wellsfargo رو شروع کرد. این رو هم بگم که این روزا Fed توی تمام مذاکرات این بانکا حضور فعال داره و اصطلاحاً تعداد زیادی shotgun marriage* رو پیش برده (تصور کنید رئیس Fed رو که با shotgun وایساده پس کله کچل مدیر عامل Citigroup و هرجور شده می خواد خطبه رو بخونه و  Wachovia رو قالب کنه! آدم  یاد Godfather می افته...)

روز 25 سپتامبر که یکشنبه بوده Wellsfargo پیشنهاد می ده که Wachovia رو 20 میلیارد دلار بخره و یه دفعه همون روز عصر پیشنهادشو پس می گیره و حسابی Fed رو عصبی می کنه طوری که می شه به وضوح در اظهاراتشون اینو دید و مجبور میشن در طول شب یه راه حلی پیدا کنن. تا قبل از طلوع آفتاب و قبل اینکه ملت دیوانه وار در بورس نیویورک میلیاردها رو دود کنن، Fed تونست Citigroup رو متقاعد کنه. Citigroup حاضر شد بخشی از Wachovia رو بخره و Fed تعهد کرد بدهی Wachovia  هرچی بیش از 42 میلیارد دلار باشه رو تقبل کنه.

حدودای ساعت 3 صبح روز دوشنبه (26 سپتامبر) دو تا بانک یه برگه دوصفحه ای امضا کردن که یکی از بندهاش عدم مذاکره با سایرین توسط Wachovia بود. ولی غیر از این کاغذ غیر/نیمه رسمی هیچ چیزی امضا نشد چون citigroup خیالش از همه چی تخت بود. قرار بود روز جمعه قرارداد نهایی امضا بشه و پنج شنبه عصر مدیران دوتا بانک نشسته بودن و فرآیند integration بانک و چالشهای پیش رو را بررسی می کردن و تا ساعت 6 جلسه شون طول کشید.

90 دقیقه بعد از Fed زنگ می زنن به wachovia که چه نشسته اید که داره خواستگار میاد و چای و شیرینی و میوه باید آماده باشه. جناب خواستگار شاخ شمشاد هم کسی نبود جز Wellsfargo که گویا سالهای سال اندر کف خواستگاری از Wachovia بوده و ادعا می کنه که هفته قبل که پاشو کشیده عقب تقصیر fed بوده و .....

خلاصه که ساعت 9:30 شب اسناد مهریه پیشنهادی روی میز مدیرعامل wachovia بوده و اونا هم طبق عادت معمول خانوما، خواستگار بیچاره قبلی رو می پیچونن و به این آقاهه که مهریه بالاتر پیشنهاد کرده بوده بله می گن. پیشنهاد wellsfargo نه تنها همه Wachovia رو یکجا شامل می شده بلکه هیچ کمکی هم از دولت طلب نمی کرده. البته باز هم طبق عادت معمول خانوما برای اینکه از پیچوندن خواستگار قبلی وجدان درد نگیرن دلیلش رو تعهد به best interest of shareholders & US economy اعلام می کنن.

ساعت 2 نصف شب wachovia به citigroup زنگ می زنه و می گه شرمنده! آقای مدیرعامل هم که واقعاً کابوس رو به صورت زنده می دیده زنگ می زنه به بقیه اعضای هیئت مدیره و فقط یه جمله می گه پشت گوشی: Come on in

فردا صبح قمه و قمه کشی می شه و Citigroup اعلامیه زیر رو منتشر می کنه:

For the good of the country and its financial system, Citigroup had plunged into a complicated and potentially risky transaction, only to essentially be punished days later.

اما توی headquarter بانک Wachovia در ایالت North Carolina کارکنان بانک که 20,000 نفر بودن از خوشحالی بالا و پایین می پریدن و همدیگه رو بغل می کردن.....

 

 

*Wikipedia:  wedding that is arranged to avoid embarrassment due to an unplanned pregnancy, rather than out of the desire of the participants.

 

نویسنده : ِعلی ابراهیم نژاد : ۸:۱٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ مهر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم