یک ایرانی در بوستون

Bam

همونطور که قبلا این وبلاگ در خصوص حادثه سقوط دو کارگر زن در خیابان جمهوری پیش بینی کرده بود، نهایتا کمیته حقیقت یاب (!) شهرداری، مقصر اصلی این ماجرا رو نردبان ماشین آتش نشانی دانسته است! توضیحات بیشتر در خصوص اظهارات فضل1 آقایان در اینجا. لذت میبره انسان از اینهمه مسئولیت پذیری...

اگر از حال من بپرسید (تیریپ نامه هایی که ملت قدیما که می رفتن فرنگ برای خونواده شون میفرستادن!) باید خدمتتون عرض کنم که اگر فکر می کنید برده داری سالها قبل در آمریکا ریشه کن شده، لازمه که سری به آفیس های دانشجویان Business School ها علی الخصوص دپارتمان های فایننس بزنید تا ببینید چطور بردگانی رو از اقصا نقاط این کره  خاکی میارن و سالها به زنجیر می کشن تا با حقوقی کمتر از حداقل دستمزد (minimum wage) که پیک موتوریهای پیتزا در اینجا دریافت می کنن، هم درس بخونن هم خیر سرشون مرزهای دانش رو در  Journal of Finance جِر بدن و هم هفته ای حداقل 150 تا برگه صحیح کنن! جونم براتون بگه، برده ای که بنده باشم، این ترم یه ارباب جدید دارم که برای سه تا از کلاسهاش (هرکدوم حدود 50 نفر!) دستیار آموزشی یا همون TA هستم. ارباب من از خانواده ثروتمند Reuter هست (همونی که تهش میشه خبرگزاری Reuters!). ارباب عزیز ما هر هفته حداقل یک سری تمرین و دو هفته یک بار یک کوئیز (امتحان کوتاه کلاسی)  و یک مطالعه موردی (case study) به دانشجوها میده و این بنده (بخوانید برده!) باید همه رو تصحیح کنم.

اما ماجرا به اینجا ختم نمیشه! ارباب عزیز دستور داده که بعد از تصحیح برگه ها و وارد کردن نمرات، باید تمامی برگه ها رو به ترتیب الفبا مرتب کنم تا استاد عزیز ما وقتی میخواد برگه دانشجویی رو پیدا کنه، وقتش کمتر تلف بشه. از منظر فایننسی و اقتصادی، میشه با استفاده از چارچوب تئوریک revealed preference، از طریق این رفتار ارباب، تخمین زد که ایشون هر دقیقه وقت خودش رو معادل چند دقیقه وقت برده اش میدونه. مثلا اگر مرتب کردن 100 تا برگه، حدود 2000 ثانیه وقت بگیره (هرکدوم 20 ثانیه) و ایشون اگر خودش میخواست وقت صرف کنه و برگه دانشجویی رو پیدا کنه باید 1 دقیقه وقت میذاشت، میشه تخمین زد که هر دقیقه وقت ارباب معادل 33 برابر وقت برده می ارزه! 

خدمت شما که عرض کنم، برگه صحیح کردن هم عالمی داره! مثلا اینکه می فهمی این آمریکایی ها در زمینه تقلب و کُپ زدن، آی کیو بسیار پایینی دارن! ما در دوران جوونی-جاهلی در شریف که تمرینا رو کُپ می زنیم، حداقل کاری که می کردیم این بود که مثلا اگر جواب تا 4 رقم اعشار بود، رقم آخر اعشار رو یکی دو تا بالا و پایین می کردیم که تابلو نشه، ولی برخی از این عزیزان، قوانین کپی رایت رو کاملا رعایت می کنن و به قولی، اطلاعاتی که با چشم از روی برگه اصلی می خونن و قراره کپی کنن، به جای رفتن به مغز و سپس فرستاده شدن به اعصاب دست برای نوشتن، مستقیما به دست منتقل میشه و به عبارت دیگه، فرآیند کُپ زدن کاملا بدون دخالت مغز انجام میشه! از اون بدتر اینکه آخه برادر من، وقتی کُپ میزنی از روی دوستت، لااقل برگه تو یه جوری تحویل نده که دقیقا پشت سر برگه رفیقت باشه!

یکی دیگر از تفریحات سالم دوران بردگی اینه که وقتی فامیلی دانشجوها رو میخونم، سعی می کنم برای خودم یه معادل فارسی پیدا کنم و کلی بامزه میشه1! مثلا دیروز یه برگه بود به فامیل Gingerella که معادل سازی من براش میشه "زنجبیلی". مثلا اسم طرف بوده "جاناتان زنجبیلی"! یا مثلا Ashley Blacksmith میشه آهنگران. مثلا اَشلی آهنگران. یا Larry Goldstein که من ترجمه ش می کنم لری جواهریان. یا مثلا Ellie Flowers میشه اِلی گُلی. Andrew Cashman میشه اندرو نقدی! اسامی مثل Stefan Ship و Joe Shepherd رو هم  ترجیح میدم اینجا ترجمه نکنم وگرنه عنقریبه رسانه ملی بخشنامه بده که وبلاگ ما هم به دلیل بی احترامی به اقوام، تبدیل به "وبلاگ کهن" میشه!

اینجاست که آرزو می کنم کاش دکترا رو در چین و ماچین یا کره میخوندم چون در چین برای مرتب کردن برگه ها به ترتیب الفبا کافیه اونا رو به سه دسته تقریبا مساوی تقسیم کنی: اسامی که با C شروع میشن مثل Chen، اسامی که با X شروع میشن مثل Xiong و اسامی که با Z شروع میشن مثل Zhang، به همین سادگی! توی کره که کار از این هم ساده تره، برگه ها رو یه جا تحویل استاد میدی و میگی به ترتیب الفبا مرتبه چون همه فامیلا با K شروع میشه (مثل Kim) !! چه میشه کرد دیگه... در دوران بردگی دلخوشی آدم به همین چیزاست دیگه... 

بگذریم.... دو کلمه حرف حساب بزنیم و دست از لودگی و مسخرگی برداریم، باشد که خوانندگان را خوش آید: پنجم دیماه سالگرد زلزله بم بود و به همین خاطر مطلبی برای روزنامه شریف نوشتم که البته به دلیل تعطیلات بین ترم اخیرا چاپ شد:

"امسال دهمین سالگرد وقوع زلزله بم است که در جریان آن در دیماه سال 1382 هزاران نفر از هموطنانمان جان خود را از دست دادند و خسارات مالی قابل توجهی نیز به این شهر وارد شد. خسارات مالی این حادثه در حدود 1000 میلیارد تومان برآورد شده است و طبیعتا بازماندگان این زلزله علاوه بر از دست دادن عزیزان خود، بخش اعظم ثروت خود شامل مسکن، خودرو، مغازه و ... را نیز از دست دادند. حال فرض کنید که تمام مردم ایران باهم توافق می کردند در هر نقطه ای از کشور که زلزله ای به وقوع پیوست، خسارات مالی آن را به طور مساوی بین یکدیگر تقسیم کنند. در اینصورت، با فرض جمعیت 75 میلیون تومانی ایران، سهم هر فرد از خسارت این حادثه هولناک اندکی بیش از 13 هزار تومان می شد که کمتر از قیمت یک پرس چلو کباب است! به عبارت دیگر، بلایی که زندگی اقتصادی هزاران خانوار را به نابودی کشاند، می توانست با این مکانیزم، اثری ناچیز بر وضعیت معیشت مردم بگذارد.

حوادث طبیعی در سایر نقاط جهان نیز هر از گاهی خسارات قابل توجهی به بار می آورند. به عنوان مثال، در سال 2012 میلادی، طوفان سندی (Sandy) سواحل شرقی آمریکا را درنوردید و علاوه بر تلفات جانی، خسارات مالی در حدود 68 میلیارد دلار (170 هزار میلیارد تومان) را وارد کرد که دومین طوفان تاریخ آمریکا از نظر خسارات مالی بود. مشابه مثال قبل، اگر مردم آمریکا خسارت این حادثه را به طور مساوی بین خود تقسیم می کردند، سرانه خسارت این طوفان مهیب برای کشور آمریکا با جمعیت حدود 320 میلیون نفر حدود 200 دلار است که رقم بسیار پایینی است.

مثال های بالا یکی از مهمترین کارکردهای بازارهای مالی را بیان می کند. در حقیقت، فلسفه وجودی صنعت بیمه همین است و شرکت های بیمه با دریافت حق بیمه اندک از افراد جامعه آنها در مقابل حوادث غیرمحتمل اما فاجعه بار بیمه می کنند. به علاوه، در بازارهای مالی و بورس نیز ابزارهای متنوعی مانند اوراق بلایای طبیعی (Catastrophe bonds) برای به اشتراک گذاری ریسک (risk-sharing) و کاهش لطمات ناشی از حوادث طبیعتی مانند سیل و زلزله وجود دارند و معامله می شوند. شرکت ها و افرادی که در معرض این بلایا هستند، مثلا در ایالت فلوریدای آمریکا که همواره خطر وقوع طوفان بسیار بالاست، با فروش این اوراق در بازارهای مالی بخشی از خسارات احتمالی این حوادث را به دیگران منتقل می کنند. در مقابل، سرمایه گذارانی که کمتر در معرض این رویدادها هستند و مثلا در ایالت های غربی آمریکا زندگی می کنند، با خرید این اوراق و در ازای دریافت سود دوره ای، متعهد می شوند تا در صورت وقوع این بلایا، برخی از خسارت های وارده به فروشندگان اوراق را جبران کنند.

جالب است بدانید که پس از وقوع طوفان سندی، شاخص اوراق بلایای طبیعی که ترکیبی از این اوراق است، تنها 2.5% افت کرد که آن نیز به سرعت ناپدید شد (نمودار1). به عبارت دیگر، امکان به اشتراک گذاری ریسک و جلوگیری از تمرکز خسارات آن بر بخشی از جامعه، یکی از هولناک ترین بلایای تاریخ آمریکا را تبدیل به یک زیان کاملا ناچیز برای سرمایه گذاران نمود.

  

بنابراین یکی از مهمترین کارکردهای بازارهای مالی و بورس، فراهم کردن امکان به اشتراک گذاری ریسک و به عبارت دیگر، بیمه شدن افراد در مقابل ریسک های مختلف است. تحقیقات انجام شده در حوزه مالی نشان می دهد که هنوز جوامع بشری و به خصوص کشورهای توسعه نیافته، فاصله قابل توجهی با حالت ایده آل که از آن به اشتراک گذاری کامل ریسک (perfect risk-sharing) یاد می شود دارند و گسترش این بازارها می تواند تأثیر چشمگیری در افزایش رفاه و بهبود معیشت مردم داشته باشد."

----------------------------------------------------------

1- دبیرستان که بودیم یه معلم جغرافی داشتیم که وقتی جواب غلط می دادیم و میخواست ضایعمون کنه می گفت: "باز شما اظهار فضله کردی؟!" جای ایشون الان خالیه.

2- برای جلوگیری از توهین به شخص خاصی، اسم های اول همه تغییریافته هستن.

P.S1: چند مقاله جدید در صفحه مقالات و مطالب پیشنهادی قرار دادم.

P.S2: ادامه سفرنامه فیلادلفیا به زودی از همین شبکه!

نویسنده : ِعلی ابراهیم نژاد : ٧:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم