یک ایرانی در بوستون

Let's Go Mets

اول چند تا نکته بگم و بعد یه چند خطی مختصر از وقایع اتفاقیه بنویسم.

اولاً که عید فطر همه دوستان مبارک باشه. بنده از این راه دور به همه تون حسودیم می شه. اینم بالاخره downside زندگی در بلاد کفره دیگه که هیچ وقت عید به طرز غیر مشکوکی چهارشنبه نمی افته که بعدش هم به طرز غیرمشکوکتری پنج شنبه توسط کل ملت پیچونده بشه (قابل توجه اقتصاددانان public Choice که Collective Action رو در سطوح خیلی بالایی از دموکراسی انتظار دارن در ایران هم در زمینه پیچش این پدیده مشاهده می شه)

دوم اینکه من یه paper سه چهار صفحه ای برای Derivatives باید بنویسم که به لطف اطلاع رسانی یکی از دوستان می خوام قراردادهای آتی (future) مس رو در ایران با جاهای دیگه مقایسه کنم. اگه اطلاعاتی غیر از فایلهای pdf سایت بورس کالا دارید دریغ نفرمایید. همچنین، یه paper  ده پونزده صفحه ای راجع به مؤسسات رتبه بندی (Credit Rating Agencies) و روشهای Rating شون باید بنویسم. قراره یه مصاحبه و یه meeting با یکی دو نفر از S&P یا Moody's بکنم ولی بعیده نم پس بدن. اگه اطلاعاتی دارید که به راحتی از وب سایت این شرکتا دسترسی نمی شه داشت ما بسیار appreciate می کنیم و با یکی دوتا document خوب از خجالتتون در خواهیم آمد. (با بچه های مالی  باید با زبون خودشون حرف زد!)

از درس و فاینانس که بگذریم، قبلاً مختصری در باب تغییر lifestyle و همینطور westernization نوشته بودم و خاطرنشان کردم که علیرغم اینکه با خانومای محجبه در خواب به لفظ فرنگی اختلاط می کنم ولی با گربه سگ خروس همسایه بغلی (منظور همان The Dog Next Door معلوم الحال است) و یکی دوتا چیز دیگه هنوز نتونستم کنار بیام. اخیراً یادم افتاده که یه موضوع دیگه هم هست که اینجا هرازچندی می ره روی nerve بنده. دوستانی که در اروپا و علی الخصوص شهر پاریس یا The City of Love زندگی کردن این مسئله مبتلا به شون بوده (حالا اینکه آیا خودشون هم توفیق اجباری نصیبشون شده یا نه و تا چه حد خودشون هم مبتلا به بودن بماند!!)

ماجرا از اونجا شروع شد که این بنده که اوقات فراغتم رو به ورزشهای سالمی مثل فوتبال و مارپله و یه قل دوقل و الخ (این آخریه ورزش نیست....) می گذروندم تصمیم گرفتم با جمعی از دوستان برم مسابقه baseball ببینم. حدود 10-15 نفر از بر وبچ دوره باهمدیگه تصمیم گرفتیم که بریم ورزشگاه و چون بلیط مسابقات Yankees با بودجه دانشجویی نمی خوند مسابقه Mets و Florida Marlins رو انتخاب کردیم.مسابقه توی استادیوم shea برگزار میشد که یه استادیوم خیلی بزرگ و چهارطبقه بود و از نظر ابعاد تا حد خوبی استانداردهای American Size بودن رو meet می کرد.

الا ای حال مسابقه شروع شد و احتمالاً می تونید حدس بزنید نه بنده و نه اعقاب بنده تا هفت پشت هیچ sense خاصی نسبت به baseball نداریم! منتها به هر حال برای اینکه به قول فرنگیا keep up with the Joneses کنیم تلاش می کردیم تا جایی که می شه از فیض مسابقه محروم نباشیم. یه چشم به حرکات بازیکنان، یه چشم به حرکات و عکس العملهای تماشاچیان و چشم دیگر هم به دوست آمریکاییمون جناب Ben که سعی می کرد اصول بازی Baseball رو در حد گروه سنی الف برای ما توضیح بده. این بنده خدا علیرغم اینکه خیلی پسر cooli هستش هرازچندگاهی با سؤالات عجیب و غریب ما مواجه می شد و با حوصله هرچه تمامتر از اول همه چی رو توضیح می داد و منم تنها از اینکه یه لحظه قیافه ش surprise میشد شیرفهم می شدم که یا سوالم خیلی پرته یا قبلاً توضیح داده و منم کله تکونم داده ام.

البته دوستانی که کم و بیش با این خراب شده* آشنایی دارن می دونن که اونایی که توی نیویورک زندگی می کنن نسبت به بقیه جاهای این خراب شده** و همینطور اون خراب شده*** به طرز فجیعی تندتر حرف می زنن و درصد خیلی بالایی از دیالوگ رو به راحتی miss می کنید چه رسد که توی ورزشگاه نشسته باشید و ملت دیوانه وار فریاد بزنن Let's Go Mets و شما بخواید تو همون هاگیرواگیر آموزش baseball ببینید.

حالا نکته ای که به اصل بحث مربوط می شه و صد البت برای دوستان عزب اوغلی قابل consider کردنه اینه که در فواصل کوتاه بین مسابقه، کارگردان محترم تلویزیونی از اون ایده های آمریکایی زده بود (البته بیشتر به فیلمای هندی شبیهه) که اسمش Kiss Cam بود. قاعده بازی اینه که دوربین ها به صورت رندم از بین جمعیت تعداد زیادی ذکور و اناث رو در نقاط مختلف استادیوم هدفگیری می کنن و روشون zoom می کنن و خانوم و آقای محترم باید عملیات Kissing رو انجام بدن که خب مورد تشویق جماعت حاضر در ورزشگاه واقع می شن و هرچه که ملچ و مولوچشون به قولی French تر باشه بیشتر مورد استقبال ملت واقع می شه. در هر فاصله استراحت یه چیزی حول و حوش 10-15 جفت رو target  میکنن.

نکته اخلاقیش اینه که کلاً من هرکار می کنم این قضیه ملچ مولوچ در ملأ عام تو کتم نمی ره (نکته غیر اخلاقیش هم اینه که دوستان خواستن برن baseball تماشا کنن یادشون باشه صندلیشون location استراتژیکی داشته باشه!)

توی اون خراب شده**** هم اوضاع یه چیزی تو همین مایه هاست. توی Maastricht کوچولوی ما هم   که آفتاب قحطیه  به محض اینکه هوا یه کم آفتابی می شه ملت راه میفتن توی خیابون و از اونجایی که نمی تونن دست بوس خدا باشن شروع می کنن لبا رو غنچه کردن و روی همدیگه رو بوسیدن که من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق .......

 * و **و ***و****: در تمام متن، منظور از "این خراب شده" US و منظور از "اون خراب شده" اروپاست

نویسنده : ِعلی ابراهیم نژاد : ۱:٤٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٢ مهر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم