یک ایرانی در بوستون

Modern Banking

سکانس اول: تابستون 86 هست و شما که پذیرش گرفتید دربدر دنبال کارای خروج از کشور هستید. بعد از کلی دنگ و فنگ بالاخره باید 15 میلیون بذارین پیش جمهوری اسلامی که اگه احتمالاً 1 درصد مغز از آب دراومدید و سیراب شیردون نبودین فرار نکنین. هوا گرمه و جلوی میدون بهارستان بانک تجارت رو پیدا می کنید و می رید تو که چکتونو نقد کنید و بعد بقیه مراحل.

می رید توی بانک و از کارمند بانک می خواید که چک رو نقد کنه. می گه سیستم قطعه. می پرسید کی وصل می شه؟ می گه نمی دونم. نیم ساعتی که می شینید و خبری نمی شه کارمنده بهتون آدرس یه شعبه دیگه رو می ده همون نزدیکیا. اونجا که میرید کارمنده می فهمه که قبلا چک رو یه بانک دیگه بردید (چون مهر پشت نویسی خورده) براش توضیح می دید که سیستم قطع بوده اونور. هنوز نطفه کلام منعقد نشده که یارو شروع می کنه به فحش دادن و شما از لابلای حرفاش می فهمین که اون همکار محترمش تا حالا خیلی ها رو به این بهانه دودر کرده و فرستاده پیش این بنده خدا و بعد هم تلفن رو برمی داره و زنگ می زنه اداره بازرسی که لاپورت بده ولی شما می دونین که دیگه کلاهتون هم تو اون شعبه بیفته برنخواهید گشت.....

سکانس دوم: سپتامبر 2007 و شما حدود 3 روزه که رسیدین Maastricht و هنوز دارین به در و دیوار می خورین تا با محیط اخت بشین. دانشگاه گفته میرین Postbank حساب باز می کنین. وارد Postbank می شین. یه جای خیلی تمیز و خلوت. یه خط قرمز روی زمین کشیده شده که همه عین بچه آدم پشت خط وایستادن و شما خوشحال که لازم نیست 4 چشمی نوبتتونو بپایید. کارتون انجام می شه و کارت ATM رو هم می گیرین و خانومه هم با خوشرویی میآد بیرون بانک و بهتون یاد می ده که چطور با ATM کار کنید. 3 هفته بعد هم User و Pass براتون میآد واسه Online Banking. اما وبسایت هلندیه و یه کم اذیت می شید. ضمنا چون دانشجو هستین بهتون Credit Card نمی دن. اما به هر حال کارتونو راه می اندازه.....

سکانس سوم: این دفعه سپتامبر 2008 هست و شما دارین توی خیابون پنجم نیویورک دلی دلی کنان میرید. کوله پشتیتون رو هم از خود امریکایی ها امریکایی تر انداختین انگار که بچه داون تاون Manhattan هستین. همونطور که مغازه های مد و لباس رو با قیمتای نجومی نگاه می کنین هر از چندگاهی کله تونو می گیرین بالا تا بلکه بتونین نوک ساختمونای بلند دور و برتونو ببینین. یه دفعه یادتون می افته که این جوری تابلو (یا به قولی تابل) می شه که تازه اومدین نیویورک. پس تصمیم می گیرین زاویه گردنتون با خط قائم از مثبت و منفی 20 بیشتر نشه و به دیدن ساختمونای دورتر اکتفا کنین.

بالاخره شعبه Bank of America رو پیدا می کنین و میرین تو.  یه ساختمون خیلی شیک و خلوت که یه reception اون وسطه. یه خانوم و آقا بهتون خوش آمد می گن و شما می گید که می خواید حساب باز کنید. خانومه به شما assign می شه (البته برای حساب باز کردن!) و راهنماییتون می کنه به یه اتاق که یه خانوم نشسته. توضیح می دید که می خواید حساب باز کنید و اطلاعاتی که ازتون خواسته می شه رو می دید. خانومه هم برای اینکه خسته نشید سعی می کنه از در و دیوار و درس و زندگی ازتون سوال کنه و بخندوندتون. بعد براتون یه حساب برای Online Banking هم باز می کنه و نحوه کار با حساب رو هم بهتون نشون می ده.

بعد بدون اینکه ازتون Social Security Number یا چیزی تو این مایه ها بخواد می گه که در عرض حداکثر 7 روز Credit Card میاد دم خونتون و برای اینکه تو این مدت شما مبادا احساس بی کارت بودن روحتونو آزرده کنه همونجا یه Credit Card موقت براتون صادر می کنه. همونجا پول رو می ریزید تو حساب و بعد هم با ATM تست می کنید که همه چی مرتب باشه. خیالتون راحته که شب می تونید از Amazon کتاباتونو Online بخری و قبل از رسیدن کارت به خونه کتابا رو داشته باشید.....

نویسنده : ِعلی ابراهیم نژاد : ٥:٤٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم