یک ایرانی در بوستون

Journey to Westernization

از زمانی که پای این بنده به بلادات کفر باز شد همیشه یه موضوع رو  در گواشی (جمع مکسر گوشه) ذهنم داشتم که خب صد البت سرمنشأش توصیه های اکید و شدید والده محترمه و انذار ایشون از خلد فی النار بود، و اون اینکه مبادا تا پرواز ایران ایر از فرودگاه (اونموقع مهرآباد) بلند شد و خانومه هنوز جمله با مضمون "بابا صبر کنین لااقل برسین اروپا بعداً.... "رو تموم نکرده، بزنی و دین و ایمون و نماز و طاعت رو ببوسی بذاری کنار. به زبان نسل سومی منظور همان دچار غرب زدگی و westernization شدن است. 

همانگونه که خواننده محترم بهتر داند، حتی ذهن ایده آل گرای ایرانی و تمامیت خواه شریفی هم به هر حال از Ivory tower یا همون برج عاج خودمون میاد پایین و شروع می کنه واقعیات رو پذیرفتن و به اصطلاح علما compromise کردن (برای توضیحات بیشتر و case study مراجعه شود به کتاب بی وتن جناب امیرخانی.....)

این دگردیسی یا فرآیند تغییر یا compromise یا هر چی که اسمش رو بذارین تو وجه داره: خودآگاه و ناخودآگاه. بذارید مثال بزنم. فرض کنید که با یکی از همکلاسی های دانشگاهتون  تازه آشنا شدید (!) و قراره که اولین بار با هم برید بیرون یه گپ خیلی sophisticate بزنید. طبیعتاً اولین گزینه شما دیزی توی طرشت یا کشک بادمجون توی درکه نخواهد بود. بلکه احتمالاً یه رستوران یا کافی شاپ در ولی عصر حوالی پارک ملت هست و drink هم که سرو می شه (با در نظر گرفتن آستانه تحمل محیط) احتمالاً کاپوچینو هست و نه چایی قندپهلو. لازم به توضیح نیست که معده بیچاره بنده و شما با کاپوچینو و یا کافی starbucks میونه ای نداره. این مثالیست از دگردیسی در بخش خودآگاه.

حالا دوباره همون همکلاسی محترم(ه)تون رو درنظربگیرید منتها این بار اون داره از در میاد بیرون و شما دارید میرید تو و از بدشانسی (!) به ایشون برخورد می کنید و کلاسور ایشون به همراه جزوات درسی شون که خاطرخواه هم زیاد داره، پخش زمین می شه. شما که دست و پاتونو گم کردید کلمه شنیع S*h*i*t رو ناخواسته بر زبان جاری می کنید. این یه مثال از بخش ناخودآگاه قضیه بود.

ذهن ایده آل گرای ایرانی و تمامیت خواه شریفی  که این حقیر باشم بعد از گذشت اندی بخش خودآگاه قضیه رو هضم کردم و کم کمک، قهوه خوری و مک دونالد خوری در سلوک ما رخنه کرد. منتها خب از اونجایی که این بخش، تنها خودآگاه بود با این تفسیر که در هر زمانی قابل switch back هست قابل پذیرش بود و هنوز اندک امیدی برجای بود که حتی اگر هم فی النار باشیم در زمره خالدین فیها نخواهیم بود.

منتها اخیراً کاشف به عمل اومد که از اونجایی که استکبار جهانی و ایادی شیطان مکر و ترفند را به غایت دانند، شواهدی دال بر آغاز دگردیسی در بخش ناخودآگاه هم مشاهده شده (منظورم استفاده از کلمه شنیع ... دربرخورد با همکلاسی نیست)

دیشب بنده بعد از مدتهای مدید بالاخره یه خواب دیدم. در حین خواب داشتم با یه خانوم محترم صحبت می کردم و اگه اشتباه نکنم از قول یکی دیگه برای ایشون نقل قول می کردم:

"You never know with whom you will end up as your partner"

و بعد از چند لحظه مکث، نظر خودمو راجع به نقل قول گفتم: !!That's bullshit

حیف که خوابای من آهنگ پس زمینه نداره وگرنه تصدیق می فرمایید جای آهنگ فیلمای کلینت ایستوود بسی خالی بود. از اونجایی که بنده عادت دارم در حین خواب هرچی میبینم رو به صورت online و با صدای بلند برای دیگران هم تعریف کنم، بعد از بیدار شدن از خواب اولین کاری که کردم خدا رو شکر کردم که والده محترمه این اطراف تشریف نداشتن وگرنه خود ایشون زحمت فرستادن ما به هم فیها خالدون رو می کشیدن و نیازی به قدم رنجه کردن جناب عزرائیل نبود....

حالا نکته اش اینه که برای اولین بار بود که وقتی خواب می دیدم توی خواب هم انگلیسی حرف می زدم که از نقطه نظر دگردیسی اصلاً علامت خوبی نیست! به عبارت دیگه  الآن بنده در عرض یک سال به مرحله ای از استحاله فرهنگی رسیدم که وقتی دارم به یه موضوع فکر می کنم انگلیسی فکر می کنم و بعد اگه لازم باشه (و البته بیدار باشم) به فارسی ترجمه می شه.

البته از اونجایی که این ذهن ایده آل گرای تمامیت خواه دگردیسی شده بلده که بخش ناخودآگاه رو هم مثل بخش خودآگاه براش توجیه تراشی کنه، بعد از بیدار شدن از خواب و کلی کنکاش بالاخره کورسوی امیدواری رو پیدا کردم: اون خانوم محترم یه روسری سرش بود..... 

نویسنده : ِعلی ابراهیم نژاد : ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم