یک ایرانی در بوستون

Eurotrip

بهترین توصیفی که تابحال شنیده م و خیلی مختصر و مفید یک کشور 300 میلیونی با یک اقتصاد 17 تریلیون دلاری به نام امریکا رو توصیف میکنه اصطلاحیه که خود امریکایی ها زیاد بکارش می برند: "Corporate America"، یه جور کنایه از اینکه ته تهش امریکا مجموعه ایست از تعداد زیادی شرکت و بیزنس، و عملا یک کمپانی بسیار بزرگ 300 میلیون نفریست!

احتمالا به خاطر رشته م و به خاطر علاقه ای که به دقت و سرک کشیدن در فضای کسب و کار اینجا دارم، این موضوع برای من از یک فرد با رشته غیرمرتبط پررنگ تر به نظر میاد، ولی با علم به این bias من، بازهم به نظرم امریکا چیزی جز یک کمپانی بزرگ تولید ثروت نیست. منظورم لزوما خوب یا بد بودنش نیست و قضاوتی در کلامم نهفته نیست، صرفا یک fact هست و هرکس قضاوت خاص خودش رو راجع بهش داره. به خصوص زمان هایی که از ایران برمیگردم یا مثلا به جایی غیر از امریکا میرم و برمی گردم، این تفاوت با بقیه دنیا رو به وضوح میشه حس کرد. قبلا هم گفته م، اینجا اگر فقط در زندگی روزمره ت دقیق باشی و نگاه بیزنسی داشته باشی، می تونی به اندازه چند تا مدرک MBA از دانشگاه های خوب سایر کشورهای دنیا چیز یاد بگیری. دیدن دینامیک بالایی که توی فضای کسب و کار اینجا هست برای من خیلی لذت بخش و اغواکننده ست، حتی اگر با بخشی از اون موافق نباشم و اینکه پول تنظیم کننده تمامی روابط باشه رو قبول نداشته باشم، ولی مطالعه و یاد گرفتن ازش رو یک فرصت بی نظیر می دونم. 

عرضم به حضورتون که،‌ کنار خونه ما یه بزرگراه هست به نام US-1 یا US Route 1 که به سمت مرکز شهر میخوای بری باید از این طریق بری. در وصف این بزرگراه همین بس که طولش بیش از 2300 مایل هست و از ایالت Maine در منتهی الیه شمال شرقی امریکا تا Key West فلوریدا در جنوبی ترین نقطه امتداد داره. زمستان گذشته در سفر فلوریدا که فرصت نوشتن سفرنامه ش آخر دست نداد، انتهای این بزرگراه (یا به عبارتی ابتداش!) رو زیارت کردیم:


 

 در ادامه این US-1 برای رسیدن به مرکز شهر از پلی طولانی و بسیار بلند به نام Tobin Bridge باید رد بشی. نمای بسیار زیبایی از مرکز شهر یا همون Downtown بوستون رو می بینی با ساختمون های بلند که به قول یکی از دوستان به خاطر چشم انداز زیبایی که از بوستون داره، toll یا عوارض 2.5 دلاری پل رو حلال می کنه! انتهای پل و downtown در عکس زیر قابل مشاهده ست:

 

چند ماهی که از اومدنم به بوستون گذشت، کم کم نگاهم به این ساختمونا و حتی بقیه ساختمونای شهر عوض شد. ماجرا از این قرار بود که مثلا در زمینه فلان موضوع فاینانس مطالعه می کردم و به اسم یک کمپانی درست و حسابی برمی خوردم. بعد می دیدم دفتر مرکزی یا headquarter ش یه جایی توی بوستونه و بعد که از روی کنجکاوی آدرسش رو سرچ می کردم می دیدم فلان ساختمونی بوده که من 50 بار از جلوش رد شدم ولی حواسم نبوده که اون تو چه خبره و چه کارای باحال و خفنی انجام می دن. به مرور زمان به این نتیجه رسیدم که بخش عمده ای از ساختمانهای شهر شرکت های عجیب و غریب و خفنی هستن که در یه حوزه ای مثل فاینانس یا consulting یا biotech یا چیزای دیگه آخرشن. از شرکت هایی مثل  Boston Consulting Group   و  Bain & Company  و  Monitor Group  بگیر و بیا تا State Street و Fidelity که هرکدوم حدود 2 تریلیون دلار دارایی رو مدیریت می کنن تا شرکت هایی مثل AirWorldwide که یکی از بهترین مشاوران صنعت بیمه هست تا هزار و یک hedge fund کوچیک و بزرگ مثل Putnam معروف.

الان که به downtown نگاه می کنم، می دونم به چه جای خفنی دارم نگاه می کنم و لای اون  ساختمونای جورواجور چه خبره. از این نظر شاید اصطلاحی مثل Corporate Boston هم انقدر بیراه نباشه! به نظرم نیویورک با اینکه با فاصله نسبت به بقیه شهرهای دنیا اوله، اما اینطور نیست، چون وقتی از جلوی ساختموناش رد می شی کاملا میشه حدس زد که کلی شرکت خفن اون تو هستن و بنابراین به همون خفنی هست که انتظار میره، به قولی مثل بوستون آب زیر کاه نیست! 

اگر میخواید حسی از اینکه در Corporate America چی می گذره داشته باشید، شبکه تلویزیونی Bloomberg رو اکیدا توصیه می کنم. نحوه استفاده من با توجه به اینکه تا اتمام دکترا (بخوانید تا انقلاب مهدی!) امکان تعطیل کردن کار و زندگی برای اموری مثل تماشای تلویزیون نیست از این قراره: App مربوطه رو روی گوشیم دارم و به محض اینکه داخل خونه یا بیرون از خونه بیش از 5-10 دقیقه قراره بیکار باشم با دو تا کلیک تلویزیون Bloomberg رو تماشا می کنم. از جمله زمانی که در مسیر خونه به دانشگاه هستم، گوشی رو میذارم جلوی کیلومترشمار ماشین روی فرمون و تماشا می کنم. یا مثلا وقتی پای آینه دارم سر و صفایی به صورت میدم یا مثلا دارم دیتا دانلود می کنم و معطلی الکی داره. خلاصه کاری که کمتر از 50% CPU مغزمو (پنتیوم 2 هستن ایشون!) مشغول کنه می تونم اون 50% بقیه رو به تماشای این شبکه اختصاص بدم.

شاید یک دوره MBA خوب در ایران این باشه که مردم به جای رفتن سر کلاس و گوش دادن به تئوری های نخ نما شده 50 سال قبل مدیریت، روزی 5 ساعت بشینن سر کلاس و Bloomberg تماشا کنن. تمرین های درسیشون هم خلاصه نویسی مقالات و مطالب Wall Street Journal باشه و امتحان پایان ترم هم مطالب Economist! باور بفرمایید فارغ التحصیلان این دوره چیز خوبی از آب در میان!

بگذریم، قصد داشتم این پست، انشائی با موضوع "تابستان خود را چگونه گذراندید؟" باشه. قضیه از این قرار بود که اواخر ماه May ارائه سال سومم به کمیته دکترا متشکل از 4 تا از اساتید دپارتمان (که خودت انتخاب می کنی) رو انجام دادم. بعد هم که طبق معمول، در اولین فرصت (سربسته عرض می کنم در اولین فرصت! دوستان بوستونی دانند منظور چیست!) چمدونا رو جمع کردیم و رفتیم یه شکم سیر ایران بمونیم! با توجه به تمام شدن ویزای مریم و علیرغم مهلت یک ماه و نیمه تا اتمام ویزای من دل رو زدیم به دریا و رفتیم برای درخواست ویزای دوباره. توضیح اینکه اگر ویزای شما تاریخش تمام نشده باشه و دوباره برای دریافت ویزا درخواست بدید، در زمان مصاحبه در سفارت، مهر ابطالی بر ویزای شما تحت عنوان Cancelled without prejudice می زنن که یعنی این ویزا باطل شده ولی نه مثلا به دلیل  اخراج شما از اون کشور. 

با توجه به تجربه خوبی که قبلا از سفارت امریکا در هلند داشتم و از باب تجدید دیدار از اولین کشوری که در خارج از ایران درس خونده بودم، هلند رو انتخاب کردیم. ویزای شنگن حتی اینجا هم کمی ادا و اطوار داره و مثلا به دلیل اینکه ما ویزای برگشت به امریکا نداشتیم (و خب به همین دلیل داشتیم می رفتیم هلند!) به ما ویزای شنگن یکبار ورود یا Single دادن. تصمیم گرفتیم حالا که به قاره پیر داریم میریم سری هم به پاریس بزنیم. اگر قصد سفر بین پاریس و آمستردام یا لندن رو دارید، یکی از بهترین گزینه های روی میز (!) قطارهای بسیار سریع از شرکت های Thalys یا TGV هست که فاصله آمستردام تا پاریس رو سه ساعته میره و سرعت فوق العاده ای داره. به علاوه اگر مثل بنده فاینانس خونده باشید و حواستون به جیب دانشجویی تون باشه، می تونید حدود سه ماه قبل از حرکت بلیطتون رو آنلاین بگیرید نفری حدودا 35 یورو. همین بلیط رو نزدیک به زمان حرکت حدود 150 یورو یا بیشتر باید پول بدید. خلاصه که رفت و برگشت دو نفره فقط 140 یورو آب خورد. نکته جالب دیگه اینکه از فرودگاه آمستردام یا همون Schiphol مستقیما برای پاریس قطار داره و بنابراین نیاز به هیچ جابجایی نیست! این امریکایی ها هرچقدر پز مملکتشون رو بدن، حمل و نقل عمومی اروپا یک نقطه شرمساری برای امریکاست.

کلا یه نکته بدیهی دیگه هم بگم و اون اینکه الان عصر اینترنته (عجب؟؟!) و بنابراین قبل از هر سفری می تونید همه جزئیات سفر رو قبل از حرکت برنامه ریزی کنید. برخلاف برخی، من اینطور سفر کردن رو بیشتر دوست دارم. به خصوص وقتی سفر با اهل و عیال و خانواده باشه، نمیشه خیلی دنبال هیجان ناشی از عدم برنامه ریزی و فی البداهه بودن رفت! نکته دیگر اینکه اگر تصمیم داشته باشید در مسیر برگشت به ایران جایی رو بگردید، باید فکری هم به حال شونصد کیلو چمدونهای سوغاتی و غیره باشید، وگرنه باید یک کاروان شتر هم دنبالتون به راه بیندازید. با اطلاع از حضور در عصر اینترنت، قبلا از وبسایت فرودگاه آمستردام جزئیات رو چک کرده بودم و می دونستم در فلان نقطه فرودگاه صندوق هایی هست که میشه چمدونها رو برای حدود 1 هفته قرار داد به ازای روزی مثلا 10 یورو. حدود دو سوم بارمون که در صندوق جا می شد رو در فرودگاه گذاشتیم و مستقیم رفتیم پاریس.

هتل پاریس بسیار درب و داغونتر از عکسهاش بود و بنابراین کلا توصیه می کنم به عکسهای فوتوشاپ شده ای که از هتل ها می بینید اکتفا نکنید. گاهی اوقات در وبسایت Tripadvisor علاوه بر عکسهای فوتوشاپ شده، عکس هایی که خود مسافران از هتلها گرفتن رو قرار میدن که خیلی گویاتره. تنها مزیت هتل نزدیکیش به ایستگاه مرکزی قطار بود. 

در پاریس، جاهایی که همه توریست ها میرن و باید دید و عکس گرفت و در رزومه گذاشت مثل برج ایفل و موزه لوور و شانزلیزه و Arc de Triomphe  به علاوه یک سری جاهای دیگه رو دیدیم. پاریس شهری با معماری زیبا اما خیابانهایی به غایت کثیفه. قبلا در دو سالی که اروپا بودم فقط یک بار به پاریس رفته بودم و اون هم سفری نصفه نیمه که حتی موزه لوور رو ندیده بودم، بنابراین این سفر برای من هم جذاب بود. اگر پاریس رفتید، توصیه می کنم برای صبحانه به نانوایی های کوچکی که در شهر هستن برید و حتما یک کیک یا نان کوچک و یک قهوه خوش مزه نوش جان کنید.

بعد از پاریس نوبت هلند بود. قطار برگشت رو احتیاطا برای آمستردام گرفته بودم ولی چون از روتردام رد می شد، تصمیم گرفتیم روتردام رو هم ببینیم. روتردام رو هم در دو سالی که هلند بودم ندیده بودم، تصدیق می فرمایید که بنده چه آدم درس خون و مسافرت نرویی بوده م! روتردام یک شهر بسیار تمیز و مدرن هست که قلب کسب و کار هلنده و تقریبا محاله از دیدنش لذت نبرید. برخلاف هتل پاریس که خیلی بدتر از عکسها بود، هتل روتردام خیلی بهتر از عکس ها بود!‌طبقه دوازدهم یک هتل چهارستاره با معماری مدرن و چشم اندازی عالی از ساختمون های بلند شهر بود. باز توضیح اینکه اگر میخواید با جیب دانشجویی پز ژاپنی بدید هم راه هایی وجود داره. قبلا در این پست، روش رزرو هتل با قیمت مناسب (!) رو خدمتتون عرض کرده بودم. امروز میخوام یک روش دیگر هم عرض بفرمایم! روی گوشی مبارکتون App شرکت Expedia رو نصب بفرمایید و در مقصد موردنظر یک هتل که کمی (و فقط کمی!) بیش از 100 دلار هزینه هر شب هست رو بیابید. بعد در حین book کردن در قسمت Coupon Code عبارت MOBILE25 رو وارد کنید: هوووولااااالااااا! یک هتل چهارستاره با قیمت حدود 75 دلار می تونید بگیرید! ماجرا اینه که شرکت Expedia تا پایان سال 2014 به خریدهای هتل بالای 100 دلار، در صورت خرید از طریق نرم افزار موبایل و با وارد کردن کد بالا 25 دلار تخفیف میده. (اگر از این تخفیف استفاده کردید شیرینی اینجانب فراموش نشود!)

خلاصه بلایی که من در این سفر سر Expedia آوردم حمله مغول بر سر ایران نیاورد! همه هتلهایی که رزرو می کردم بلا استثنا قیمتی بین 100 تا 105 دلار داشتن و بنابراین حداکثر تخفیف ممکن رو استفاده می کردم! به علاوه، اگر دو شب میخواید در یک هتل بمونید، به جای تخفیف گرفتن 25 دلاری روی 200 دلار، دو تا رزرو جدا انجام بدید تا 50 دلار تخفیف بگیرید.

به هر روی، در روتردام چند تا از دوستان بسیار عزیز و قدیمی رو هم دیدیم و بعد راهی آمستردام شدیم. فردا صبح با سرعت هرچه تمام دم در سفارت حاضر شدیم و به دلیل شلوغی، یکی دو ساعتی دیرتر از زمان مصاحبه تونستیم بریم داخل. موقع ورود، مأمور ناخوش اخلاق دم در گفت ورود موبایل ممنوعه و به هیچ وجه نمی تونید ببرید داخل. کاملا مستئصل بودیم که دو تا گوشی آیفون 5s که سه چهار ماه از عمرشون گذشته رو مثلا توی پارک لای درختا قایم کنیم و بذاریم به امان خدا یا اینکه درس و دکترا و ویزای امریکا ارزش از دست دادن دو تا گوشی رو نداره (!)، که خدا خودش مثل همیشه کمک کرد: درست نفر پشت سرمون یک آقای ایرانی از آب دراومد که اتفاقا خانومش (و در نتیجه خودش!) خراسانی از آب دراومد و بسیار به ما لطف داشت. هتل ایشون به فاصله 500 متری از سفارت بود و کلید اتاقش رو داد و به دو رفتم و گوشی ها رو گذاشتم در اتاقش. خود این بنده خدا در یک شرکت نفتی کار می کرد و به قول خودش یک ماه در میان حدود 30 روز رو در فاصله 500-600 مایلی از سواحل نروژ یعنی خود خود قطب شمال کار می کرد! اتفاقا بعد از مصاحبه سفارت قرار گذاشتیم و شام رفتیم بیرون و خلاصه حسابی رفیق شدیم. کلی هم دوست مشترک در امریکا شناسایی کردیم.

داخل سفارت، منتظر مصاحبه شدیم و نوبتمون که شد، آقایی که با ما مصاحبه می کرد، دو سه تا سوال آبکی ازمون پرسید که مثلا سفر کجا دارید میرید و از این حرفا. بعد گفت پاسپورتها رو بدید تا دو روز دیگه ویزا با پست میاد هتلتون. به همین سادگی و به همین خوشمزگی! گوشه دندونای ما مثل فیلم پدر پسر شجاع از خوشحالی برق زد! یهو یارو رو انگار برق گرفت، میکروفونش رو خاموش کرد و رفت. جمع بندی ما این بود که حتما برق زدن دندون ما رو دیده و پشیمون شده!

وقتی برگشت از سربازی من پرسید و اینکه دقیقا در دوره دکترا روی چه موضوعی کار می کنم. احتمالا با من هم نظرید اگر کلیه موضوعات دکترایی که بشریت از ابتدای راه اندازی دوره دکترا تا به امروز روش کار کرده رو لیست کنی، شرط می بندم موضوعی که کمترین ارتباط رو با بحث انرژی هسته ای داره موضوع "بررسی دلایل حرکت یکسویه قیمت های سهام در بازارهای در حال توسعه در مقایسه با بازارهای توسعه یافته" است! خداروشکر نیروگاه بوشهر هم که هنوز وارد بورس تهران نشده که حساسیت این جماعت ویزادهنده رو به فاینانس برانگیزانه! خلاصه معلوم بود که یهو یادش افتاده که ایرانی ها برای ویزای دوساله باید مثلا سربازی نرفته باشن و موضوع تحقیقشون هم به قول خودشون Sensitive نباشه.

به هر روی، پاسپورت ها رو دادیم و چون آدرس مشخصی نداشتیم آدرس دوستم در روتردام رو دادم. فورا هم به شرکت هواپیمایی زنگ زدم که پرواز رو عقب بندازم چون انتظار دادن ویزا بدون Clearance رو نداشتم و برای فردای همون روز پرواز به ایران داشتیم. خلاصه با هر فلاکتی بود، هماهنگی های لازم رو انجام دادیم! این وسط این نکته رو هم عرض کنم که در یک پست جدا باید در وصف انقلابی که شرکت T-Mobile در بازار موبایل امریکا کرده بنویسم. فعلا همین بس که انقدر offer خوبی دادن که ما از AT&T لعنت الله علیه سوئیچ کردیم به T-Mobile رضی الله عنه و یکی از ویژگی های خوب این شرکت، اینه که به کشورهای اروپایی اگر سفر کنید، تقریبا همه جا data گوشیتون مجانی هست. اگر بدونید این چه تغییر شگرفی در کیفیت سفرتون ایجاد می کنه روزی صدبار به جون T-Mobile دعا می کنید. کافیه که دیگه پرس و جو راجع به آدرس اونهم از جماعت اروپایی در یه جایی مثل پاریس رو بتونید فاکتور بگیرید و خودش راندمان سفر رو 20 - 30 درصد زیاد می کنه. به علاوه می تونید در حال حرکت هم روی موبایلتون هتل فردا شب رو وسط خیابون رزرو کنید و expedia رو به خاک سیاه بنشونید! 

به هر روی، با شرکت هواپیمایی (KLM) که صحبت کردم گفت ما فقط جمعه و یکشنبه پرواز داریم در حالی که ما به احتمال کم پنج شنبه و به احتمال زیاد جمعه ویزا رو می گرفتیم و روز ایده آل بازگشتمون شنبه بود. خستگی جابجایی زیاد و شوق دیدار خانواده هم مطلوبیت نهایی یک روز زودتر رفتن به ایران رو چسبونده بود به طاق! به ناچار برای یکشنبه پرواز گرفتیم. باز توضیح اینکه از اونجایی که تحریم های ظالمانه هیچ اثری نداره، KLM پروازهای مستقیمش به ایران رو کلا کنسل کرده و برای رفتن از آمستردام به تهران باید لقمه رو سه بار دور سرتون بچرخونید: ابتدا سوار هواپیما بشید و برید عمان (مسقط) و بعد از عمان برید تهران. نه نه هنوز تموم نشده! هواپیمای آمستردام به مسقط، سر راه یه توقف نیم ساعته در دوحه قطر داره که مسافر سوار و پیاده کنه! دقیقا سیستم اتوبوسی. خلاصه که پرواز آمستردام به مسقط حدود 8-10 ساعت و بعد یک شب در مسقط بخوابید تا دوشنبه بعد از ظهر برسید تهران!

تصمیم گرفتیم پنج شنبه بریم شهر لاهه رو ببینیم که در هلند بهش Den Hague میگن. لاهه هم شهر بسیار زیبا و تمیزیه و دیدنش قطعا توصیه میشه. در لاهه به ساختمان دادگاه بین المللی لاهه سری زدیم و بعد هم از پارکی به نام madurodam دیدن کردیم. این پارک تقریبا همه جذابیت های توریستی و فرهنگی هلند رو در ابعاد خیلی کوچک و با ظرافت بسیار بالا داره. سال 2007 یکبار از طرف دانشگاه Maastricht از این پارک دیدن کرده بودم و این بار با مریم رفتیم و کلی خوش گذشت. دم ورودی پارک هم پتروس فداکار از همون سال 2007 تا الان با پشتکار هرچه تمام تر انگشتش رو در سوراخ سدهای معروف هلند نگه داشته بود:

 

قبلا در این پست راجع به تکنیک استفاده از عکس مگس برای افزایش تمرکز آقایون در دستشویی های هلند توضیح داده بودم. امسال با توجه به فضای پر شور و حال جام جهانی، دوستان هلندی ایده زده بودن و از توپ و دروازه به جای مگس استفاده کرده بودن (عکس رو در لاهه گرفتم):

 


این رو هم اضافه کنم که لاهه بین آمستردام و روتردام قرار داره و یکی از اهداف شوم ما از این سفر بود که اگر یک درصد پنج شنبه ویزامون آماده شد فورا بریم روتردام و پاسپورت ها رو از دوستم بگیریم. تا عصر که لاهه بودیم مرتب با دوستم در تماس بودیم و وبسایت اداره پست رو چک می کردیم تا اینکه مشخص شد پستچی پاسپورت ها رو آورده و چون کسی خونه نبوده یک رسید گذاشته. به یک اداره پست در لاهه رفتیم و پیگیر شدیم که آیا میشه از طریق این نامه رفت اداره پست روتردام و پاسپورت ها رو گرفت یا نه، که جواب منفی بود.

خلاصه به قول اعراب خلیج همیشه فارس، صفرالید برگشتیم سمت آمستردام. این توضیح رو اضافه کنم که سیستم بلیط های قطار هلند به این صورته که شما بلیطتون رو از یک سری دستگاه فروش بلیط خریداری می کنید. بلیط شما مبدأ، مقصد و روز حرکت رو داره و بنابراین ساعت حرکت و صندلی و قطار انتخابی کاملا دست خودتونه. به علاوه، اگر رفت و برگشتتون در یک روز باشه، قیمت بلیط بسیار ارزونتر از دو بلیط یک طرفه است. ما یک بلیط رفت و برگشت از آمستردام به لاهه داشتیم. همینطور که صفرالید در مسیر برگشت بودیم، به محض رسیدن به ایستگاه آمستردام (اغراق نمی کنم، دقیقا به محض رسیدن قطار به ایستگاه آمستردام!) دوستم زنگ زد که اتفاق عجیبی افتاده که در طول عمر اداره پست هلند بی سابقه ست:‌مأمور پست مجددا یکی دو ساعت بعد برگشته و دوباره زنگ منزل رو زده که اگر کسی هست بسته رو تحویل بده و حالا پاسپورت ها رو گرفته! اولین سوال من: سریع چک کن ببین ویزا دو ساله ست یا Single?!

خلاصه به محض پیاده شدن از قطار پریدیم قطار بعدی و دوباره به سمت لاهه رفتیم! در ایستگاه قطار لاهه، مریم به خاطر خستگی تصمیم گرفت در یک کافه Starbucks بشینه تا من برم روتردام و پاسپورتها رو بگیرم. همونجا اولین کاری که کردیم زنگ زدن به KLM بود که ببینیم دوباره میتونیم پرواز رو از یکشنبه به فردا (یعنی جمعه) منقل کنیم یا نه. جواب این بود که باید نفری 300 دلار جریمه به علاوه تفاوت قیمت بلیط که رقم قابل توجهی بود رو پرداخت کنید و ما هم بی خیال شدیم. توی پرانتز اینکه T-Mobile عزیز درسته که دیتا برای یک شماره امریکایی رو در اروپا مجانی کرده ولی برای هر تلفن دقیقه ای حدود 3 دلار رومینگ میگیره! منتها حضرت بنده تماسهام رو با App های مختلف و به صورت رایگان می گیرم وگرنه با معطلی که پشت خط برای ایرلاینها دارید، پول تلفنتون بیش از پول جریمه بلیط خواهد بود!

به هر حال، تصمیم گرفتیم پاسپورت ها رو بگیریم که احتمالا روزهای جمعه و شنبه سری به بروکسل بزنیم. این نکته رو فراموش کردم بگم که صبح که میخواستیم از آمستردام به لاهه بریم یه Constraint دیگه هم داشتیم و اون اینکه ساعت 9 صبح مهلت برداشتن وسایلمون از صندوق فرودگاه بود. سیستم این صندوق ها به این صورته که بعد از 6 روز،‌ اگر وسایلتون رو برندارید به صورت اتوماتیک درب صندوق باز می شه و بنابراین اگر تا ساعت 9 صبح دوباره صندوق رو تمدید نمی کردیم، سوغات های چمدون احتمالا تبدیل به یک نمایشگاه دائمی می شد و در معرض دید علاقمندان قرار می گرفت و به عنوان کمک های مردمی بین مردم ستمدیده هلند تقسیم می شد! خلاصه 7 صبح بلند شدیم و با اتوبوس به فرودگاه رفتیم و بعد از فرودگاه با قطار به سمت لاهه. حالا برگردیم به لاهه و Starbucks ایستگاه قطار: 

به سرعت یک بلیط رفت و برگشت از لاهه به روتردام گرفتم و پریدم توی قطار. به روتردام که رسیدم مطابق دستورالعمل Googlemap گوشی سوار tram شدم که برم خونه دوستم. بعد از مدتی دیدم tram متوقف شد و همه پیاده شدن! کاشف به عمل اومد که بنده در جهت مخالف سوار tram شدم و این هم ایستگاه آخره منتها از اون طرف! به جان هشت تا بچه نداشته م، اگر نگران آینده زن و بچه نبودم همونجا خودمو مینداختم زیر tram!!

خلاصه دوباره یک ساعتی رو نشستیم تا tram با سرعت لاک پشتی خودشو برسونه دم خونه دوستم و پاسپورت ها رو گرفتم و یک لیوان آب و دو سه تا شکلات برای بالا نگه داشتن قند خون و حالا ندو کی بدو که برسم به tram بعدی و بعد ایستگاه قطار و حرکت به سمت لاهه. سرتونو درد نیارم: با تعداد سفرهایی که ما با قطارهای هلند با همون بلیط یک روزه رفتیم، بسیار بعید می دونم شرکت قطارهای بین شهری هلند (NS) هم به سرنوشت Expedia دچار نشده باشه! خلاصه که در این سفر ما پای مغول به هلند هم باز شد، به گونه ای که در تاریخ بنبشتندی!

البته تأکید می کنم که همه اینها کاملا منطبق بر قوانین هلند بود چون تا جایی که می دونم شما با بلیط روزانه تون محدودیتی در تعداد رفت و برگشت بین مبدأ و مقصد ندارید، منتها دیگه سیستم فکر اینو نکرده بوده که ممکنه کسی در آمستردام باشه و بعد برای دیدن لاهه بخواد بره و در همون روز هم بخواد پاسپورتش که برای ویزای آمریکا رفته بوده، بره از روتردام دریافت کنه!

نکته جالب بعدی اینکه در حین رفتن به روتردام با ناامیدی هرچه تمام تر دوباره به KLM زنگ زدم (توصیه به شما دلبندانم: درس بگیرید و در زندگی زود ناامید نشوید!) چون ما قبلا دوبار بلیطمون رو جابجا کرده بودیم و هربار فقط نفری 50 دلار جریمه شده بودیم. بنابراین 300 دلار به علاوه مابه التفاوت قیمت بلیط که در تماس با KLM بهم گفته بودن، تو کتم نرفت! زنگ زدم و طبعا این بار یک فرد دیگه جوابگو بود و برای جابجایی پرواز سوال کردم. با کمال ناباوری با نفری 50 دلار پرواز رو به جمعه صبح جابجا کرد! 

به محض تغییر بلیط، دندونام دوباره برق زد چون سوژه مناسبی پیدا کرده بودم برای سورپرایز کردن و اذیت کردن عیال! تا آخر شب که رسیدیم هتل لب و لوچه عیال آویزون بود که تا یکشنبه نمی تونیم بریم ایران، تا اینکه آخر شب دل سنگم رحم اومد و موضوع رو گفتم و عیال هم شارژ شد! خلاصه که فردا صبح زود رفتیم فرودگاه و بعد هم ایران.

در اولین روز اقامتم در ایران مشاهدات جالبی داشتم. اولا قیمت میوه ها نسبت به سال قبل تغییر زیادی نکرده و در خیلی از موارد نسبت به تابستان سال قبل ثابت بود (نخیر، منزل ما نارمک نیست و باز نخیر، فقط قیمت گوجه فرنگی رو عرض نمی کنم!) بنابراین از نظر کنترل تورم حداقل این مشاهده من نشان از موفقیت دولت تدبیر و امید داشت.

و اما رکود: برای سروصفا دادن صورت، از داروخانه سرخیابون یه ژل بعد از اصلاح "سی گل" خریدم. توضیح اینکه تابستان سال قبل هم دقیقا همین برند ژل بعد از اصلاح رو از همون داروخونه خریده بودم. خونه که رسیدم و مشغول مرتب کردن کمد لباسهام بودم جعبه ژلی که پارسال خریده بودم رو تصادفا پیدا کردم. باز تصادفا تاریخ تولید جعبه قدیمی و جعبه ای که امروز خریده بودم رو چک کردم: دقیقا یک روز!! یعنی اینکه از پارسال تا امسال، احتمالا محصولاتی که داروخانه سرخیابون ما آورده و مثلا در یک جعبه بودن (چون در یک روز تولید شده بودن) در طی یک سال هنوز فروخته نشده! این مشاهده ساده در طی روزهای بعد با صحبت با افراد مختلف و کسب و کارهای خرد و درشت هم تأیید شد و خلاصه عمق رکود کاملا جدی و قابل توجه بود. منتها بنده از همین تریبون اعلام می کنم در شرایط فعلی ههههههیچ فرمول جادویی و سهل الوصولی برای خروج از رکود بدون افزایش تورم وجود نداره و معتقدم دولت باید به هیچ وجه خروج از رکود رو به قیمت افزایش تورم در دستور کار قرار نده و وسوسه سیاست های پوپولیستی اینطوری رو تحمل کنه و به بعضی اقتصاددان نماهای بیسوادی که در داخل ایران وجود دارن و هیچ اعتقادی به درسهایی که خوندن ندارن و کارشون فقط تولید نویز در فضای سیاستگذاری کشور هست توجه نکنه. به دکتر نیلی عزیز و تیمش هم از همین تریبون تبریک میگم که به این نویزجنریتور ها اجازه نمیدن خللی در کارشون ایجاد کنن.

بگذریم! این پست خیلی طولانی شد. حکایت های سفر ایران و سبزوار و ارمنستان و بوستون بماند برای پست بعدی....

نویسنده : ِعلی ابراهیم نژاد : ۱:٢۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم