یک ایرانی در بوستون

Crazy Village

روستای آبا و اجدادی ما در فاصله حدودا یک ساعتی در جنوب سبزوار واقع شده. تقریبا تنها رشته کوه قابل اعتنایی که در منطقه سبزوار وجود داره، رشته کوهیست به نام کوه میش که تک و تنها در وسط یک منطقه کویریه و به همین دلیل، اونطور که باید و شاید نمی تونه بارندگی زیادی به همراه داشته باشه. این روستای آباء و اجدادی ما اسمش دلمخوی یا دیوانخوی هست و در سبزوار بهش دیوانه خوی می گن! از بزرگترهای فامیل به نقل از بزرگترهاشون منقولست که جد بزرگ ما جناب ابراهیم (که فامیلی ما هم از اسم ایشون گرفته شده)‌ به دلایل نامعلومی تصمیم می گیره از پشت این رشته کوه به این طرف رشته کوه مهاجرت کنه و در این روستا به دامداری مشغول میشه و بعد ازدواج می کنه و الخ (ماشاءالله مهاجرت تو خونمونه!)

از سبزوار که به سمت روستا میری جز بیابان بی آب و علف هیچ نمی بینی، البته به جز دشتی از درختان گز که گویا سالها قبل در زمان شاه برای جلوگیری از گرد و خاک احداث شده و البته بخش زیادی از درختهاش رو ملت از بین بردن. اختلاف دمای روستا با سبزوار به شدت محسوسه و در اوج تابستون و گرمای نزدیک چهل درجه شهر، به قدری نسیم کوهستانی این روستا دلپذیره که انصافا از عمر آدم حساب نمیشه. کل روستا فکر کنم کمتر از 50 خانوار ساکن هستن که در زمستان خیلی کمتر هم میشه. تمام زندگی ساکنین این روستا بند است به آب باریکه ای که اون هم بند است که برف و بارونی که رشته کوه بالا سرشون در زمستون جمع می کنه. روستا در دل کوه واقع شده و وسطش هم یک رودخانه فصلی کوچیک (سبزواریها به این رودخانه ها می گن "کال" یعنی گودی) واقع شده و تا روستای بعدی که گاچ نام داره امتداد داره. دو طرف این رودخانه فصلی هم باغاتی هست که دو روستا رو که حدودا 2-3 کیلومتر فاصله دارن به هم وصل می کنه و هر چند سال یک بار سیلی میاد و همه رو ناکار می کنه و دوباره روز از نو روزی از نو.  آب روستا هم طعمی به غایت مطلوب داره و اگه سر قنات کوچک روستا بری، انقدر آب سرده که بیشتر از 20-30 ثانیه واقعا نمیشه دست رو توی آب نگه داشت. زمین های روستا اکثرا قطعه های خیلی کوچک 400-500 متری هستن و مهمترین محصول روستا به خاطر هوای کوهستانی و خنکش آلوی خورشتی (به قول ما سبزواریها آلوی بخارا) هست. آلویی که در این روستا به عمل میاد به قدری لذیذه که به محض اینکه میذاری توی دهنت، مزه ترش و شیرین آلو تمام دهنت رو پر می کنه و تک تک حسگرهای زبونت رو قلقلک میده. این آلوها رو پوست می کنن و خشک می کنن و می فروشن و برای خورشت آلو و غیره استفاده میشه. فرآیند پوست کندن آلو هم با دستگاههای تمام اتوماتیک (بخوانید پنجولهای ضدعفونی شده با خاک پاک روستا!) انجام میشه و بعید می دونم تا آخر عمر لب به خورشت آلو بزنید اگر شاهد این پروسه تولیدی باشید!

اکثر تابستونا یکی دو روزی میریم به این روستا و آب و هوایی عوض می کنیم و یکی از اولین سوال و جواب های رایج که همیشه رد و بدل میشه وضعیت بارندگی امسال و محصولات روی درخت هست. جواب هم از چند حال خارج نیست: یا امسال بعد از عید سرما زده و گلهای سردرخت ها بیشترش ریخته، یا تگرگ (به قول دلمخویی ها تلرگ!) زده توی اردیبهشت، یا بارندگی در زمستان انقدر کم بوده که آب روستا کفاف مصارف روزمره و گاو و گوسفندها رو میده و چیز زیادی برای درختها نمی مونه. به ندرت یادم میاد سالی که همه چیز بر وفق مراد بوده باشه و مثلا از یک زمین 200-300 متری با 70-80تا درخت آلو بیش از 200 کیلو آلوی خشک برداشت شده باشه1. تازه یه مشکل دیگه هم وجود داره که ورژن سیب زمینی پیازش رو هر سال از تلویزیون می شنویم: گیرم که 200 کیلو آلو هم برداشت کردیم، معلوم نیست در اون سال، چقدر دیگه محصول توی بازار عرضه میشه و قیمت چقدر خواهد بود! البته طبعا این مشکل برای محصولاتی که باید سالانه کشت بشن مثل همون سیب زمینی و پیاز حادتره.

از کشف آهن و آتش که بگذریم، در حوزه زندگی روزمره احتمالا بزرگترین تحول ورود برق روستا بوده که کاسه کوزه چراغ های نفتی رو برچیده. احتمالا مهمترین اتفاقی هم که در حوزه کشاورزی روستا در طول تاریخ رخ داده، سیمانی شدن جویباری هست که آب رو از سر استخر روستا و از بغل کمر کوه می بره تا باغات پایین روستا2. دور این جوی رو قبلا درختای زیبای چنار گرفته بودن و درختچه های جنگلی با میوه های قرمز و ترش که روستایی ها بهش علف خرس (به قول فرنگیها berry) میگن. تکنولوژی سیمانی کردن جوی که وارد روستا شد، پِرت آب خیلی کمتر شد و روستاییها خوشحالتر. برای ما که توریست هستیم و فقط برای عشق و حال می رفتیم و روزیمون به این آب باریکه روستا وصل نبود ولی ناراحت کننده بود چون تمام درختهای چنار و علف خرس دامنه کوه خشک شدن و دیگه خبری از صدای بلبل های روی درخت ها نیست....

در این خرابشده ای که ما هستیم، وضعیت کشاورزی همچین بگی نگی با دلمخوی فرق می کنه. اینجا وضعیت از این قراره: شرکت هایی مثل DuPont و Monsanto در حال ترویج تکنولوژی جدیدی به نام کاشت تجویزی یا prescriptive planting هستن. منظور از کاشت تجویزی این هست که بسته به اینکه ابر و باد و مه و خورشید و فلک در چه وضعیتی باشن، عمقی که دانه در حال کاشت باید در خاک فرو بره و همینطور فاصله دانه ها با هم تأثیر قابل توجهی بر میزان محصول برداشت شده داره. البته همین الان هم تراکتورها و کمباین ها با سیستم GPS کار می کنن تا بتونن محصولات رو دقیقا در خطوط مستقیم بکارن و کشاورز زحمتکش هم میشینه پشت تراکتور و سوت بلبلی می زنه و با iPad وضعیت پیشرفت کار رو مانیتور میکنه. اما این تکنولوژی جدید پا رو فراتر گذاشته: با استفاده از این تکنولوژی، کشاورز از خاک زمینش یه نمونه برداری کوچیک انجام میده و به همراه مختصات زمین، میزان برداشت محصول در سالهای قبل و غیره رو به دستگاه میده و دستگاه هم از طریق ماهواره داده ها را به شرکت منتقل می کنه. اونجا الگوریتم های مخصوص، با استفاده از این اطلاعات و مثلا پیش بینی بارندگی سال آینده و میزان بازدهی دانه های تولیدی شرکت در انواع مختلف خاک ها و غیره، میزان و نحوه بهینه کاشت دانه رو در تمام سطح زمین محاسبه می کنه و مجددا از طریق ماهواره به تراکتور محترم انتقال میده. (دقت بفرمایید که در تمام این مدت کشاورز زحمت کش همچنان مشغول سوت بلبلی زدن هست!) در طی فصل داشت و برداشت هم شرکت با مونیتور کردن وضعیت جوی و نحوه رشد گیاهان کاشته شده، به طور مداوم به کشاورز توصیه های لازم برای نحوه آبیاری و داشت و برداشت محصول رو ارسال می کنه. ذیلا تصویر یکی از آنالیزهایی که این سیستم بر روی یک قطعه زمین انجام داده. رنگ نواحی مختلف زمین نشون می ده که تراکم کاشت دانه ها در اون ناحیه از زمین زراعی بنابر محاسبات سیستم چقدر باید باشه. مناطق قرمز نقاط با تراکم کم و مناطق سبز مناطق با تراکم بالا رو نشون میده.

تخمین شرکت ها اینه که این تکنولوژی، میزان بازدهی مزارع ذرت رو حدود 25% از میزان فعلی افزایش میده. ضمن اینکه این شرکت ها با توجه به داده های تاریخی که از محصولات هر قطعه زمین دارن، به کشاورز برای انتخاب محصول سال بعد هم توصیه می کنن: مثلا امسال سیب زمینی بکار، سال بعد پیاز و الخ. شرکت های نوپایی که عمدتا کارشون نوشتن الگوریتم های تحلیل داده ها در این جوزه هست هم این وسط سردرآوردن مثل شرکت Farmlogs

این هم تصویریست از یکی از این کشاورزهای زحمت کش که خیلی شیک و مجلسی پشت کمباین نشسته. ما که در بورس خرید و فروش سهام می کنیم هم به اندازه ایشون مونیتورهای مختلف جلومون نیست:


البته ناگفته پیداست که در نظام کاپیتالیستی، شرکت ها محض رضای خدا کار نمی کنن (البته در نظام های غیرکاپیتالیستی هم همینطوره!) و این شرکت ها هم صرفا به بهبود برداشت محصول و در نتیجه فروش دانه های بیشتر برای کاشت به کشاورزان اکتفا نمی کنن. تصور بفرمایید که یک نفر بتونه قبل از شروع فصل برداشت ذرت یا گندم در امریکا، تخمین دقیقی از میزان برداشت داشته باشه. به قول ما ایرونیا سه سوت بار خودش و هفت جد و آبائش رو خواهد بست، چون در بازار futures اینجا که قراردادهای خرید و فروش این محصولات معامله میشه، برای همچین اطلاعاتی سر و دست می شکنن. به همین دلیل، این شرکت ها اگر بتونن با این تکنولوژی در سطح وسیعی داده های مزارع امریکا رو تجمیع کنن، قدرت خارق العاده ای در بازار این محصولات و تعیین قیمت پیدا خواهند کرد و به همین دلیل، کشاورزها هم نگران این موضوع هستن.

من باب اینکه گرگ بودن این شرکت ها دستتون بیاد، کشاورزهایی که از دانه های تولیدی این شرکت ها برای کاشت استفاده می کنن، طبق قرارداد حق استفاده مجدد از دانه های تولیدشده (یعنی دانه های نسل دوم) رو ندارن و در غیر اینصورت، شرکت اونها رو به دادگاه می کشونه و مجبور به پرداخت جریمه می کنه. 

نهایتا این رو هم عرض کنم که ناگفته پیداست که اینجور تکنولوژیها در زمین های 400-500 متری روستای دلمخوی قابل اجرا نیست! برخلاف کشور ما که عواملی از جمله قوانین ارث باعث کوچکتر شدن و ناکاراتر شدن روز به روز زمینهای کشاورزی شده، اینجا اتفاقا روند برعکسه و روزبه روز به سمت تجمیع این زمین ها حرکت می کنن که استفاده از این تکنولوژیها رو راحتتر می کنه. نمودار زیر، روند مساحت متوسط زمین های کشاورزی رو در امریکا نشون میده. منحنی آبی کمرنگ (نزولی) و محور سمت چپ مربوط به تعداد زمینهای کشاورزی و منحنی آبی پررنگ (صعودی) و محور راست مساحت زمین های کشاورزی رو به طور متوسط نشون میده. به عنوان مثال، حدود 100 سال قبل یعنی 1900 میلادی (که در این نمودار نشان داده نشده) متوسط اندازه زمین های کشاورزی در امریکا 147 acre بوده (57 هکتار) ولی در سال 2000 متوسط مساحت حدود 430 acre هست (تقریبا 170 هکتار)

البته همه اینا رو گفتم که بگم این امریکایی ها هرچقدر هم که زور بزنن، طعم آلو بخارای دلمخوی چیز دیگریست....

-------------------------------------------------

1- اعداد تخمین هستن و اگر حرفه ای هستید و سررشته دارید اصلاحشون کنید.

2- مشاهدات من حاکی از اینه که هنوز در اکثر زمین های روستا با از کودهای حیوانی استفاده میشه و کود شیمیایی چندان رواج نداره. به عبارتی، بخش زیادی از محصولات ارگانیک هستن!

 

 

نویسنده : ِعلی ابراهیم نژاد : ٥:۱٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم